میخواید بنویسید، ولی هنوز نمیدونید از کجا شروع کنید. یه اتفاق توی ذهنتونه، چند جمله هم دربارهش دارید، اما وقتی روی کاغذ میآد، شبیه چیزی نیست که میخواستید بگید. آموزش نویسندگی از همین فاصله شروع میشه: پیدا کردن کلمهٔ دقیق، ساختن جملهٔ روشن و کنار هم گذاشتن جملههایی که خواننده بتونه دنبالشون کنه. برای آموزش نویسندگی از صفر، لازم نیست اول تکلیف یه کتاب کامل رو مشخص کنید. با یه پاراگراف کوتاه شروع میکنیم، همون رو جلو میبریم و بعد برمیگردیم تا بهترش کنیم. آخر این مسیر هم یه برنامهٔ هفتروزه دارید که بتونید یادگیری رو با نوشتن ادامه بدید.
چگونه نویسندگی را شروع کنیم؟
از یه متن کوچیک که بدونید برای کی و با چه هدفی مینویسید. مثلاً میخواید اتفاق امروزتون رو برای دوستی تعریف کنید که کنارتون نبوده. اون دوست از قبل نمیدونه چه اتفاقی افتاده، پس نوشته باید اطلاعات لازم رو بهش بده.
در گفتوگو، اگه طرف مقابل متوجه حرفمون نشه، سؤال میپرسه و ما توضیح میدیم. موقع خوندن، معمولاً چنین فرصتی نداره. باید خود متن کمکش کنه بفهمه کی، کجا و چرا کاری انجام داده. البته این به معنی جواب دادن به همهٔ سؤالها از همون جملهٔ اول نیست؛ باید بدونیم خواننده در هر قسمت به چه اطلاعاتی نیاز داره.
برای شروع، این پنج قدم رو روی یه نوشتهٔ کوتاه امتحان کنید:
- هدف و خواننده رو مشخص کنید. قراره برای کی بنویسید و چه چیزی بهش برسونید؟ مثلاً میخواید دوستتون بفهمه چرا امروز از یه تصمیم ساده منصرف شدید.
- یه ایدهٔ محدود انتخاب کنید. به جای «زندگی من»، از همون لحظهای بنویسید که تصمیم عوض شد.
- پیشنویس رو بنویسید. پیشنویس، اولین نسخهایه که هنوز میتونید تغییرش بدید. فعلاً اتفاق رو تا آخر تعریف کنید، حتی اگه بعضی جملهها خوب از آب درنیان.
- برگردید و بازنویسی کنید. ببینید چه چیزی جا افتاده، کدوم قسمت تکراریه و ترتیب جملهها کجا خواننده رو گیج میکنه.
- بازخورد بگیرید. متن رو به یه نفر بدید و بپرسید کجا نیاز به توضیح بیشتری داشته. «خوب بود؟» معمولاً جواب چندان مشخصی به ما نمیده.
ممکنه وسط نوشتن، ایده یا هدفتون تغییر کنه. اشکالی نداره؛ برگردید و بخشهای قبلی رو با تصمیم تازه هماهنگ کنید. این قدمها راه شروع هستن، نه مراحلی که اجازه ندارید بینشون رفتوبرگشت داشته باشید.
اولین تکلیف: امروز رو در یک پاراگراف بنویسید
یه اتفاق از امروز انتخاب کنید و در ۱۰۰ تا ۱۵۰ واژه بنویسیدش. لازم نیست اتفاق عجیبی باشه. منتظر موندن برای یه تماس، جا گذاشتن چیزی یا گفتوگویی که نصفه موند، برای این تمرین کافیه.
بعد از نوشتن، سه کار انجام بدید:
- زیر جملهای خط بکشید که موضوع اصلی پاراگراف رو روشن میکنه.
- دو جزئیات پیدا کنید که کمک میکنن اتفاق رو بفهمیم یا تصور کنیم.
- یه جملهٔ اضافی مشخص کنید؛ جملهای که با حذفش، چیز ضروریای از دست نمیره. اگه چنین جملهای ندارید، چیزی رو بهزور حذف نکنید.
هنوز نمیدونید جملهٔ اصلی کدومه؟ بالای متن بنویسید: «این پاراگراف دربارهٔ … است.» اگه برای پر کردن این جای خالی، چند موضوع بیربط به ذهنتون رسید، فعلاً یکی رو انتخاب کنید.
چرا مینویسیم و چرا کسی نوشتهٔ ما رو میخونه؟
ممکنه برای ثبت خاطره، مرتب کردن فکرها یا لذت بردن از ساختن یه داستان بنویسید. این دلیلها برای خودتون مهمن و میتونن به ادامه دادن کمک کنن. اگه نوشته فقط برای خودتونه، لازم نیست به همهٔ انتظارهای یه خوانندهٔ بیرونی جواب بدید.
اما وقتی میخواید متن رو با کسی شریک بشید، یه سؤال دیگه هم داریم: اون آدم چرا باید همراه نوشته بمونه؟ شاید دنبال جواب یه سؤال باشه، شاید بخواد یه تجربهٔ متفاوت رو بشناسه یا از دنبال کردن ماجرای آدمهای داستان لذت ببره.
فرض کنید از یه سفر مینویسید. برای دوست همسفرتون، اسم یه کافه میتونه یادآور چند ساعت خنده و گفتوگو باشه. خوانندهای که اونجا نبوده، با اسم کافه به همون تجربه نمیرسه. باید ببینه چه اتفاقی افتاده و چرا اون لحظه برای متن شما مهمه.
پس موقع بازخوانی فقط نپرسید «همهچیز رو گفتم؟» این رو هم بپرسید: «خواننده چه چیزی از این قسمت میگیره؟» جوابش کمک میکنه از بین جزئیات زیادی که به یاد دارید، انتخاب کنید.

اجزای یک نوشته؛ از کلمه به جمله و پاراگراف
بیاید نمونهٔ کلمه تا پاراگراف رو قدمبهقدم جلو ببریم. راوی اولشخص این مثال، یه شخصیت فرضیه؛ خاطرهٔ نویسندهٔ مقاله نیست.
۱. کلمه؛ چه چیزی رو به ذهن خواننده میآریم؟
«میز» و «سیگار» دو تصویر متفاوت میسازن. اما همهٔ ما دقیقاً یه میز یا یه سیگار یکسان تصور نمیکنیم. وقتی برای متن مهمه که خواننده چیز مشخصتری ببینه، باید اطلاعات دقیقتری بدیم: «میز آشپزخانه»، «پاکت سیگار مچالهشده» یا «فندک آبی کنار لیوان».
دقیق نوشتن هم به معنی پیدا کردن کلمههای سخت نیست. گاهی همون کلمهای که هر روز استفاده میکنیم، از یه عبارت پرزرقوبرق بهتر کار میکنه.
این دو تغییر رو مقایسه کنید:
- «وسیله را از روی میز برداشتم.» ← «فندک را از روی میز برداشتم.»
- «طعم بدی داشت.» ← «طعم تلخی داشت.»
در اولی معلوم شد چی برداشته شده. در دومی، «بد» که فقط قضاوت کلی بود، به یه ویژگی مشخص تبدیل شد. البته اگه منظورمون از طعم بد، تلخی نبوده، این تغییر درست نیست. کلمه باید به چیزی که میخوایم بگیم بخوره.
تمرین کلمه: در نوشتهٔ امروزتون دو واژهٔ کلی پیدا کنید؛ مثلاً «چیز»، «خوب»، «بد» یا «زیاد». ببینید میتونید دقیقترشون کنید یا برای روشن شدن معنا، باید یه جزئیات کوتاه اضافه کنید.
۲. جمله؛ بین کلمهها چه رابطهای میسازیم؟
با کنار هم گذاشتن کلمهها میتونیم یه اتفاق رو بیان کنیم:
سیگار کشید.
یه نفر کاری انجام داده، اما هنوز نمیدونیم کی بوده یا چه زمانی این کار رو کرده. حالا جمله رو ادامه بدیم:
دیروز از روی ناراحتی سیگار کشیدم.
زمان و راوی مشخص شدن. «ناراحتی» هم یه دلیل کلی به ما داده، ولی شاید برای این نوشته کافی نباشه. میتونیم دقیقترش کنیم:
دیروز، بعد از اینکه فهمیدم امتحان عربی را افتادهام، از پاکت پدرم یک سیگار برداشتم.
حالا ناراحتی به یه اتفاق مشخص وصل شده. برداشتن سیگار از پاکت پدر هم چیزی به موقعیت اضافه کرده که ممکنه در ادامه مهم بشه. لازم نیست همینجا بگیم پدر کیه، چه شغلی داره و چند ساله سیگار میکشه. فعلاً به اندازهای اطلاعات میدیم که خواننده جمله رو بفهمه و بخواد ادامهش رو بخونه.
برای دیدن یه ابهام زبانی هم این جمله رو در نظر بگیرید:
بعد از اینکه امیر با پدرش حرف زد، او پاکت را برداشت.
«او» به امیر برمیگرده یا پدرش؟ اگه منظورمون امیره، میتونیم بنویسیم:
امیر بعد از حرف زدن با پدرش، پاکت را برداشت.
تمرین جمله: یه جمله از نوشتهتون انتخاب کنید که ممکنه برای کسی غیر از خودتون مبهم باشه. فقط همون اطلاعاتی رو اضافه کنید که ابهام رو برطرف میکنه. بعد نسخهٔ قبلی و تازه رو کنار هم بخونید.
۳. پاراگراف؛ چند جمله رو دور یک موضوع جمع کنیم
گاهی یه جمله برای چیزی که میخوایم بگیم کافی نیست. نمونهٔ قبلی رو به یه پاراگراف برسونیم:
دیروز برای اولین بار سیگار کشیدم. تازه فهمیده بودم امتحان عربی را افتادهام و نمیخواستم به خانه برگردم. بعد هم که رسیدم، پاکت سیگار پدرم را روی میز دیدم. همیشه از بوی سیگارش فرار میکردم، اما آن روز یکی برداشتم و کنار پنجره ایستادم. با اولین پک سرفهام گرفت. صدای سرفه را با آستینم خفه کردم و به در اتاق نگاه کردم. بیشتر از نمرهٔ امتحان، حالا نگران برگشتن پدرم بودم.
موضوع اصلی این پاراگراف، اولین تجربهٔ سیگار کشیدن شخصیت و نگرانی تازهایه که از دلش درمیآد. جملهها هم به همین تجربه کمک میکنن.
اگه بخوایم نقش جملهها رو علامت بزنیم، میتونیم اینطور بخونیمش:
- جملهٔ محوری: «دیروز برای اولین بار سیگار کشیدم.» موضوع اصلی رو معرفی میکنه.
- جملههای پشتیبان: خبر امتحان و دیدن پاکت روی میز، توضیح میدن چطور به این اتفاق رسیدیم. سرفه و نگاه به در، خود تجربه و نگرانی شخصیت رو نشون میدن.
- جملهٔ آخر: توجه رو به برگشتن پدر میبره و راه ادامهٔ ماجرا رو باز میکنه.
جملهٔ محوری لازم نیست همیشه اولین جمله باشه. بعضی پاراگرافهای داستانی هم موضوعشون رو از مجموع حرکتها و جزئیات میسازن، بدون اینکه یه جمله مستقیم موضوع رو اعلام کنه. فعلاً برای این تمرین، داشتن یه جملهٔ روشن کمک میکنه موضوع از دستمون در نره.
اگه وسط این پاراگراف بنویسیم «مدرسهٔ ما امسال رنگ شده بود»، باید ببینیم این اطلاعات چه ربطی به اتفاق داره. صرف اینکه یادمون اومده، دلیل کافی برای آوردنش نیست.
برای تعیین طول مناسب پاراگراف، به کامل شدن همین بخش از معنا توجه کنید. تعداد خطها بهتنهایی راهنمای خوبی نیست؛ با عوض شدن اندازهٔ صفحه، تعداد خطها هم تغییر میکنه.
تمرین پاراگراف: در متن خودتون، کنار هر جمله بنویسید چه چیزی اضافه میکنه: علت، جزئیات، مثال یا نتیجه؟ اگه جملهای فقط حرف قبلی رو تکرار میکنه، امتحان کنید متن بدون اون چطور خونده میشه.

از پاراگراف به یک نوشتهٔ کامل برسیم
حالا میتونیم هر بخش مهم نمونه رو در یه پاراگراف جدا ادامه بدیم. قرار نیست فقط متن رو طولانی کنیم؛ باید چیزی به ماجرا اضافه بشه.
مثلاً نگرانی شخصیت از پدر رو باز کنیم:
پدرم سالها بود سیگار میکشید. صبح هنوز چای نخورده، پاکتش را باز میکرد و شب آخرین کارش خاموش کردن سیگار بود. هر بار هم که دربارهٔ شروعش حرف میزد، تقصیر را گردن رفیق ناباب میانداخت. آن روز رفیق ناباب من، پاکت جا ماندهٔ خودش بود.
این پاراگراف به موضوع تازهای نپریده. داریم پدری رو میشناسیم که شخصیت از برگشتنش میترسه. حالا خواننده میخواد بدونه پدر متوجه میشه یا نه:
روز بعد که از مدرسه برگشتم، پدر روی مبل نشسته بود و مستند میدید. خواستم مستقیم به اتاقم بروم که گفت: «یه لحظه بیا.» پاکت خالی را از کنار خودش برداشت. «این رو تو برداشتی؟» گفتم: «نه.» به صفحهٔ تلویزیون نگاه کرد و صدا را کم کرد. «فقط یه نخ توش مونده بود.» کیفم هنوز روی شانهام بود. بندش را گرفتم و گفتم: «فکر کردم نمیفهمی.»
برداشتن سیگار از پاکت پدر، حالا به لو رفتن شخصیت رسیده. پدر هم بیدلیل باخبر نشده؛ میدونسته فقط یه نخ باقی مونده. برای پایان این نمونه میتونیم از همینجا جلو بریم:
گفت: «نمرههات رو هم با همین فکر قایم کردی؟» برگهٔ عربی ته کیفم بود. گذاشتمش کنار پاکت خالی. آمده بودم فقط یکی از دو ماجرا را توضیح بدهم، اما حالا هر دو روی میز بودند.
این پایان یه نتیجهگیری آموزشی دربارهٔ زندگی نداره. از اتفاقی که اول ساختیم به یه موقعیت تازه رسیدیم: شخصیت دیگه نمیتونه دو موضوع رو جدا از هم پنهان کنه.
مقدمه، بدنه و پایان در یک متن توضیحی
اگه به جای داستان بخوایم یه متن توضیحی بنویسیم، میتونیم از این تقسیمبندی کمک بگیریم:
- مقدمه: مسئله رو روشن میکنه و به خواننده میگه چرا ادامهٔ متن به کارش میآد.
- بدنه: توضیحها، دلیلها و نمونههایی رو میآره که برای فهم مسئله لازم داریم.
- پایان: بحث رو به نتیجه یا پیشنهاد مشخصی میرسونه.
فرض کنید میخوایم پیشنهاد بدیم در یه ساختمان، جای مشخصی برای گذاشتن دوچرخهها تعیین بشه. در مقدمه از بسته شدن راه عبور شروع میکنیم. در بدنه، وضع فعلی و دو جای احتمالی رو با هم مقایسه میکنیم. در پایان، پیشنهادی میدیم که از همین بررسی دراومده.
اگه در این بین یه پاراگراف دربارهٔ تاریخ دوچرخه بنویسیم، احتمالاً از مسئله دور شدیم. اما توضیح اینکه یکی از جاهای پیشنهادی جلوی در خروجیه، به تصمیم خواننده کمک میکنه.
این تقسیمبندی برای شروع مفیده، ولی لازم نیست همهٔ نوشتهها شکل یکسانی داشته باشن. داستان ممکنه وسط یه اتفاق شروع بشه و پایانش هم به شکل نتیجهگیری مستقیم نباشه.
برای چه نوع نوشتهای میخواهید تمرین کنید؟
لازم نیست از روز اول برای همیشه یه مسیر انتخاب کنید. فقط مشخص کنید تمرین بعدی قراره چه نوع متنی باشه تا بدونید چه چیزی رو باید بررسی کنید.
داستان؛ یک موقعیت رو بسازید و ادامه بدید
در داستان میتونید آدمها و اتفاقها رو بسازید. مثلاً نمونهٔ قبلی رو تغییر بدید: این بار پدر متوجه کم شدن سیگار نشه، اما خواهر شخصیت، پاکت رو در کیفش پیدا کنه. حالا شخصیت چه کار میکنه؟
اگه میخواید از یه ایده به طرح و بعد متن برسید، مراحل داستاننویسی کمک میکنه این کارها رو در یه مسیر مشخص دنبال کنید. فعلاً برای شروع، یه موقعیت کوتاه انتخاب کنید و تا یه تغییر روشن جلو ببریدش.
خاطره و ناداستان؛ یک تجربه یا موضوع واقعی رو روشن کنید
خاطره، مقالهٔ توضیحی و گزارش، همه با واقعیت سروکار دارن، اما کار یکسانی انجام نمیدن. در خاطره یه تجربه رو روایت میکنید؛ در مقاله ممکنه مسئلهای رو توضیح بدید و در گزارش، اطلاعاتی رو که جمع کردید کنار هم بذارید.
برای خاطره نویسی، از یه لحظهٔ مشخص شروع کنید. «تابستان خوبی داشتم» خیلی کلیه؛ اما آخرین عصر سفر، وقتی همه منتظر حرکت بودن و شما هنوز دنبال یه وسیله میگشتید، موقعیت محدودتری بهتون میده.
در متن واقعی، چیزی رو که به یاد ندارید با اطمینان نسازید. میتونید گفتوگو رو خلاصه کنید یا روشن بگید جزئیاتش یادتون نیست. اگه بخواید تجربه رو آزادانه تغییر بدید و داستان بسازید، نوع متن رو هم روشن کنید.
نوشتن خلاق؛ با شیوهٔ بیان تجربه کنید
میتونید یه موقعیت رو با دو لحن بنویسید، از نگاه یه آدم دیگه تعریفش کنید یا برای یه شیء معمولی، کاربرد خیالی بسازید. نویسندگی خلاق به کار با تخیل، روایت و امکانات زبان مربوطه و میتونه با داستان یا بعضی شکلهای ناداستان همراه بشه.
پس لازم نیست بین «داستان»، «خاطره» و «خلاق بودن» دیوار بکشیم. نوع متن مشخص میکنه چه نسبتی با واقعیت داریم؛ خلاقیت هم میتونه در انتخاب و بیان همون متن حضور داشته باشه.

اصول نویسندگی؛ هشت معیار برای بررسی نوشته
لازم نیست قبل از نوشتن، جواب کامل همهٔ این موارد رو داشته باشید. میتونید با یه حدس اولیه شروع کنید و موقع بازنویسی، انتخابهاتون رو دقیقتر کنید. این هشت معیار کمک میکنن بفهمیم کجای نوشته به کار بیشتری نیاز داره.
۱. صداقت متناسب با نوع متن
اگه داستان مینویسید، میتونید شخصیت و اتفاق بسازید. ساختگی بودن داستان، دروغ گفتن به خواننده نیست؛ خواننده میدونه وارد یه اثر خیالی شده. اما اگه خاطره یا گزارش مینویسید، نمیتونید اتفاقی رو برای بهتر شدن متن بسازید و به جای واقعیت ارائه کنید.
مثال سیگار در این مقاله، نمونهٔ داستانی فرضیه. از اون نمیشه نتیجه گرفت نوجوانها معمولاً به یه دلیل مشخص سیگار میکشن. برای چنین ادعایی به شواهد واقعی نیاز داریم، نه یه داستان ساختهشده.
موقع نوشتن دربارهٔ واقعیت، فرق مشاهده، برداشت و حدس رو روشن کنید. «همکارم وسط حرف من از اتاق بیرون رفت» یه مشاهدهست؛ «از حرف من ناراحت شد» برداشته، مگر اینکه خودش گفته باشه. همین تفاوت کوچیک میتونه معنای یه نوشته رو عوض کنه.

۲. مخاطب؛ خواننده از قبل چی میدونه؟
اگه برای همکارتون بنویسید «جلسه رفت طبقهٔ بالا»، شاید بدونه منظورتون کدوم اتاقه. برای کسی که ساختمان رو نمیشناسه، همین جمله ناقصه. باید اطلاعاتی رو اضافه کنید که مخاطب شما نداره.
همین انتخاب در توضیح اصطلاحها هم مهمه. اگه خواننده تازهکاره، نمیتونیم فقط بگیم «پیرنگ رو تقویت کنید» و رد بشیم. باید توضیح بدیم دنبال چه رابطهای بین اتفاقها بگرده و یه نمونه هم نشونش بدیم.
برای شروع، یه خوانندهٔ مشخص تصور کنید و کنار متن بنویسید: «این آدم چه چیزی رو میدونه و کجا به توضیح من نیاز داره؟» قرار نیست همهٔ خوانندهها رو یکسان فرض کنیم.
۳. هدف؛ این متن قراره چه کاری انجام بده؟
یه متن ممکنه چیزی رو توضیح بده، خواننده رو به بررسی یه پیشنهاد دعوت کنه یا تجربهای رو پیش چشمش بسازه. لازم نیست هر داستان یه پیام اخلاقی داشته باشه که آخرش مستقیم اعلامش کنیم.
در نمونهٔ ما، میخوایم خواننده اضطراب پنهان کردن یه کار و رسیدن به لحظهٔ لو رفتن رو دنبال کنه. اگه وسطش شروع کنیم به توضیح مفصل درس عربی، باید ببینیم این توضیح به همون تجربه کمک میکنه یا نه.
هدف رو در یه جملهٔ ساده برای خودتون بنویسید. مثلاً: «میخوام خواننده بفهمه چرا شخصیت، بعد از یه اشتباه، اشتباه دیگهای میکنه.» این جمله یادداشت شماست؛ لازم نیست عیناً وارد متن بشه.
۴. نوع نوشته؛ چه انتظاری ساختهایم؟
خواننده از داستان، گزارش و راهنمای آموزشی انتظارهای متفاوتی داره. در داستان میتونه همراه یه شخصیت ندونه چه اتفاقی قراره بیفته. در راهنمای انجام یه کار، معمولاً لازم داره مراحل و نتیجهٔ هر مرحله روشن باشه.
اگه متن شما دربارهٔ یه تجربهٔ شخصیه، لازم نیست خودش رو جای گزارش عمومی جا بزنه. میتونید بگید «در تجربهٔ من…» و دامنهٔ حرفتون رو همونجا نگه دارید. اگه میخواید نتیجهٔ عمومی بگیرید، باید سراغ اطلاعات بیشتری برید.
قبل از بازنویسی، اسم نوع متن رو بالاش بنویسید و بررسی کنید جایی انتظار اشتباهی ساختهاید یا نه. مثلاً یه مثال خیالی، بدون توضیح در متن واقعی قرار نگرفته باشه.
۵. طرح؛ اول چی بگیم و بعد چی؟
طرح یعنی ترتیب اولیهٔ بخشهای نوشته. ممکنه برای یه متن کوتاه، سه خط کافی باشه: شروع موقعیت، اتفاق مهم، نتیجهٔ اتفاق.
در مثال ما، خبر امتحان باعث ناراحتی میشه، شخصیت از پاکت پدر سیگار برمیداره و کم شدن سیگار به لو رفتنش میرسه. این ارتباطها بخشی از پیرنگ رو میسازن؛ یعنی اتفاقها فقط پشت سر هم نیومدن، روی هم اثر گذاشتن.
در یه متن توضیحی هم میتونیم اطلاعات رو چند جور مرتب کنیم:
- زمانی: اول چه اتفاقی افتاد و بعد چه شد؟
- علت و نتیجه: چه چیزی باعث چه تغییری شد؟
- استدلالی: برای این نظر چه دلیلهایی داریم؟
- شمارشی: موضوع از چه بخشهایی تشکیل شده؟
- مقایسهای: دو انتخاب چه شباهت و تفاوتی دارن؟
قرار نیست برای همهٔ متنها یه ترتیب ثابت انتخاب کنیم. ببینید کدوم ترتیب کمک میکنه خواننده رابطهٔ بخشها رو راحتتر بفهمه.
۶. زاویه دید؛ از کجا به ماجرا نگاه میکنیم؟
در نمونهٔ اولشخص، راوی میتونه نگرانی خودش رو بگه، اما از فکر پدرش خبر مستقیم نداره. میتونه بگه پدر صدا رو کم کرد؛ نمیتونه بدون نشونه یا توضیح، با قطعیت بگه پدر در دلش چه تصمیمی گرفت.
انتخاب زاویه دید مشخص میکنه خواننده از چه راهی و تا چه اندازه به اطلاعات دسترسی داره. برای تمرین، یه تکه از داستان رو از نگاه آدم دیگری بنویسید. احتمالاً بعضی اطلاعات قبلی رو از دست میدید و به جزئیات تازهای میرسید.
در ناداستان، استفاده از «من» بهخودیخود متن رو نامعتبر نمیکنه. میتونید تجربه یا روش بررسی خودتون رو توضیح بدید؛ مهم اینه که مرز تجربهٔ شخصی و ادعای عمومی روشن باشه. متن دانشگاهی هم باید با شیوهنامهٔ همون رشته یا نشریه هماهنگ باشه؛ یه قاعدهٔ واحد برای همهشون نداریم.

۷. لحن و زبان؛ این حرف در این موقعیت چطور گفته میشه؟
این دو جمله رو مقایسه کنید:
به اطلاع میرسانم فردا قادر به حضور نخواهم بود.
فردا نمیتونم بیام؛ میشه قرارمون رو عوض کنیم؟
موضوع تقریباً یکیه، اما رابطهٔ گوینده و مخاطب در دو جمله فرق داره. اولی میتونه بخشی از یه نامهٔ اداری باشه؛ دومی برای گفتوگو طبیعیتره.
در داستان هم زبان رو از رابطه و موقعیت آدمها انتخاب کنید. دو همسر که آخر شب دربارهٔ بیرون رفتن حرف میزنن، ممکنه بگن «الان کجا بریم؟» به جای «آخر چطور میشود در این هنگام شب به بیرون برویم؟» البته اگه رسمی حرف زدن بخشی از شخصیت یا موقعیته، باید در متن دلیلش رو ببینیم.
لحن میتونه دوستانه، جدی، نگران یا طعنهآمیز باشه. لازم نیست برای نشون دادن نگرانی مدام بنویسیم «با نگرانی گفت». انتخاب واژهها، طول جواب و کاری که شخصیت موقع حرف زدن انجام میده هم به ما کمک میکنه.
۸. خوانایی؛ میشه جملهها رو در اولین خواندن دنبال کرد؟
متن رو با چشم و با سرعت معمولی بخونید. هر جا مجبور شدید برگردید، همون نقطه رو علامت بزنید. شاید معلوم نیست «او» کیه، یه توضیح وسط جمله افتاده یا برای فهم بخش تازه، اطلاعات قبلی کم داریم.
مثلاً:
برگهای را که وقتی به خانه رسیدم و پدرم هنوز برنگشته بود از کیفم بیرون آورده و زیر کتابی که روی میز بود گذاشته بودم برداشتم.
میتونیم بنویسیم:
وقتی به خانه رسیده بودم، پدر هنوز برنگشته بود. برگه را از کیفم بیرون آورده و زیر کتاب روی میز گذاشته بودم. حالا دوباره برگه را برداشتم.
این تغییر فقط کوتاه کردن جمله نیست. ترتیب کارها هم روشنتر شده. بعد از اصلاح، جملهٔ قبل و بعد رو دوباره بخونید تا مطمئن بشید متن پیوستگیاش رو از دست نداده.

تکنیکهای نویسندگی برای داستاننویسی
اگه مسیر داستان رو انتخاب کردید، این سه کار کمک میکنن از اتفاقهای روزمره به یه موقعیت قابل نوشتن برسید.
به جزئیاتی توجه کنید که کاری انجام میدن
در نمونهٔ ما، اینکه فقط یه سیگار در پاکت باقی مونده، یه جزئیات مؤثره؛ چون بعداً توضیح میده پدر چطور متوجه شده. اگه رنگ پرده رو هم اضافه کنیم، باید ببینیم چیزی به موقعیت میده یا فقط تعداد کلمهها رو بیشتر میکنه.
در مشاهدهٔ روزمره هم از چیزهای مشخص شروع کنید: دستی که روی دستگیره میمونه، پیامی که نوشته و پاک میشه، بشقابی که دستنخورده برمیگرده. هنوز لازم نیست برای همهشون داستان بسازید. اول ببینید دقیقاً چه چیزی قابل مشاهدهست.
یک اتفاق رو محور نوشته قرار بدید
فرض کنید روزتون پر از اتفاق بوده، اما میخواید دربارهٔ دیر رسیدن همکارتون و برخورد مدیر بنویسید. شلوغی خیابون، تلاش برای پیدا کردن مسیر جایگزین و تصمیم بعدی همکار، ممکنه به این ماجرا مربوط باشن. خبر مرخصی یه همکار دیگه، شاید در این متن نقشی نداشته باشه.
محور داشتن کمک میکنه از بین چیزهایی که میدونید، اونهایی رو انتخاب کنید که به همین نوشته مربوط میشن. قرار نیست گزارش دقیقهبهدقیقهٔ کل روز رو تحویل بدیم.
خواسته و مانع رو کنار هم ببینید
شخصیت نمونهٔ ما میخواد کارش پنهان بمونه، ولی پاکت خالی خلاف این خواسته عمل میکنه. وقتی پدر سؤال میپرسه، دیگه نمیتونه فقط به اتاقش بره و از ماجرا عبور کنه.
این برخورد خواسته با مانع، کشمکش میسازه. لازم نیست هر بار دعوا یا حادثهٔ بزرگی داشته باشیم. کسی که میخواد یه سؤال ساده بپرسه و از جوابش میترسه هم میتونه در موقعیت داستانی قرار بگیره.
برای تمرین، کنار ایدهتون دو جمله بنویسید: «این آدم میخواد…» و «اما…». بعد ببینید برای روبهرو شدن با مانع چه کاری انجام میده. فقط نام بردن از ترس یا ناراحتی، هنوز حرکت بعدی رو به ما نمیده.
کتاب و آموزش نویسندگی رو چطور به تمرین وصل کنیم؟
هم خوندن آثار داستانی و ناداستانی به کارمون میآد، هم خوندن کتابهای آموزشی. در اولی میبینیم یه نویسنده چطور متنش رو ساخته؛ در دومی میتونیم دربارهٔ انتخابها و روشها توضیح بگیریم.
موقع انتخاب کتاب آموزشی، فهرست و چند صفحهٔ نمونه رو بررسی کنید. کتاب به مسئلهٔ الان شما نزدیکه؟ توضیحهاش رو میفهمید؟ مثال یا تمرینی داره که بتونید انجامش بدید؟ برای شروع لازم نیست چند کتاب رو همزمان بخونید و همهٔ اصطلاحها رو یاد بگیرید.
اگه فصل مربوط به توصیف رو خوندید، همون روز یه توصیف کوتاه بنویسید. اگه دربارهٔ جملهبندی خوندید، سه جمله از متن قبلیتون رو اصلاح کنید. با این کار میتونید ببینید کدوم توضیح رو فهمیدید و کجا هنوز سؤال دارید.
برای خوندن خود آثار هم یه سؤال محدود انتخاب کنید. مثلاً ببینید یه داستان چطور آدم تازهای رو معرفی میکنه، یا یه مقاله چطور از مثال به توضیح میرسه. لازم نیست همهٔ ابزارهای نویسنده رو در یه نوبت پیدا کنید.
همین معیار برای یه سایت آموزش نویسندگی هم به کار میآد: بعد از خوندن مطلب، میدونید چه کاری انجام بدید؟ فقط نام تکنیکها رو یاد گرفتهاید یا میتونید یکی رو روی متن خودتون امتحان کنید؟ هر بار یه آموزش مرتبط با مشکل فعلی انتخاب کنید و قبل از رفتن سراغ مطلب بعدی، تمرینش رو انجام بدید.
برنامه هفتروزه برای شروع نویسندگی
برای شروع نویسندگی، این برنامه رو روی یه موضوع محدود اجرا کنید. میتونید زمان هر نوبت رو متناسب با فرصتتون انتخاب کنید؛ مثلاً پانزده تا بیست دقیقه. اگه کاری در یه روز تموم نشد، جلسهٔ بعد از همونجا ادامه بدید. این برنامه برای ساختن یه دور تمرینه، نه وعدهٔ حرفهای شدن در هفت روز.
روز اول؛ مشاهده
یه جای آشنا رو انتخاب کنید؛ مثلاً آشپزخانه، ایستگاه یا محل کار. پنج جزئیات بنویسید که واقعاً دیدید یا شنیدید.
خروجی: پنج یادداشت مشخص. معیار بررسی: «مرد خسته بود» یه برداشت کلیه؛ «مرد سرش را به شیشه تکیه داده بود» چیزی رو نشون میده که دیدهاید. ببینید مشاهده و حدس رو از هم جدا کردهاید یا نه.
روز دوم؛ پاراگراف
از بین یادداشتها یه موضوع انتخاب کنید و دربارهش یه پاراگراف ۱۰۰ تا ۱۵۰ واژهای بنویسید.
خروجی: یه پاراگراف با موضوع مشخص. معیار بررسی: میتونید بگید پاراگراف دربارهٔ چیه و دو جزئیات پیدا کنید که به همون موضوع کمک میکنن؟
روز سوم؛ تغییر مخاطب
همون پاراگراف رو برای کسی بازنویسی کنید که با موقعیت آشنا نیست. مثلاً نوشتهای دربارهٔ محل کارتون رو برای دوستی بنویسید که هیچوقت اونجا نبوده.
خروجی: یه نسخه برای خوانندهٔ تازه. معیار بررسی: چه اطلاعاتی اضافه کردید که برای مخاطب اول لازم نبود؟ اشارههای مبهمی مثل «همون اتاق» یا «مثل همیشه» روشن شدن؟
روز چهارم؛ توصیف
یکی از آدمها، اشیا یا مکانهای نوشته رو انتخاب کنید و در سه تا پنج جمله توصیفش کنید. از جزئیاتی استفاده کنید که به موضوع متن مربوط باشن.
خروجی: یه توصیف کوتاه. معیار بررسی: به جای چند صفت کلی، چیزی داریم که خواننده بتونه تصورش کنه؟ اگه جزئیاتی رو حذف کنیم، چه چیزی از تصویر یا موقعیت کم میشه؟
روز پنجم؛ پیشنویس
یادداشتها و پاراگرافهای قبلی رو به یه متن کوتاه، حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ واژه، تبدیل کنید. میتونه روایت یه اتفاق یا توضیح یه موضوع واقعی باشه. لازم نیست همهٔ یادداشتها رو استفاده کنید.
خروجی: یه پیشنویس که به پایان رسیده. معیار بررسی: متن موضوع مشخصی داره و از شروع به نتیجه یا تغییر قابل تشخیصی میرسه؟ جاهای نیازمند اطلاعات بیشتر رو علامت بزنید.
روز ششم؛ بازنویسی
نسخهٔ اول رو نگه دارید و با یکی از هشت معیار برگردید. مثلاً فقط ترتیب بخشها رو بررسی کنید. بعد، دو واژهٔ کلی رو دقیقتر کنید و یه جملهٔ مبهم رو دوباره بنویسید.
خروجی: نسخهٔ دوم متن. معیار بررسی: میتونید توضیح بدید هر تغییر چه چیزی رو برای خواننده روشنتر کرده؟ عوض شدن جملهها بهتنهایی نشونهٔ بهتر شدن متن نیست.
روز هفتم؛ مقایسه و بازخورد
دو نسخه رو کنار هم بخونید و سه تغییر مؤثر رو مشخص کنید. اگه خوانندهای در دسترس دارید، نسخهٔ دوم رو بهش بدید و بپرسید: «کجا براتون مبهم بود؟» و «کدوم بخش به توضیح بیشتری نیاز داشت؟»
خروجی: سه یادداشت دربارهٔ تغییرها و یه تصمیم برای تمرین بعدی. معیار بررسی: ایراد بعدی رو مشخص نوشتهاید؟ «باید بهتر بنویسم» مبهمه؛ «باید معلوم کنم چرا شخصیت برگشته» چیزی بهتون میده که بشه روش کار کرد.
اگه دنبال تمرین نویسندگی برای مبتدیها هستید، لازم نیست هر روز چند موضوع تازه انتخاب کنید. یه تمرین رو کامل کنید و برگردید تا نتیجهش رو بررسی کنید. وقتی خواستید روی مهارت دیگری کار کنید، یه تمرین نویسندگی متناسب با همون مهارت انتخاب کنید.
بعد از بررسی ساختار و معنا، نوبت تمیز کردن جملههاست. در ویرایش متن فارسی با مثال قبل و بعد، میتونید حذف واژههای اضافی و روشن کردن جملهها رو روی نوشتهٔ خودتون امتحان کنید.

پرسشهای رایج دربارهٔ شروع نویسندگی
چگونه نویسنده شویم و یادگیری رو ادامه بدیم؟
با نوشتن متنهایی که فرصت تموم کردن و دوباره خوندنشون رو دارید، شروع کنید. مثلاً همین هفته یه روایت کوتاه بنویسید، یکی از ایرادهاش رو مشخص کنید و نسخهٔ دوم رو بسازید. در کنارش، یه متن مرتبط بخونید و ببینید نویسنده چطور مسئلهای شبیه مسئلهٔ شما رو حل کرده.
بعد از چند نوبت، سراغ نوشتههای قبلی برگردید. کدوم مشکل کمتر تکرار شده و کجا هنوز گیر میکنید؟ تمرین بعدی رو از روی همین بررسی انتخاب کنید. اگه هدفتون انتشار کتاب یا نوشتن حرفهایه، بعداً به شناخت مخاطب، بازخورد جدیتر و شرایط انتشار هم نیاز دارید؛ فعلاً متن کوتاهی لازم داریم که بشه تمومش کرد و دربارهش تصمیم گرفت.
برای شروع نویسندگی سن خاصی لازمه؟
برای انجام این تمرینها لازم نیست در سن مشخصی باشید. موضوع، زمان و شیوهٔ یادگیری رو با شرایط خودتون هماهنگ کنید. برای کودک ممکنه روایت تصویری و بازی مناسبتر باشه؛ برای بزرگسال، یه تجربهٔ روزمره یا موضوعی که بهش علاقه داره. مقایسه کردن سن خودتون با زمان شروع یه نویسندهٔ مشهور، تکلیف نوشتهٔ امروز رو روشن نمیکنه.
از کجا بفهمم استعداد نویسندگی دارم؟
از روی یه متن یا سخت بودن شروع، نمیشه دربارهٔ کل توانایی نوشتن قضاوت کرد. فعلاً سؤال عملیتری بپرسید: میتونید یه متن کوتاه رو بنویسید، ایراد مشخصی در اون پیدا کنید و نسخهٔ روشنتری بسازید؟
علاقه میتونه شما رو به تمرین برگردونه، ولی برای بررسی پیشرفت به خود متن نگاه کنید. در نسخهٔ تازه، اتفاقها روشنتر شدن؟ جملهها راحتتر خونده میشن؟ این تغییرها اطلاعات بیشتری از یه برچسب کلی مثل «بااستعداد» یا «بیاستعداد» به ما میدن.
میشه نویسندگی رو خودآموز یاد گرفت؟
میتونید با خوندن، نوشتن و بازنویسی، یادگیری رو پیش ببرید. برای اینکه خودآموزی فقط به جمع کردن مطالب تبدیل نشه، هر بار یه مسئلهٔ محدود انتخاب کنید، آموزش مرتبطش رو بخونید و همون روز امتحانش کنید. نسخهها رو نگه دارید و هر وقت امکانش بود، از یه خواننده بازخورد مشخص بگیرید.
کلاس یا همراه آموزشی هم میتونه به بررسی نوشته کمک کنه. انتخابش به نیاز و شرایط شما بستگی داره؛ لازم نیست شروع نوشتن رو تا پیدا شدن شرایط کامل عقب بندازید.
اگه چیزی برای نوشتن به ذهنم نرسید چی؟
از یه چیز قابل مشاهده شروع کنید: یه صندلی که همیشه خالی میمونه، پیامی که جوابش نیومده یا وسیلهای که صاحبش دنبالش میگرده. فعلاً دربارهٔ همون چیزی که میدونید چند جمله بنویسید. اگه مسیر داستان رو انتخاب کردهاید، میتونید بپرسید چه تغییری این وضعیت رو به هم میزنه.
برای تکلیف امروز، همون پاراگراف ۱۰۰ تا ۱۵۰ واژهای رو بنویسید یا دوباره بخونید. جملهٔ اصلی رو پیدا کنید، دو جزئیات مؤثر رو مشخص کنید و یه ابهام رو برطرف کنید. بعد نسخهٔ اول و دوم رو کنار هم بذارید و بنویسید این تغییر دقیقاً چه کمکی به خواننده کرده.
منابع نگارش این مقاله
- هدف نوشتن، شناخت خواننده و پیدا کردن ایدهIntroduction to Prewriting (Invention)
- محور موضوعی و گسترش پاراگرافParagraphs
- بازنگری هدف، ساختار و وضوح پیشنویسRevising Drafts
- بازخوانی متن و پیدا کردن خطاهاProofreading: Where Do I Begin?
- نسبت شخصیت، مانع و اتفاقهای داستانStart writing fiction: Creating characters
- واقعیت و شیوهٔ روایت در ناداستان خلاقWhat exactly is Creative Nonfiction?









سلام و سپاس برای این مطلب کامل ممنون میشم برای شروع نوشتت و ترغیب یه نوشاتل کودکان راهنمایی بفرمایید