نویسندگی خلاق یعنی با انتخاب زبان، تصویر، روایت و تخیل، تجربهای برای خواننده بسازیم؛ طوری که فقط نفهمه چه اتفاقی افتاده، بلکه بتونه موقعیت رو تصور کنه و به آدمهای اون نزدیک بشه. این نوشتن میتونه داستانی کاملاً خیالی باشه یا پرداخت هنرمندانهٔ یه تجربهٔ واقعی. برای شروع نوشتن خلاق هم لازم نیست منتظر اتفاقی عجیب بمونیم. یه دورهمی خانوادگی و یه صندلی خالی میتونه مادهٔ اولیهٔ ما باشه. بیاید همین موقعیت رو قدمبهقدم جلو ببریم و بعد با سه تمرین نویسندگی خلاق امتحانش کنیم. خلاقیت در نوشتن رو اینجا در انتخاب جزئیات و رفتار آدمها دنبال میکنیم.
تفاوت گزارش ساده با نوشتن خلاق چیه؟
فرض کنید خانواده چند ماه بعد از فوت پدربزرگ، برای شام در خونهٔ او جمع شدهاند. اگه فقط بخوایم خبر بدیم چه اتفاقی افتاده، میتونیم بنویسیم:
خانواده دور هم جمع شدند. با هم حرف زدند، شام خوردند و بعد به خانه برگشتند. جای پدربزرگ خالی بود و یکی از نوهها ناراحت شد.
همهچیز قابل فهمه. برای یه گزارش کوتاه هم ممکنه همین مقدار کافی باشه. حالا بخشی از همون موقعیت رو جور دیگهای بنویسیم. این تکه و نمونههای بعدی، پرداخت داستانی همین موقعیتاند:
عمه گفت: «اون صندلی رو میدی؟ اینجا جا کمه.» امیر دستش را روی پشتی صندلی پدربزرگ گذاشت. پسرعمهاش از آن طرف میز صدا زد: «بیارش اینجا، کنار من.» امیر صندلی را بلند کرد، اما پیش از بردنش، به جای خالی آن کنار پنجره نگاه کرد.
در نسخهٔ دوم، هنوز نگفتیم امیر ناراحته. درخواست عمه، حرکت امیر و مکثش به ما اجازه میدن موقعیت رو از نزدیک دنبال کنیم. صندلی هم از یه وسیلهٔ معمولی به چیزی تبدیل شده که برای یه نفر معنای خاصی داره.
این تفاوت از زیاد کردن صفتها به وجود نیومده. اگه بنویسیم «صندلی غمانگیز و اندوهبار»، هنوز معلوم نیست چه چیزی دربارهٔ اون صندلی برای امیر مهمه. باید جزئیات رو طوری انتخاب کنیم که به آدم، رابطه و اتفاق این لحظه وصل بشن.
گزارش و نوشتن خلاق هم همیشه دو قلمرو کاملاً جدا نیستن. یه روایت مستند میتونه با جزئیات و صحنه پیش بره، اما همچنان به واقعیت وفادار بمونه. ملاک ما فقط این نیست که خواننده چیزی رو در ذهنش تصویر میکنه یا نه؛ شیوهٔ پرداخت، هدف متن و تعهدش به واقعیت هم اهمیت دارن.
نویسندگی خلاق چه شکلهایی داره؟
نویسندگی خلاق فقط اسم دیگهای برای داستاننویسی نیست. چند شکل آشناش رو کوتاه مرور کنیم تا بدونید تمرینتون رو به چه سمتی میخواید ببرید.
داستان و رمان: میتونید آدمها و موقعیتهایی بسازید که اتفاقها و رابطههاشون رو دنبال کنیم. برای شروع یه روایت محدود، نوشتن داستان کوتاه کمک میکنه روی موقعیت و تغییری مشخص تمرکز کنید.
شعر: انتخاب واژه، آهنگ جمله، تصویر و کنار هم نشستن سطرها میتونن تجربهای بسازن که لزوماً شبیه روایت خطی یه داستان نیست. برای نوشتن شعر هم فقط عوض کردن شکل صفحه یا شکستن جملهها کافی نیست؛ باید ببینیم هر انتخاب چه اثری در متن داره.
نمایشنامه: بخشی از ماجرا با حرف و عمل آدمها و چیزی که میشه روی صحنه اجرا کرد پیش میره. مثلاً در نمونهٔ صندلی، میتونیم گرفتن و رها کردن پشتی صندلی رو ببینیم؛ اما فکر پنهان امیر باید به شکلی قابل اجرا دربیاد.
خاطره و ناداستان خلاق: میتونید تجربهای واقعی رو با صحنه، جزئیات و صدای شخصی روایت کنید. «ناداستان» یعنی متن، خودش رو روایت واقعیت معرفی میکنه؛ پس زیبایی پرداخت، اجازهٔ ساختن اتفاق و معرفی اون بهعنوان واقعیت نیست. پایینتر به همین مرز برمیگردیم.
فعلاً برای تمرین این مقاله، از یه موقعیت داستانی کوتاه استفاده میکنیم. اگه هنوز در نوشتن جمله و پاراگراف گیر دارید، یه تمرین پایه از آموزش نویسندگی رو همزمان انجام بدید. لازم نیست پیش از نوشتن اولین صحنه، تمام تکنیکها رو بلد باشید.
آموزش نویسندگی خلاق رو از کجا شروع کنیم؟
برای نمونهٔ دورهمی، سه کار انجام میدیم: مکان رو میسازیم، احساس زیرِ موقعیت رو دقیقتر میشناسیم و بعد اون رو به رفتار و اتفاق تبدیل میکنیم. این سه کار میتونن موقع نوشتن با هم پیش برن؛ قرار نیست تا اولی کامل نشده، حق نداشته باشیم به دومی فکر کنیم.
۱. مکان رو با جزئیات مرتبط بسازید
اول خواننده رو جایی قرار بدید که بشه اتفاق رو دنبال کرد. لازم نیست نشانی خونه، تعداد اتاقها و رنگ همهٔ دیوارها رو بنویسیم. برای شروع، چند چیز انتخاب کنیم که شخصیت باهاشون درگیر میشه:
میز شام را نزدیک پنجره گذاشته بودند. بوی برنج از آشپزخانه میآمد و صدای قاشقها با حرف زدن آدمها قاطی میشد. صندلی پدربزرگ هنوز کنار پنجره بود؛ جایی که امیر باید از کنارش میگذشت تا سر سفره بنشیند.
حالا میدونیم صندلی کجاست و چرا ممکنه توجه امیر بهش جلب بشه. بو و صدا هم کمک میکنن خونه فقط یه تصویر بیحرکت نباشه. با این حال، لازم نیست برای هر پنج حس سهمیه تعیین کنیم. جزئیاتی رو نگه میداریم که به تجربهٔ همین لحظه کمک کنن.
برای فضاسازی در داستان، یه سؤال مفید اینه: شخصیت کدوم بخش این محیط رو میبینه، میشنوه یا لمس میکنه و چرا؟ شاید مهمان تازهوارد اول به جمعیت توجه کنه، ولی امیر مستقیم جای صندلی رو نگاه کنه. تفاوت نگاه آدمها، به انتخاب جزئیات جهت میده.
اگه دو پاراگراف از کاشیها نوشتهاید و هیچکدوم به موقعیت آدمها ربطی پیدا نمیکنه، ببینید واقعاً به اون مقدار توصیف نیاز دارید یا نه. گاهی یه جزئیات دقیق، کار چند جملهٔ کلی رو انجام میده.
۲. احساس زیرِ موقعیت رو پیدا کنید
همه در یه خونهاند، اما لازم نیست احساس یکسانی داشته باشن. یکی از دوباره جمع شدن خانواده خوشحاله؛ یکی از سکوت خونه فرار میکنه و امیر ممکنه هم دلش برای پدربزرگ تنگ شده باشه، هم از عادی شدن مهمانی تعجب کنه.
فعلاً برای امیر این مسئله رو انتخاب کنیم: بقیه دارن برای شام جا باز میکنن، اما او هنوز نمیتونه صندلی رو مثل یه وسیلهٔ معمولی جابهجا کنه. این از «امیر خیلی غمگین است» دقیقتره، چون میتونیم اثرش رو در یه کار مشخص ببینیم.
بعد باید رابطه رو هم بشناسیم. صندلی چرا برای این نوه مهمه؟ در نمونهٔ ما، امیر یاد صبحهایی میافته که پدربزرگ پیش از رفتن او به مدرسه، پولی کف دستش میگذاشت و دستش رو دور اون میبست تا پس نده. این یادآوری میتونه کوتاه باشه؛ لازم نیست برای ساختن رابطه، تمام زندگی دو نفر رو تعریف کنیم.
این جزئیات، نمونهٔ پرداخت داستانیاند. اگه دربارهٔ خاطرهٔ خودتون مینویسید، سراغ چیزی برید که واقعاً از اون رابطه یادتونه. اگه داستان میسازید، میتونید رفتاری پیدا کنید که با آدمهای همون داستان سازگار باشه.
برای متن خودتون بنویسید: «این آدم در این لحظه چه چیزی رو میخواد نگه داره یا از دست نده؟» جواب ممکنه یه رابطه، فرصت، تصویر از خودش یا حتی جای نشستن کسی باشه. از همین جواب، به رفتار نزدیک میشیم.
۳. احساس رو در کنش و واکنش پیش ببرید
تا اینجا مکان و اهمیت صندلی رو داریم. حالا یه اتفاق کوچیک لازم داریم که شخصیت رو وادار به کاری کنه. درخواست عمه کافیه: برای یکی از بچهها صندلی میخواد.
امیر میتونه مخالفت کنه، وانمود کنه نشنیده، صندلی رو بیاره یا پیشنهاد بده از آشپزخونه یکی دیگه بردارن. هر انتخاب، چیز متفاوتی دربارهٔ رابطهٔ او با این جمع به ما میگه. احساس، در همین جواب دادن و عقب انداختن و انجام دادن شکل میگیره.
برای این تمرین، سه پرسش رو کنار هم بذارید:
- خواننده چه چیزی دربارهٔ این آدم میدونه؟
- چرا این اتفاق برای او اهمیت داره؟
- حالا که اتفاق افتاده، چه کار میکنه و چه جوابی میبینه؟
اینها راه بررسی نمونهان؛ فرمولی نیستن که احساس مشخصی رو در همهٔ خوانندهها تضمین کنن. هر خواننده تجربهٔ خودش رو به متن میآره. ما میتونیم موقعیت رو دقیقتر بسازیم، اما واکنش یکسان از همه انتظار نداریم.
در نشان دادن به جای گفتن در داستان، همین تبدیلِ توضیح کلی به جزئیات و عمل رو بیشتر میتونید تمرین کنید. با این حال، نام بردن از احساس یا خلاصه کردن اتفاق هم همیشه اشتباه نیست؛ مهم اینه که برای لحظهٔ اصلی، فرصت کافی داشته باشیم.
نمونه متن خلاق؛ نسخهٔ پیوستهٔ همین صحنه
تکههای قبلی رو به یه صحنه برسونیم. این نمونه، روایت داستانیِ موقعیت دورهمی و جای خالی پدربزرگه:
امیر از کنار میز گذشت. تلفن پدربزرگ روی میز کوچک کنار پنجره بود، اما سیمش را دور پایه پیچیده بودند. دستش را جلو برد و پیش از لمس گوشی، آن را پس کشید.
عمه از آشپزخانه گفت: «اون صندلی رو میدی؟ اینجا جا کمه.»
امیر پشتی صندلی را گرفت. چوب زیر انگشتش صاف شده بود. صبحهای مدرسه، پدربزرگ همانجا مینشست و پول را کف دست او میگذاشت. وقتی امیر میگفت لازم ندارد، پدربزرگ انگشتهای او را دور اسکناس میبست و میگفت: «حالا داشته باش.»
پسرعمهاش از کنار میز صدا زد: «امیر، بیارش اینجا.»
صندلی را بلند کرد. زیر آن، روی فرش، چهار فرورفتگی مانده بود. چند ماه گذشته بود و هنوز جای پایهها پیدا بود.
دختر کوچک عمه کنار میز ایستاد و دستش را به طرف صندلی دراز کرد. امیر آن را پایین گذاشت، اما دستش را از پشتی برنداشت.
دختر گفت: «میخوام خودم بشینم.»
امیر دستش را کنار برد. صندلی زیر وزن دختر کمی صدا داد. از آشپزخانه برنج آوردند و کسی دربارهٔ ترافیک حرف زد. امیر روی صندلی روبهروی پنجره نشست؛ از آنجا هنوز میتوانست جای چهار پایه را کنار پنجره ببیند.
ببینیم این نمونه از چه راهی پیش رفته:
- جزئیات: تلفن با سیم جمعشده، جای پایهها و سطح صاف چوب به نبودن و حضور قبلی پدربزرگ وصلن. اینها فقط برای پُر کردن توصیف نیومدهاند.
- کنش: امیر صندلی رو میآره، اما پشتی اون رو رها نمیکنه. درخواست دختر باعث میشه بالاخره دستش رو کنار ببره؛ پس وسط صحنه چیزی تغییر کرده.
- احساس: مهمانی ادامه پیدا میکنه، اما توجه امیر هنوز به جای خالی کنار پنجره برمیگرده. متن لازم ندیده این حرکت رو به «غم دنیا روی سرش خراب شد» ترجمه کنه.
یه جملهٔ کوتاه مثل «میخوام خودم بشینم» هم برای همین موقعیت کافیه. دختر لازم نیست دربارهٔ دلتنگی بزرگترها حرفی بزنه که به سن و موقعیتش نمیخوره. در دیالوگنویسی، حرف هر آدم باید با چیزی که همون لحظه میخواد هماهنگ باشه.
در بازنویسی، چی رو تغییر بدیم؟
نوشتن خلاق با اولین نسخه تموم نمیشه. یه بار فقط جزئیات رو بررسی کنید. اگه کنار تلفن و صندلی، ساعت، قاب عکس، پرده، فرش و ظرفها همگی قرار باشه نبودن پدربزرگ رو یادآوری کنن، ممکنه متن مدام یه معنا رو تکرار کنه. چند جزئیات مؤثر رو نگه دارید و ببینید بقیه واقعاً کاری انجام میدن یا نه.
بعد، جملههای توضیحی رو کنار رفتار بذارید. مثلاً اگه نوشتهایم:
امیر نمیخواست صندلی را رها کند، چون هنوز به نبودن پدربزرگ عادت نکرده بود و از اینکه همه زندگی عادیشان را ادامه میدادند ناراحت میشد.
میتونیم برای بخشی از همین توضیح، یه لحظه بسازیم:
دختر دستش را روی پشتی گذاشت. «میخوام خودم بشینم.» امیر نگاهش کرد و انگشتهایش را یکییکی از چوب جدا کرد.
نسخهٔ دوم، همهٔ گذشته و احساس امیر رو توضیح نمیده. برای همین، به زمینهای که پیش از اون ساختهایم نیاز داره. قرار نیست هر جملهٔ توضیحی رو حذف کنیم و انتظار داشته باشیم چند حرکت بهتنهایی همهچیز رو روشن کنن. توضیح و صحنه باید به کمک هم کار کنن.
اگه داستانتون هنوز از یه تصویر جلوتر نرفته، به رابطهٔ عناصر داستان برگردید: چه کسی در این مکان کاری میخواد انجام بده و چه چیزی جلوش رو میگیره؟ برای تبدیل همین موقعیت به پیشنویس و اصلاح بعدی هم مراحل داستاننویسی مسیر رو کاملتر میکنه.
مرز خیال در خاطره و ناداستان کجاست؟
در داستان، میتونیم امیر، گفتوگوها و اتفاق صندلی رو بسازیم. اما اگه همین متن رو بهعنوان خاطرهٔ واقعی خودمون منتشر کنیم، خواننده حق داره تصور کنه داریم از اتفاقی واقعی حرف میزنیم. اینکه احساس متن برای ما آشناست، بهتنهایی دلیل واقعی بودن اتفاقها نیست.
در خاطره و ناداستان خلاق، انتخاب زاویهٔ روایت، ترتیب پرداخت، تصویر و آهنگ جمله همچنان در اختیار ماست؛ ولی نباید رویدادی ساختگی رو بیتوضیح، واقعیت جا بزنیم. اگه جزئیاتی رو دقیق به خاطر ندارید، میتونید همین تردید رو روشن کنید یا برای بررسیش سراغ یادداشت، عکس و آدمهای حاضر برید. لازم نیست جای خالی حافظه رو با اطمینان پُر کنید.
پس پیش از ادامه تصمیم بگیرید: دارید داستان مینویسید یا تجربهای واقعی رو روایت میکنید؟ این انتخاب، محدودهٔ استفاده از تخیل رو روشنتر میکنه. برای تمرین داستانی این مقاله، ساختن موقعیت مجازه؛ برای نقل خاطرهٔ واقعی، وفاداری به آنچه رخ داده بخشی از کاره.
سه تمرین کوتاه برای نویسندگی خلاق
برای شروع، یکی از این تمرینها رو انتخاب کنید. زمانها پیشنهادن؛ اگه لازم بود، کمتر یا بیشترشون کنید. قرار نیست سرعت نوشتن رو امتحان کنیم؛ میخوایم هر بار یه انتخاب مشخص رو تمرین کنیم.
تمرین اول: اتاق رو با سه جزئیات بسازید
زمان پیشنهادی: ۵ دقیقه. خروجی: یه بند ۶۰ تا ۸۰ واژهای.
یه اتاق واقعی یا خیالی انتخاب کنید و سه جزئیات بنویسید: یکی که دیده میشه، یکی که شنیده میشه و یکی که با بو یا لمس همراهه. بعد شخصیتی رو وارد کنید که برای کاری به اونجا اومده. جزئیات باید از نگاه همین آدم انتخاب بشن.
شروع نمونه میتونه این باشه:
نرگس در را باز کرد. پنکه هر دور که میچرخید تقهای میزد. روی میز، کنار استکان با لکهٔ چای خشکشده، کلید ماشین مانده بود. نرگس به طرف کلید رفت و کف پایش به گرد و خاک سرد سرامیک خورد.
معیار بررسی: آیا جزئیات در مسیر دیدن و حرکت شخصیت قرار دارن، یا متن فقط شبیه فهرست وسایل اتاق شده؟
تمرین دوم: احساس رو بدون اسمش بنویسید
زمان پیشنهادی: ۷ دقیقه. خروجی: یه صحنهٔ ۸۰ تا ۱۲۰ واژهای.
کسی منتظر جواب یه پیام مهمه. خودتون مشخص کنید منتظر کیه و چرا جواب براش اهمیت داره. در این نسخه از واژههای «نگران»، «مضطرب»، «خوشحال» و «ناراحت» استفاده نکنید. بذارید کارهای آدم و واکنشش به گوشی، انتظار رو نشون بده.
مثلاً:
گوشی روشن شد. بهرام چاقو را کنار نان گذاشت و گوشی را برداشت. پیام شرکت تلفن بود. صفحه را خاموش کرد، اما این بار گوشی را کنار بشقاب نگذاشت؛ همانطور در دست نگه داشت.
معیار بررسی: آیا از رفتارها میفهمیم این انتظار برای شخصیت مهمه؟ حذف اسم احساس، محدودیت همین تمرینه؛ قانون همیشگی نوشتن نیست.
تمرین سوم: یه اتفاق رو از نگاه دو نفر بنویسید
زمان پیشنهادی: ۱۰ دقیقه. خروجی: دو بند، هرکدوم حدود ۶۰ تا ۹۰ واژه.
اتفاق ثابت اینه: آخر مهمانی، یکی صندلی خالی رو به اتاق دیگه میبره. بار اول، از نگاه کسی بنویسید که میخواد برای جمع جا باز کنه. بار دوم، از نگاه کسی که اون صندلی براش یادآور یه آدمه. اتفاق رو عوض نکنید؛ ببینید هرکدوم به چی توجه میکنن.
برای شروعِ نسخهٔ اول:
پایهٔ صندلی به لبهٔ فرش گیر کرد. مریم آن را بالاتر گرفت. اگر کنار کمد جا میشد، بالاخره میتوانست سینی را بدون برخورد با زانوی مهمانها رد کند.
برای شروعِ نسخهٔ دوم:
صندلی از جلوی پنجره رد شد. رضا دستش را از روی سفره برداشت. حالا برای اولین بار تمام لبهٔ پنجره پیدا بود؛ همانجایی که پدر همیشه عینکش را میگذاشت.
معیار بررسی: آیا فقط اسمها عوض شدهاند، یا توجه، جزئیات و معنای اتفاق هم در دو نگاه فرق میکنه؟
اگه شروع هر تمرین رو مدام پاک میکنید، یه نوبت آزادنویسی کمک میکنه فعلاً نوشتن رو از اصلاح کردن جدا کنید. برای ادامه هم از بین تمرینهای نویسندگی، تمرینی رو انتخاب کنید که دقیقاً همون بخش دشوار متن شما رو هدف بگیره.
با همین یه صحنه شروع کنید
یه اتفاق معمولی انتخاب کنید و اول در دو جمله بگید چه شده. بعد یه آدم رو در مرکز اون قرار بدید، سه جزئیات مرتبط انتخاب کنید و بذارید کاری انجام بده. وقتی نوشتید، برگردید و ببینید کدوم جمله فقط توضیح داده و کدوم بخش، موقعیت رو برای خواننده قابل دنبال کردن کرده.
برای جلسهٔ بعد هم یه کار کوچک مشخص کنید: کوتاه کردن یه توصیف تکراری، روشن کردن اهمیت یه وسیله یا ادامه دادن گفتوگویی که نیمهکاره مونده. نویسندگی خلاق رو از همین انتخابهای قابل بررسی تمرین کنید؛ لازم نیست اولین نوشته، همهٔ چیزی باشه که از نوشتن انتظار دارید.
منابع نگارش این مقاله
- تعریف نویسندگی خلاق و آشنایی با شکلهای آنWhat is Creative Writing? Take a look at our beginner’s guide
- استفاده از حواس در نوشتن و انتخاب جزئیاتWriting what you know: 3.1 Involving all of the senses
- قرار دادن جزئیات حسی در موقعیت و روایتWriting what you know: 3.2 Contexts
- ناداستان خلاق و تعهد روایت به واقعیتCreative Nonfiction: An Overview









سلام. تشکر از توضیحات بسیار خوب، لحن آرام و نکات آموزنده.
به نظرم توضیحاتی که درباره تفاوت بین معنا و حقیقت در قسمت اول داده میشود، صحیح نیست و بیان کننده جهان بینی مادی است. در جهان بینی الهی، بین پدیده ها بویژه رفتار انسان ها و عقوبت آنها رابطه ای اثربخش وجود دارد.