حسام معینینویسندگی خلاق

·

پیرنگ داستان چیست؟ با نمونه و مراحل نوشتن

پیرنگ داستان چیست؟ با نمونه و مراحل نوشتن
در این نوشتهفهرست مطالب

پیرنگ داستان، چیدمان معنادار اتفاق‌ها و رابطهٔ میان آن‌هاست؛ به‌ویژه اینکه خواسته و انتخاب شخصیت چطور اتفاق بعدی رو به وجود می‌آره. وقتی می‌پرسیم پیرنگ چیست، داریم دنبال این رابطه می‌گردیم: چرا این اتفاق افتاد، شخصیت چه کرد و نتیجهٔ کارش چه شد؟

فرض کنید فروشنده‌ای اشتباهی کتاب امانتیِ یکی از مشتری‌ها رو فروخته. این موقعیت می‌تونه شروع یه داستان باشه، اما هنوز نمی‌دونیم فروشنده برای جبرانش چه می‌کنه و چه چیزی رو از دست می‌ده. همین تصمیم‌هاست که طرح داستان رو شکل می‌ده. جلوتر، یه نمونه پیرنگ داستان کوتاه رو از آغاز تا پایان می‌خوانیم و بعد، راه ساختن طرح و کاربرد هفت روش طرح‌ریزی رو بررسی می‌کنیم.

فرق پیرنگ با ایده و خلاصه داستان

برای دیدن تفاوت‌ها، همون کتاب‌فروشی رو نگه داریم. ایده می‌تونه این باشه: «کتاب‌فروشی، کتاب امانتی مشتری‌اش را اشتباهی می‌فروشد.» ایده جرقهٔ اولیه است و سؤال ایجاد می‌کنه، ولی هنوز مسیر اتفاق‌ها رو نمی‌شناسیم.

حالا این چند اتفاق رو ردیف کنیم: نرگس کتاب رو می‌فروشه، به خریدار زنگ می‌زنه، به خانه می‌ره و عصر کتاب رو به صاحبش پس می‌ده. ترتیب زمانی مشخصه، اما جاهای مهمی خالیه. چرا باید به خانه بره؟ خریدار چرا کتاب رو پس می‌ده؟ این رفت‌وآمد چه هزینه‌ای برای نرگس داره؟

وقتی جواب این سؤال‌ها رو اضافه کنیم، رابطهٔ اتفاق‌ها روشن می‌شه: نرگس به خریدار زنگ می‌زنه چون کتاب فروخته‌شده امانتی بوده؛ خریدار حاضر به پس‌دادنش نیست، بنابراین نرگس نسخهٔ امضادار و عزیز خودش رو برای معاوضه پیشنهاد می‌ده. رفتن به خانه حالا علت داره و برگرداندن کتاب هم نتیجهٔ یه انتخاب پرهزینه است.

خلاصهٔ داستان شکل فشردهٔ روایت ماست و می‌تونه همین روابط رو هم منتقل کنه. پس تفاوت پیرنگ و خلاصه این نیست که خلاصه همیشه بی‌علت و پراکنده است؛ پیرنگ به منطق و چیدمان اتفاق‌ها اشاره می‌کنه، خلاصه به متنی که داستان رو کوتاه بازگو می‌کنه. یه خلاصهٔ خوب می‌تونه پیرنگ رو خیلی روشن نشون بده.

پیرنگ یکی از عناصر داستان است و جدا از شخصیت و موقعیت کار نمی‌کنه. اگه فروشنده عوض بشه، ممکنه انتخاب‌ها و در نتیجه مسیر داستان هم عوض بشه.

نمونه پیرنگ داستان کوتاه با تحلیل

این نمونهٔ تألیفی، طرح فشردهٔ یه داستانه و پایانش رو هم می‌گه؛ قرار نیست مثل متن پشت جلد، نتیجه رو پنهان کنه:

نرگس به معلم قدیمی‌اش قول داده بود کتاب حاشیه‌نویسی‌شدهٔ او را تا ساعت شش، پیش از سفرش، پس بدهد. صبح فهمید کتاب را اشتباهی فروخته است. نسخهٔ شخصی خودش از همان چاپ، با امضای نویسنده و یادداشت پدرش، در خانه بود؛ اما حاشیه‌های معلم را نداشت و نمی‌توانست جای کتاب او را بگیرد. نرگس از روی رسید با خریدار تماس گرفت و پیشنهاد کرد پولش را پس بدهد. مرد گفت کتاب را برای مجموعه‌اش خریده و آن را پس نمی‌دهد. نرگس عکسی از نسخهٔ امضادار خودش فرستاد و پیشنهاد معاوضه داد. خریدار قبول کرد، به شرط آنکه همان روز کتاب را تحویل بگیرد. نرگس به خانه رفت. پیش از برداشتن کتاب، انگشتش را روی یادداشت پدر کشید. می‌توانست پیشنهادش را پس بگیرد و به معلم بگوید کتاب گم شده است. با این حال، کتاب را برداشت، معاوضه را انجام داد و پیش از شش، نسخهٔ حاشیه‌نویسی‌شده را پس داد. آن شب، جای کتاب پدر در قفسه‌اش خالی بود.

حالا به‌جای اینکه فقط بگیم «شروع و وسط و پایان داشت»، ببینیم چه چیزی این اتفاق‌ها رو به هم وصل کرده:

  • خواسته: نرگس می‌خواد کتاب امانتی رو پیش از سفر معلم پس بده. زمان محدود، مسئله رو فوری می‌کنه.
  • مانع: کتاب دست خریدار است و او با پس‌گرفتن پول راضی نمی‌شه. داشتن نسخه‌ای مشابه هم مشکل حاشیه‌های شخصی معلم رو حل نمی‌کنه.
  • انتخاب اول و پیامدش: نرگس درخواست خرید دوباره می‌کنه؛ جواب منفی باعث می‌شه دنبال پیشنهاد باارزش‌تری بگرده.
  • انتخاب دوم و پیامدش: نسخهٔ امضادار خودش رو پیشنهاد می‌ده؛ خریدار قبول می‌کنه و حالا جبران اشتباه، به از دست دادن یادگار پدر گره می‌خوره.
  • اوج و نتیجه: نرگس در خانه می‌تونه عقب بکشه، اما کتاب رو برای معاوضه برمی‌داره. پس دادن امانت و جای خالی قفسه، نتیجهٔ همین تصمیم‌اند.

می‌شد خریدار همون اول با پس‌گرفتن پول موافقت کنه. آن وقت گره خیلی زود باز می‌شد و انتخاب سختی باقی نمی‌موند. می‌شد هم نرگس دروغ بگه و کتاب خودش رو نگه داره؛ با این تغییر، پایان و معنای داستان عوض می‌شد. برای طراحی پیرنگ، همین مسیرهای کنارگذاشته‌شده هم به اندازهٔ مسیر انتخابی مفیدند.

اجزای پیرنگ؛ از شروع تا پایان

برای شناخت طرح‌های مبتنی بر کشمکش، می‌تونیم پنج بخش زیر رو از هم جدا کنیم. لازم نیست همهٔ داستان‌ها این بخش‌ها رو با طول برابر، مرز آشکار یا همین ترتیب روایت کنند. این‌ها ابزار دیدن مسیر اتفاق‌ها هستند.

آغاز: چه چیزی ممکنه از دست بره؟

در شروع، خواننده باید آن‌قدر از موقعیت بدونه که تغییر بعدی براش معنا پیدا کنه. لازم نیست زندگی‌نامهٔ نرگس رو تعریف کنیم؛ امانتی بودن کتاب، مهلت پس‌دادن و اهمیت نسخهٔ شخصی‌اش برای این طرح کافی‌اند. اگه ارزش یادگار پدر تازه در جملهٔ آخر اعلام بشه، هزینهٔ انتخاب نرگس رو دیر می‌فهمیم.

حادثه محرک: چه چیزی تعادل رو به هم می‌زنه؟

فهمیدن اینکه کتاب امانتی فروخته شده، نرگس رو وادار به واکنش می‌کنه. حادثهٔ محرک باید برای همین شخصیت مسئله بسازه؛ لازم نیست همیشه قتل، تصادف یا فاجعه‌ای بزرگ باشه. یه اشتباه کوچک هم وقتی به تعهد مهمی گره بخوره، می‌تونه حرکت داستان رو آغاز کنه.

گسترش کشمکش: تلاش چه پیامدی داره؟

نرگس برای حل مشکل تماس می‌گیره، اما جواب منفی می‌شنوه. پیشنهاد بعدی مسئلهٔ دیگری ایجاد می‌کنه: حالا باید از یادگار خودش بگذره. در این مسیر، صرفاً تعداد گرفتاری‌ها بیشتر نشده؛ بهای جبران عوض شده. کشمکش داستان می‌تونه هم بیرونی باشه، مثل مخالفت خریدار، هم درونی، مثل تردید نرگس در خانه.

نقطه اوج: کدام برخورد تکلیف مسئله رو روشن می‌کنه؟

نقطه اوج داستان لحظهٔ بیشترین تنش در کشمکش اصلی است که راه نتیجه‌گیری رو باز می‌کنه. اوج الزاماً شکست، ناامیدی یا شلوغ‌ترین حادثهٔ داستان نیست. در نمونهٔ ما، لحظهٔ برداشتن کتاب برای معاوضه از تماس تلفنی مهم‌تره، چون نرگس باید هزینه‌ای رو که پذیرفته، واقعاً بپردازه.

پایان: بعد از تصمیم چه تغییری باقی می‌مونه؟

کتاب معلم برگشته، اما قفسهٔ نرگس خالی شده. همین دو نتیجه نشان می‌دن مسئله چگونه حل شده و حل‌شدنش چه بهایی داشته. در پایان‌بندی داستان می‌تونید به پیروزی، شکست یا نتیجه‌ای دوپهلو برسید؛ غم‌انگیز بودن به‌خودی‌خود پایان رو بهتر نمی‌کنه. باید ببینیم نتیجه از مسیر قبلی درمی‌آد و چه اثری به جا می‌ذاره.

چگونه پیرنگ داستان کوتاه بنویسیم؟

برای شروع، لازم نیست از بین همهٔ الگوها یکی رو انتخاب کنید. یه طرح اولیه بنویسید که این پنج سؤال رو جواب بده؛ بعد می‌تونید کمبودهاش رو با الگوهای مختلف بررسی کنید.

خواستهٔ شخصیت رو قابل تشخیص کنید

«نرگس می‌خواد آدم خوبی باشه» برای حرکت دادن این داستان خیلی کلیه. «می‌خواد کتاب معلم رو تا شش پس بده» چیزی است که می‌تونیم موفقیت یا شکستش رو ببینیم. برای ساخت شخصیت داستان هم همین خواسته مفیده: چرا انجام این کار برای او مهمه و برای رسیدن بهش تا کجا پیش می‌ره؟

مانعی بسازید که با راه‌حل اول کنار نره

اگه یه تماس همه‌چیز رو حل کنه، احتمالاً هنوز به اندازهٔ این داستان مسئله نداریم. مانع رو از موقعیت دربیارید: خریدار کتاب رو برای مجموعه‌اش می‌خواد و صرفاً پس‌گرفتن پول براش کافی نیست. لازم نیست برای سخت کردن کار، تلفن همه خراب بشه یا ناگهان خیابان‌ها بسته بشن.

تشدید رو از دل انتخاب‌ها بیرون بیارید

از خودتون بپرسید تلاش شخصیت چه چیز تازه‌ای رو درگیر می‌کنه. پیشنهاد معاوضه، یادگار پدر رو وارد معامله می‌کنه؛ مسئله از «پیدا کردن خریدار» به «پذیرفتن هزینهٔ جبران» می‌رسه. اتفاق تصادفی می‌تونه داستان رو راه بندازه، اما اگه هر بار هم گره بسازه و هم گره رو باز کنه، نقش انتخاب‌های شخصیت کم‌رنگ می‌شه.

تصمیم سرنوشت‌ساز رو مشخص کنید

یه راه کم‌هزینه‌تر هم جلوی شخصیت بذارید تا انتخابش دیده بشه. نرگس می‌تونه پیشنهادش رو پس بگیره و دروغ بگه. حالا برداشتن کتاب یه حرکت معمولی نیست؛ عبور از امکانی است که می‌تونست یادگارش رو نگه داره. لازم نیست شخصیت همیشه تصمیم اخلاقی یا درست بگیره؛ مهمه که انتخابش قابل فهم باشه و نتیجه داشته باشه.

پیامد رو تا پایان دنبال کنید

در طرحی که برای خودتون می‌نویسید، پایان رو با «حالا چه خواهد شد؟» جایگزین نکنید. فعلاً مشخص کنید چه می‌شه، حتی اگه بعداً عوضش کنید. با این کار می‌تونید ببینید مسیر انتخاب‌شده واقعاً به جایی رسیده یا فقط چند موقعیت جذاب رو کنار هم چیده‌اید.

برای آزمودن طرح اولیه، این قالب جای‌خالی رو پر کنید:

[شخصیت] می‌خواهد [خواستهٔ مشخص]، اما [مانع] جلوِ او را می‌گیرد. برای عبور از مانع، [اقدام اول] را انجام می‌دهد و در نتیجه [پیامد و دشواری تازه] پیش می‌آید. حالا باید میان [دو امکان ناسازگار] انتخاب کند؛ او [تصمیم] را می‌گیرد و در پایان [نتیجه و هزینه یا تغییر] باقی می‌ماند.

نسخهٔ پرشدهٔ همین قالب برای نمونهٔ ما اینه:

نرگس می‌خواهد کتاب امانتی را پیش از سفر صاحبش پس بدهد، اما خریدار آن را پس نمی‌دهد. نسخهٔ امضادار خودش را برای معاوضه پیشنهاد می‌کند و در نتیجه باید از یادگار پدرش بگذرد. حالا باید میان حفظ یادگار با پنهان‌کردن اشتباه و جبران آن با از دست دادن کتاب انتخاب کند؛ معاوضه را انجام می‌دهد و امانت را برمی‌گرداند، اما جای یادگارش خالی می‌ماند.

این قالب برای تمرینِ یه طرح علت‌ومعلولی است، نه تعریف همهٔ داستان‌های ممکن. در نوشتن داستان کوتاه بهتره اول ببینید کدام تصمیم و پیامد ارزش تمرکز دارند؛ اضافه کردن آدم‌ها و اتفاق‌های بیشتر همیشه طرح رو غنی‌تر نمی‌کنه.

روش‌ها و الگوهای طرح‌ریزی

این هفت مورد، پاسخ یکسانی به یه مسئله نمی‌دن. سه‌پرده‌ای، سفر قهرمان و هفت‌نقطه‌ای به سازمان دادن مسیر داستان کمک می‌کنند؛ دانه‌برف راهی برای گسترش طرح روی کاغذه؛ شروع از میانه هم به نقطهٔ ورود خواننده مربوطه. می‌تونید یه طرح سه‌پرده‌ای داشته باشید، اون رو با دانه‌برف توسعه بدید و روایتش رو از میانه شروع کنید.

۱. الگوی سادهٔ گرفتاری و تشدید

برای یه طرح اولیه می‌تونید چهار حرکت رو دنبال کنید: شخصیت گرفتار می‌شه، تلاشش مسئله رو پیچیده‌تر می‌کنه، راه آسان بسته می‌شه و سرانجام با اقدامی تعیین‌کننده به نتیجه می‌رسه. کاربرد این الگو وقتی روشنه که طرح در میانه می‌ایسته و شخصیت فقط منتظر اتفاق بعدی می‌مونه.

در نمونهٔ نرگس، اشتباه در فروش گرفتاری اولیه است؛ تماس نتیجه نمی‌ده؛ پیشنهاد نسخهٔ امضادار هزینهٔ تازه‌ای می‌سازه و معاوضه تکلیف مسئله رو روشن می‌کنه. این الگو به معنی بدبخت‌تر شدن بی‌وقفهٔ شخصیت یا اجبار به پایان خوش نیست. فشار رو از همان خواسته و انتخاب‌ها بسازید؛ حادثهٔ نامربوط فقط شلوغی اضافه می‌کنه.

۲. شروع از میانهٔ ماجرا

«شروع از میانه» یا In medias res شگرد ورود به روایت است. می‌تونیم داستان نرگس رو از وقتی آغاز کنیم که کتاب امضادار رو به خریدار تحویل می‌ده و دستش لحظه‌ای روی جلد می‌مونه. بعد، به اندازهٔ نیاز روشن کنیم چرا برای پس‌گرفتن یه کتاب، داره کتاب عزیزتری رو می‌ده.

رابطهٔ علت و معلول از بین نرفته؛ ترتیب آگاه‌شدن خواننده عوض شده. خطر این شروع، ابهام بی‌هدفه: اگه مدت زیادی ندونیم نرگس چه می‌خواد و چه چیزی در خطره، صرفاً وسط یه معامله افتاده‌ایم. اول نقطهٔ کنجکاوی رو انتخاب کنید، بعد اطلاعات لازم برای دنبال کردنش رو برسونید.

۳. سفر قهرمان

در الگوی جوزف کمبل، حرکت کلیِ جدایی از جهان آشنا، گذر از آزمون‌ها و بازگشت اهمیت داره. این نگاه برای طرحی مفیده که بیرون رفتن شخصیت از زندگی همیشگی و مواجهه‌اش با جهانی متفاوت، بخش مهم تجربهٔ داستانه. لازم نیست هر داستان کوتاهی رو به سفر بزرگ و مرحله‌های متعدد تبدیل کنید.

می‌شه «هابیت» رو از این زاویه تحلیل کرد: بیلبو زندگی آشنایش رو ترک می‌کنه، همراه دورف‌ها و گندالف وارد ماجراجویی می‌شه و در پایان به خانه برمی‌گرده. این یه خوانشِ پسینی از اثره و نباید نتیجه بگیریم تالکین آگاهانه طبق مدل متأخر کمبل نوشته است. در خود داستان هم بارد اسماگ رو می‌کشه، نه بیلبو؛ مرگ اژدها پایان همهٔ درگیری‌ها نیست و نزاع بر سر گنج ادامه پیدا می‌کنه. پس حتی در این نمونه، مسیر رو نمی‌شه به «قهرمان اژدها را کشت و برگشت» تقلیل داد.

۴. ساختار هفت‌نقطه‌ای

در توضیح دن ولز، هفت نقطه قرار است مسیر قابل باوری میان وضعیت آغاز و نتیجه بسازند. این‌ها فقط هفت اتفاقِ مجاز داستان نیستند:

  1. قلاب یا وضعیت آغاز: شخصیت و موقعیتی که قرار است تغییر کند.
  2. چرخش اول: ورود مسئله‌ای که حرکت اصلی را راه می‌اندازد.
  3. فشار اول: مانعی که شخصیت را به عمل وامی‌دارد.
  4. نقطهٔ میانی: حرکت از واکنش به اقدام فعال‌تر.
  5. فشار دوم: دشوارتر شدن موقعیت و محدود شدن امکانات.
  6. چرخش دوم: رسیدن به شناخت یا امکانی که راه رویارویی نهایی را باز می‌کند.
  7. نتیجه: اقدام نهایی و حاصل مسیر.

ولز پیشنهاد می‌کنه هنگام طراحی، اول نتیجه و بعد وضعیت آغاز رو پیدا کنید و فاصلهٔ بینشون رو بسازید. این به معنی آغاز کردن روایت از پایان نیست. برای تمرین، «قفسهٔ خالی نرگس» رو به‌عنوان نتیجه بذارید و بپرسید چه شروع و تصمیم‌هایی می‌تونند ما رو به این تصویر برسونند. اگه طرح کوتاهتون به هفت نقطهٔ مجزا نیاز نداره، برای پر کردن جدول اتفاق اضافی نسازید.

۵. روش دانه‌برف

دانه‌برفِ رندی اینگرمنسون، روش گسترش تدریجی طرح است. خلاصهٔ ده گامش اینه:

  1. داستان رو در یه جمله بنویسید.
  2. جمله رو به پاراگرافی شامل مسیر اصلی و پایان گسترش بدید.
  3. خواسته، مانع و مسیر شخصیت‌های مهم رو مشخص کنید.
  4. پاراگراف طرح رو به خلاصه‌ای مفصل‌تر تبدیل کنید.
  5. داستان رو از نگاه شخصیت‌های اصلی بازگو کنید.
  6. خلاصهٔ طرح رو بیشتر بسط بدید.
  7. شناخت شخصیت‌ها و مسیر تغییرشون رو کامل‌تر کنید.
  8. فهرست صحنه‌ها رو بسازید.
  9. اگه مفیده، شرح هر صحنه رو بنویسید؛ خود نویسنده این گام رو اختیاری می‌دونه.
  10. پیش‌نویس داستان رو بنویسید.

وقتی ایده دارید ولی نمی‌دونید چطور به متن بلند برسید، این رفت‌وبرگشت میان طرح و شخصیت می‌تونه کمک کنه. لازم نیست برای یه داستان کوتاه، پرونده‌ای چندین برابر خود داستان بسازید. اندازهٔ گسترش رو با نیاز متن تنظیم کنید و اگه شناخت تازه‌ای پیدا کردید، به گام‌های قبلی برگردید.

۶. ساختار سه‌پرده‌ای

در این نگاه، مسیر رو در سه بخش بزرگ می‌بینیم: برپا کردن موقعیت و مسئله، گسترش رویارویی، و رسیدن به نتیجه. این تقسیم به معنی سه فصل برابر یا یه شخصیت همیشه پیروز نیست؛ داره وظیفهٔ بخش‌های بزرگ داستان رو روشن می‌کنه.

برای نرگس، بخش اول با فهمیدن اشتباه و لزوم پس‌گرفتن کتاب شکل می‌گیره؛ بخش دوم تلاش برای جلب رضایت خریدار و روبه‌رو شدن با هزینهٔ معاوضه است؛ بخش سوم، عملی کردن تصمیم و پس‌دادن امانت. وقتی بخش میانی فقط چند تماس تکراری شده، می‌تونید بررسی کنید آیا وضعیت واقعاً تغییر می‌کنه یا داریم همان مانع رو با عبارت دیگری تکرار می‌کنیم.

۷. آشفتگی و دو درِ بی‌بازگشت

جیمز اسکات بل برای گذارهای اصلی طرح از «درهای بی‌بازگشت» حرف می‌زنه. بعد از آشفتگی اولیه، درِ اول شخصیت رو وارد کشمکشی می‌کنه که برگشتن ساده به زندگی قبل رو از او می‌گیره. درِ دوم، با کشف، بحران یا تغییری مهم، مسیر رویارویی نهایی رو باز می‌کنه.

برای امتحان کردن این نگاه، طرح دیگری رو تصور کنید: زنی شاهد سرقت می‌شه، اما سارقان او رو همدست معرفی می‌کنند و حالا خودش هم تحت تعقیبه. این تغییر، درِ اول است؛ دیگه نمی‌تونه فقط شاهدی باشه که به خانه برمی‌گرده. بعد مدرکی پیدا می‌کنه که هم بی‌گناهی او و هم هویت طراح سرقت رو روشن می‌کنه؛ حالا مسیر رویارویی نهایی باز شده. کاربرد این نگاه، بررسی همین گذارهاست. لازم نیست هر در رو به فاجعه‌ای بزرگ تبدیل کنید یا به هر طرح کوتاهی تحمیلش کنید.

چند سؤال رایج دربارهٔ پیرنگ داستان

پیرنگ باید خطی باشه؟

نه. می‌تونید رویدادها رو با برگشت به گذشته یا جابه‌جایی زمان روایت کنید. مهمه که خواننده در زمان مناسب بفهمه چه رابطه‌ای بین اتفاق‌ها وجود داره. ترتیب رخ دادن وقایع و ترتیب تعریف کردنشون، دو تصمیم متفاوت‌اند.

داستان بدون پیرنگ هم داریم؟

بعضی داستان‌ها به‌جای کشمکش و اوج آشکار، بر تجربه، ادراک، صدا یا تغییری خیلی ظریف تکیه می‌کنند و ممکنه در گفت‌وگوی معمول «کم‌پیرنگ» یا «بی‌پیرنگ» نامیده بشن. این به معنی کنار هم گذاشتن بی‌هدف جمله‌ها نیست. برای تمرین اولیه، طرح علت‌ومعلولی کمک می‌کنه رابطه‌ها رو ببینید؛ بعد می‌تونید آگاهانه شکل‌های دیگری رو امتحان کنید.

از میان انواع طرح داستان کدام رو انتخاب کنیم؟

از مشکلی که دارید شروع کنید. اگه مسیر کلی گم شده، تقسیم سه‌پرده‌ای رو امتحان کنید؛ اگه ایده هنوز خیلی فشرده است، چند گام دانه‌برف؛ اگه ورود به روایت کم‌جان شده، شروع از میانه. هیچ‌کدام به‌تنهایی کیفیت داستان رو تضمین نمی‌کنند و لازم نیست همه رو هم‌زمان اجرا کنید.

تمرین: طرح رو در پنج جمله بنویسید

یه موقعیت کوچک انتخاب کنید و برای هر مورد فقط یه جمله بنویسید:

  1. شخصیت چه می‌خواد و چرا این خواسته براش مهمه؟
  2. چه چیزی جلوی رسیدن به خواسته رو می‌گیره؟
  3. برای عبور از مانع چه می‌کنه و چه دشواری تازه‌ای به وجود می‌آد؟
  4. در سخت‌ترین نقطه چه انتخابی می‌کنه؟
  5. نتیجهٔ انتخابش چیه و چه چیزی باقی می‌مونه؟

حالا بین جمله‌ها «چون» یا «بنابراین» بذارید. اگه فقط «بعدش» جواب می‌ده، علتِ رفتن از یه اتفاق به اتفاق بعدی رو بررسی کنید. لازم نیست این واژه‌ها در نسخهٔ نهایی داستان بمونند؛ این یه راه بازبینیه. ممکنه با همین آزمون متوجه بشید مانع، انتخاب رو تغییر نداده یا پایان از بیرون به داستان تحمیل شده.

بعد از اصلاح رابطه‌ها، یکی از لحظه‌های طرح رو انتخاب کنید؛ مثلاً وقتی نرگس کتاب رو از قفسه برمی‌داره. در صحنه‌نویسی در داستان باید این تصمیم رو به کنش و جزئیات قابل دیدن تبدیل کنید. گفتنِ «مردد بود» هنوز خود صحنه نیست؛ مکث دست روی جلد یا گذاشتن دوبارهٔ کتاب می‌تونه انتخاب رو پیش چشم خواننده بیاره.

وقتی اون صحنه رو نوشتید، می‌تونید در مراحل داستان‌نویسی جلو برید و بعد با شناختی که از متن به دست می‌آرید، طرح رو اصلاح کنید. طرح اولیه قرار نیست جلوی کشف رو بگیره؛ باید کمک کنه بفهمید هر انتخاب، داستان رو به کجا می‌بره.

منابع نگارش این مقاله

  1. منطق پیرنگ و رابطهٔ کنش با شخصیتمرکز نگارش دانشگاه پردو · Purdue OWLFiction Basics
  2. تعریف نقطهٔ اوج در ادبیاتدانشگاه ایالتی اورگن · Oregon State UniversityWhat is a Climax in Literature? Definition & Examples
  3. روند شکل‌گیری هابیت و نقش بارد در داستانجان دی. راتلیف · The Tolkien EstateJohn D. Rateliff, The Hobbit
  4. معرفی سفر قهرمان و اثر جوزف کمبلبنیاد جوزف کمبل · Joseph Campbell FoundationJoseph Campbell and the Hero’s Journey
  5. توضیح ساختار هفت‌نقطه‌ای با دن ولزدن ولز و همکاران · Writing ExcusesWriting Excuses 7.41: Seven-Point Story Structure
  6. شرح روش دانه‌برف از رندی اینگرمنسونرندی اینگرمنسون · Advanced Fiction WritingHow To Write A Novel Using The Snowflake Method
  7. دو گذار اصلی ساختار از جیمز اسکات بلجیمز اسکات بل · The Kill ZoneSolid Structure

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته ۵ دیدگاه

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.