حسام معینینویسندگی خلاق

·

مراحل داستان‌نویسی؛ ۵ گام از ایده تا بازنویسی

مراحل داستان‌نویسی؛ ۵ گام از ایده تا بازنویسی
در این نوشتهفهرست مطالب

یه مسافر، چمدان اشتباهی رو برداشته و چند دقیقه بیشتر تا حرکت قطارش نمونده. همین موقعیت می‌تونه شروع داستان باشه؛ ولی هنوز نمی‌دونیم مسافر چه کار می‌کنه، کجا گیر می‌افته و آخرش چی رو از دست می‌ده. مراحل داستان‌نویسی کمک می‌کنن این فاصله رو پُر کنیم: ایده رو محدود کنیم، اتفاق‌ها رو به هم وصل کنیم، راوی رو انتخاب کنیم، پیش‌نویس بنویسیم و برگردیم سراغ اصلاحش. توی این آموزش داستان‌نویسی، همین پنج گام رو با یه نمونه جلو می‌بریم. اصول داستان‌نویسی رو هم در عمل می‌بینیم؛ از یه جملهٔ اولیه تا صحنه‌ای که می‌شه خوند و بازنویسیش کرد.

مراحل داستان‌نویسی چه چیزهایی هستن؟

برای شروع، می‌تونید این پنج گام رو دنبال کنید. کنار هر کدوم هم مشخص کردیم چه چیزی باید روی کاغذ داشته باشید:

  1. ایده‌پردازی: یه جمله دربارهٔ کسی که در موقعیتی مشخص قرار گرفته.
  2. نوشتن طرح: چند جمله که اتفاق‌ها و رابطهٔ بین اون‌ها رو نشون بده.
  3. انتخاب زاویه دید: تصمیم دربارهٔ اینکه ماجرا رو از نگاه چه کسی دنبال کنیم و چه اطلاعاتی داشته باشیم.
  4. نوشتن پیش‌نویس: اجرای اتفاق‌ها با روایت، صحنه، جزئیات و گفت‌وگو، تا رسیدن به پایان اولیه.
  5. بازنویسی و ویرایش: پیدا کردن مشکل‌های داستان و اصلاح اتفاق‌ها، صحنه‌ها و جمله‌ها.

ممکنه موقع نوشتن صحنه بفهمید طرح به تغییر نیاز داره، یا بعد از چند صفحه راوی رو عوض کنید. این رفت‌وبرگشت، بخشی از کاره. پنج گام رو برای نظم دادن به شروع استفاده می‌کنیم؛ قرار نیست همهٔ نویسنده‌ها دقیقاً با همین ترتیب بنویسن.

داستان‌نویسی چیست و برای شروع به چه چیزهایی نیاز داریم؟

در داستان‌نویسی، با انتخاب اتفاق‌ها، جزئیات و شیوهٔ روایت، تجربه‌ای برای خواننده می‌سازیم. صرف اینکه کسی صبح از خونه بیرون بره و شب برگرده، هنوز خیلی چیزها رو دربارهٔ داستان اون روز به ما نمی‌گه. باید ببینیم در اون فاصله چه چیزی براش اهمیت پیدا کرده و چطور باهاش روبه‌رو شده.

برای نمونه‌ای که اینجا می‌نویسیم، این پنج چیز رو روشن می‌کنیم:

  • شخصیت: آرمان، مسافری که برای یه کار به شهر دیگه می‌ره.
  • خواسته: می‌خواد پیش از حرکت قطار، چمدان خودش رو پس بگیره؛ ابزار کار فرداش توی همون چمدانه.
  • مانع: صاحب چمدان دیگه از ایستگاه رفته و برگشتنش زمان می‌بره.
  • انتخاب: آرمان باید تصمیم بگیره بدون ابزارش راه بیفته یا برای پس گرفتن اون‌ها بمونه.
  • پیامد: اگه بمونه، ممکنه قطار رو از دست بده؛ اگه بره، باید مشکل کار فرداش رو حل کنه.

برای اولین تمرین، این پرسش‌ها کمک می‌کنن موقعیت رو جلو ببریم. قرار هم نیست هر داستانی دعوا، دشمن یا حادثه‌ای بزرگ داشته باشه. همین دو خواستهٔ ناسازگار می‌تونن آدمی رو به انتخاب برسونن. بعداً در عناصر داستان می‌تونید رابطهٔ شخصیت، پیرنگ، زمان، مکان و روایت رو دقیق‌تر دنبال کنید.

نمونهٔ آرمان و تکه‌های داستانی بعدی، برای همین آموزش ساخته شده‌اند. از ایدهٔ اون شروع کنیم.

مرحلهٔ اول: ایدهٔ داستان رو پیدا و مشخص کنید

«سفر» یه موضوعه. «مسافری چمدان اشتباهی رو برداشته» یه موقعیت اولیه‌ست. وقتی اضافه می‌کنیم «ده دقیقه تا حرکت قطارش مونده و ابزار کارش توی چمدان خودشه»، سؤال‌های بیشتری پیدا می‌کنیم: چمدان کجا عوض شده؟ صاحبش چقدر دوره؟ مسافر حاضر می‌شه چی رو از دست بده؟

برای رسیدن به ایده، می‌تونید از یه مشاهده، خاطره، تصویر، تکه‌ای گفت‌وگو یا سؤال «چه می‌شد اگر…» شروع کنید. لازم نیست فقط منتظر اتفاقی عجیب در زندگی خودتون بمونید. اگه هم از یه اتفاق واقعی کمک می‌گیرید، می‌تونید برای داستان، شخصیت و شرایطش رو تغییر بدید؛ بدون اینکه نتیجه رو به‌عنوان خاطره‌ای واقعی معرفی کنید.

فعلاً ایدهٔ ما اینه:

آرمان ده دقیقه پیش از حرکت قطار می‌فهمد در بوفهٔ ایستگاه، چمدانش را با مسافری دیگر عوض کرده و برای پس گرفتن ابزار کارش باید از سفر به‌موقع بگذرد.

توی این جمله، هم اتفاق اولیه رو داریم و هم مسئله‌ای که می‌تونه ادامه پیدا کنه. هنوز معلوم نیست آرمان حتماً می‌مونه یا حتماً می‌ره؛ داریم یه مسیر احتمالی رو امتحان می‌کنیم.

اگه چند ایده دارید، یکی رو انتخاب کنید که بتونید دربارهٔ خواسته و مانع شخصیتش چیزی بنویسید. از بین چند موضوع داستان‌نویسی هم می‌شه همین‌طور انتخاب کرد: به موضوع، یه آدم و یه گرفتاری مشخص بدید. «تنهایی» رو به کسی برسونید که می‌خواد با آدمی حرف بزنه، اما نمی‌دونه چطور گفت‌وگو رو شروع کنه.

خروجی این مرحله

یه جمله بنویسید که جواب بده: چه کسی، در چه موقعیتی، با چه مسئله‌ای روبه‌رو شده؟ اگه جمله‌تون فقط «داستانی دربارهٔ سفر و تنهایی» است، هنوز به موقعیتی که بشه نوشتنش نزدیک نشده‌اید.

مرحلهٔ دوم: اتفاق‌ها رو به طرح داستان تبدیل کنید

حالا می‌دونیم گرفتاری آرمان چیه. باید ببینیم تلاشش برای حل اون، چه اتفاق‌هایی می‌سازه. اگه فقط بنویسیم «چمدان عوض شد، آرمان قهوه خورد، قطار حرکت کرد»، چند اتفاق رو کنار هم گذاشته‌ایم؛ هنوز رابطه‌شون روشن نیست.

برای نوشتن طرح، از هر اتفاق بپرسید: به خاطر این اتفاق، شخصیت بعدش چه کار می‌کنه؟ برای نمونهٔ ما، طرح اولیه می‌تونه این پنج جمله باشه:

آرمان پیش از رفتن به سکو می‌فهمد چمدان خاکستری‌ای که از کنار بوفه برداشته، مال خودش نیست. چون ابزار کار فردایش در چمدان خودش است، به‌جای رفتن به قطار، به بوفه برمی‌گردد و از فروشنده می‌پرسد مسافر کنار او کجا رفته. فروشنده اطلاعی ندارد، اما آرمان روی برچسب چمدان شماره‌ای پیدا می‌کند و تماس می‌گیرد. زن می‌گوید با تاکسی از ایستگاه دور شده و آرمان باید بین رفتن بدون ابزار و منتظر ماندن برای برگشتن او انتخاب کند. آرمان می‌ماند؛ وقتی چمدان‌ها را عوض می‌کنند، قطارش رفته و حالا باید به کسی که فردا منتظر اوست خبر بدهد دیرتر می‌رسد.

اینجا برگشتن به بوفه از نیاز آرمان می‌آد. تماس گرفتن هم راهیه که بعد از بی‌نتیجه موندن پرس‌وجو امتحان می‌کنه. پایان، هزینهٔ انتخابشه: ابزارش رو پس گرفته، اما به سفرش نرسیده. همه‌چیز هم با پیدا شدن ناگهانی یه راه بی‌دردسر حل نشده.

این طرح رو فعلاً به‌عنوان نقشهٔ کار نگه می‌داریم. شاید موقع نوشتن، انتخاب دیگری برای آرمان پیدا کنیم. قرار نیست برای وفاداری به چند خط طرح، رفتار بی‌دلیلی به شخصیت تحمیل کنیم. در پیرنگ داستان، همین رابطهٔ اتفاق و واکنش اهمیت داره؛ نه فقط زیاد شدن تعداد ماجراها.

اگه بین جملهٔ اول و آخر فاصلهٔ زیادی افتاده، فقط یه سؤال میانی اضافه کنید: شخصیت اول کدوم راه رو امتحان می‌کنه و چرا اون راه کافی نیست؟ برای گسترش همین موقعیت، شروع داستان‌نویسی در سه قدم هم می‌تونه به پیدا کردن ادامه کمک کنه.

خروجی این مرحله

یه طرح سه تا پنج‌جمله‌ای بنویسید: موقعیت اولیه، تلاش شخصیت، مانع یا نتیجهٔ تلاش، انتخاب و پایان احتمالی. لازم نیست جمله‌ها به همین تعداد بخش تقسیم بشن؛ مهم اینه که بتونید رابطهٔ اتفاق‌ها رو توضیح بدید.

مرحلهٔ سوم: زاویه دید رو انتخاب کنید

آرمان متوجه شده چمدان مال خودش نیست. این لحظه رو از چه فاصله‌ای می‌خوایم بخونیم؟ اول، با راوی اول‌شخص امتحان کنیم؛ یعنی یکی از آدم‌های داستان با «من» ماجرا رو تعریف کنه:

دستم به چسب سفید دور دسته خورد. چمدان من چسب نداشت. تا چند لحظه قبل به خوابیدن در قطار فکر می‌کردم؛ حالا حتی نمی‌دانستم وسایلم کجاست.

این «من»، آرمانِ داستانه. از زندگی یا تجربهٔ نویسندهٔ مقاله حرف نمی‌زنیم. حالا همون لحظه رو با سوم‌شخص محدود بنویسیم؛ راوی از آرمان حرف می‌زنه و اطلاعات این تکه رو نزدیک به تجربهٔ او نگه می‌داره:

دست آرمان به چسب سفید دور دسته خورد. چمدانش چسب نداشت. تا چند لحظه قبل به خوابیدن در قطار فکر می‌کرد؛ حالا حتی نمی‌دانست وسایلش کجاست.

تفاوت فقط در عوض کردن ضمیرها نیست. در اول‌شخص، صدای کسی رو داریم که خودش ماجرا رو تعریف می‌کنه. در سوم‌شخص محدود، راوی دربارهٔ اون آدم روایت می‌کنه، اما همچنان می‌تونیم به فکر و برداشتش نزدیک بمونیم. اینجا هنوز نمی‌دونیم زنِ صاحب چمدان چه فکری می‌کنه؛ آرمان فقط می‌تونه حرفش رو بشنوه و از رفتارش برداشت کنه.

برای انتخاب، چند خط از لحظهٔ مهم داستانتون رو با هر دو شکل بنویسید. ببینید کدوم بهتر با چیزی که می‌خواید خواننده بدونه یا حس کنه جور درمی‌آد. فعلاً نمونهٔ ما رو با سوم‌شخص محدود ادامه می‌دیم. شکل‌های دیگهٔ زاویه دید در داستان هم امکان‌های متفاوتی دارن؛ لازم نیست همه رو در همین تمرین امتحان کنیم.

اینکه راوی چه کسیه، با اینکه چقدر می‌شه به حرفش اعتماد کرد، دو سؤال جداست. اول‌شخص بودن، به‌خودی‌خود راوی رو نامطمئن نمی‌کنه؛ همون‌طور که سوم‌شخص بودن، تضمین درستی همهٔ برداشت‌های روایت نیست.

خروجی این مرحله

نوع روایت رو مشخص کنید و سه تا پنج خط آزمایشی بنویسید. زیر جمله‌ای خط بکشید که فکر یا احساس شخصیت رو بیان می‌کنه و ببینید با محدودهٔ اطلاعاتی که انتخاب کرده‌اید سازگاره یا نه.

مرحلهٔ چهارم: پیش‌نویس رو بنویسید و تا پایان ادامه بدید

در طرح نوشتیم آرمان تماس می‌گیره و تصمیم می‌گیره بمونه. حالا باید ببینیم اون لحظه چطور می‌گذره. اولین نسخه رو با هم بنویسیم:

آرمان دستهٔ چمدان را رها کرد. چسب سفید دور آن از یک طرف بلند شده بود. مال خودش با نخ قرمز علامت داشت.

از بلندگو خواستند مسافرها به سکو بروند. آرمان برگشت سمت بوفه. فروشنده هنوز فنجان او را از روی پیشخوان برنداشته بود.

پرسید: «اون خانمی که اینجا بود، کدوم طرف رفت؟»

فروشنده به جمعیت نگاه کرد. «ندیدم. چمدونش جا مونده؟»

آرمان چمدان را چرخاند. پشت دسته، برچسبی تا شده بود. شماره را گرفت و هنگام بوق خوردن، با کفش به پایهٔ پیشخوان ضربه زد.

زن که جواب داد، آرمان بی‌مقدمه گفت: «فکر کنم چمدون‌هامون عوض شده.»

صدای بوق ماشین آمد. زن گفت: «خاکستریه؟ الان توی تاکسیم. می‌گم برگرده.»

آرمان به ساعت گوشی نگاه کرد. هفت دقیقه مانده بود. بی‌ابزار که می‌رفت، فردا سر کار چه می‌کرد؟

گفت: «برگردید. من جلوی بوفه می‌مونم.»

گوشی را پایین آورد و چمدان را کنار پایش گذاشت. فروشنده پرسید: «قطارتون نمی‌ره؟»

آرمان بلیت را از جیبش درآورد، به ساعت آن نگاه کرد و دوباره تا زد. «یه چای می‌دید؟»

زن دوازده دقیقه بعد رسید. نخ قرمز هنوز دور دستهٔ چمدان آرمان بود. چمدان‌ها را عوض کردند و آرمان، پیش از رفتن به باجهٔ بلیت، شمارهٔ محل کار را گرفت.

اول صحنه، آرمان می‌خواد سریع بفهمه صاحب چمدان کجا رفته. آخرش می‌دونه باید منتظر بمونه و هزینهٔ موندن رو هم پذیرفته. تماس فقط برای دادن اطلاعات نیست؛ او رو به انتخاب رسونده. بلیت تا زدن و سفارش چای هم نشون می‌دن فعلاً دویدن به سمت قطار رو کنار گذاشته.

توی طرح، با چند جمله از اتفاق‌ها گذشتیم. اینجا برای یه لحظهٔ مهم جا باز کردیم تا حرکت و گفت‌وگو رو ببینیم. پایان رو دوباره کمی سریع‌تر روایت کردیم؛ لازم نبود همهٔ دوازده دقیقهٔ انتظار رو با جزئیات بنویسیم. در صحنه‌نویسی در داستان می‌تونید همین نزدیک شدن به لحظه و تفاوتش با خلاصه رو بیشتر تمرین کنید.

برای ادامهٔ پیش‌نویس، قرار نیست همهٔ صحنه‌ها از اول کامل باشن. اگه جزئیاتی رو نمی‌دونید، یه یادداشت روشن بذارید و ادامه بدید؛ مثلاً «اینجا باید معلوم بشه چرا ابزارها رو نمی‌تونه جایگزین کنه». اما اگه خود انتخاب رو نمی‌فهمید، چند دقیقه به خواسته و مانع برگردید. ادامه دادن بدون تصمیم دربارهٔ این مسئله، ممکنه فقط متن رو طولانی‌تر کنه.

اولین نسخه رو تا یه پایان موقت برسونید تا بشه کل مسیر رو دید. برای تمرین کوتاه، از نوشتن همین یه موقعیت تا نتیجه‌اش شروع کنید. بعد با یکی از تمرین‌های نویسندگی می‌تونید موقعیت تازه‌ای رو امتحان کنید.

خروجی این مرحله

یه پیش‌نویس با شروع، ادامه و پایان اولیه داشته باشید. در صحنهٔ اصلی، مشخص باشه شخصیت چی می‌خواد، چه کاری انجام می‌ده و آخرش چه چیزی در موقعیتش عوض می‌شه. تعداد واژه به‌تنهایی معیار کامل شدن این کار نیست.

مرحلهٔ پنجم: داستان رو بازنویسی و ویرایش کنید

پیش‌نویس رو نگه دارید و یه نسخهٔ جدا برای اصلاح بسازید. بار اول، دنبال همهٔ ایرادها نگردید. اول بررسی کنید اتفاق‌ها و تصمیم‌ها قابل فهم هستن یا نه. برای داستان آرمان، این پنج سؤال به کارمون می‌آد:

  1. خواسته روشنه؟ می‌فهمیم چرا هم رسیدن به قطار و هم پس گرفتن چمدان براش مهمه؟
  2. مانع وجود داره؟ زن به‌اندازه‌ای از ایستگاه دور شده که برگشتنش واقعاً آرمان رو به دردسر بندازه؟
  3. اتفاق‌ها به هم وصلن؟ برگشتن به بوفه، پیدا کردن شماره و تماس از دل تلاش قبلی درمی‌آد؟
  4. زاویه دید منسجمه؟ جایی بی‌مقدمه از آرمان جدا شده‌ایم و فکر ناگفتهٔ زن رو تعریف کرده‌ایم؟
  5. پایان از انتخاب نتیجه می‌شه؟ جا موندن از قطار به تصمیم موندن وصله یا فقط ناگهان قطار رو زودتر راه انداخته‌ایم؟

لازم نیست هر پنج پاسخ از همون نسخهٔ اول آماده باشه. پیدا کردن جواب مبهم، خودش نشون می‌ده کجا باید کار کنیم. فرض کنید لحظهٔ تصمیم رو خیلی سریع نوشته بودیم:

قبل از بازنویسی

آرمان از عوض شدن چمدان ناراحت شد. به زن زنگ زد و او گفت برمی‌گردد. آرمان تصمیم گرفت منتظر بماند. قطار رفت و او چمدانش را پس گرفت. فهمید از این به بعد باید بیشتر حواسش را جمع کند.

فهمیدیم چه اتفاقی افتاده، اما هنوز نمی‌دونیم چرا آرمان موندن رو انتخاب کرده. جملهٔ آخر هم یه نتیجهٔ کلی رو به خواننده تحویل داده که جای دیدن رفتار شخصیت رو گرفته. همون چند جمله رو تغییر بدیم:

بعد از بازنویسی

آرمان به ساعت گوشی نگاه کرد؛ هفت دقیقه مانده بود. اگر به قطار می‌رسید، بی‌ابزار سر کار چه می‌کرد؟ به زن گفت: «برگردید. من جلوی بوفه می‌مونم.» بلیت را دوباره تا زد و از فروشنده چای خواست.

حالا مسئلهٔ کار فردا وارد تصمیم شده. ساعت، فشار سفر رو یادآوری می‌کنه و سفارش چای، نتیجهٔ انتخاب رو نشون می‌ده. این نسخه هنوز می‌تونه بهتر بشه، اما برای فهم رفتار آرمان چیزی به ما داده که نسخهٔ اول نداشت. در بازنویسی داستان با مثال می‌تونید اصلاح منطق رفتار رو از عوض کردن صرفِ واژه‌ها جدا کنید.

بعد از این بررسی، سراغ طول صحنه‌ها برید. شاید پرس‌وجو در بوفه زیادی طول کشیده و لحظهٔ تصمیم در یه خط گذشته. لازم نیست همهٔ قسمت‌ها حجم یکسانی داشته باشن؛ به جایی فرصت بدید که انتخاب یا رابطهٔ مهمی در اون تغییر می‌کنه.

وقتی اتفاق‌ها و صحنه‌ها روشن‌تر شدن، جمله‌ها رو بررسی کنید: مرجع ضمیر معلومه؟ زمان فعل‌ها بی‌دلیل عوض شده؟ دیالوگ‌ها شبیه حرف آدم‌ها هستن؟ کلمه یا توضیحی هست که می‌شه حذفش کرد؟ برای اصلاح جمله، نشانه‌گذاری و یکدستی نگارش، ویرایش متن فارسی رو روی یه بند از همین پیش‌نویس امتحان کنید.

اگه خواننده‌ای برای نسخهٔ بعدی دارید، فقط نپرسید «خوب بود؟». بپرسید کجا مجبور شد برگرده و دوباره بخونه، کدوم تصمیم رو باور نکرد و کجا علاقه‌اش به ادامه کمتر شد. اول تجربهٔ خوندنش رو بفهمید؛ بعد دربارهٔ پیشنهادش تصمیم بگیرید.

خروجی این مرحله

یه نسخهٔ اصلاح‌شده داشته باشید و در کنارش بنویسید مهم‌ترین تغییری که دادید چی بود و کدوم مشکل رو حل کرد. «متن رو بهتر کردم» کافی نیست؛ مثلاً بنویسید «دلیل موندن آرمان رو قبل از تصمیمش آوردم تا انتخابش ناگهانی نباشه».

حالا داستان خودتون رو در پنج گام بنویسید

برای اینکه سؤال «چگونه داستان بنویسیم؟» به یه کار مشخص برسه، این پنج جای خالی رو پُر کنید:

  • ایدهٔ من: کسی که …، با … روبه‌رو می‌شه.
  • خواسته و مانع: می‌خواد …، اما …؛ برای همین اول … رو امتحان می‌کنه و در نتیجه … .
  • راوی: ماجرا رو با … روایت می‌کنم و در این بخش به اطلاعات … دسترسی داریم.
  • صحنهٔ اول: شخصیت وارد … می‌شه تا …؛ آخر صحنه … تغییر می‌کنه.
  • مهم‌ترین اصلاح: در نسخهٔ اول … روشن نبود؛ با اضافه کردن، حذف کردن یا تغییر دادن … اصلاحش کردم.

از همین پنج خط، یکی رو انتخاب کنید که هنوز جواب مبهمی داره و فقط روی همون کار کنید. اگه ایده و طرح روشنن، نوبت نوشتن صحنه‌ست؛ اگه صحنه رو نوشته‌اید، با یکی از پنج سؤال بازنویسی برگردید سراغش.

برای تمرکز روی یه روایت کوتاه و محدود، می‌تونید این مسیر رو با نوشتن داستان کوتاه ادامه بدید. اگه پروژه‌تون اثر بلنده، نوشتن رمان به نگه داشتن مسیر چند صحنه و پیش‌نویس بلند کمک می‌کنه. برای تمرین جمله و پاراگراف هم آموزش نویسندگی نقطهٔ شروع جداگانه‌ای داره. فعلاً پیش از بستن فایل، کار جلسهٔ بعد رو مشخص کنید: نوشتن یا اصلاح همون بخشی که جاش خالی مونده.

منابع نگارش این مقاله

  1. پیرنگ، شخصیت و رابطهٔ اتفاق‌هامرکز نگارش دانشگاه پردو · Purdue OWLFiction Basics
  2. زاویه دید و ارتباط انتخاب شخصیت با نتیجهٔ داستانمرکز نگارش دانشگاه پردو · Purdue OWLFiction Writing Basics 2
  3. ساختن موقعیت داستان از شخصیت و مسئلهٔ اودانشگاه آزاد بریتانیا · OpenLearnStart writing fiction: 1.1 Creating characters
  4. بازخوانی، بازنویسی و گرفتن بازخورددرک نیل · دانشگاه آزاد بریتانیا، OpenLearnWeek 3: Writing is editing

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته ۷ دیدگاه

  1. سلام من میخوام داستان زندگی خودمو بنویسم ولی وقتی مینویسم بیشتر شبیه گزارش میشه میشه کمکم کنید ممنون

    1. بین اگه میخوای داستان بنویسی بهترین کاری که میتونی بکنی اینه که کلا از زندگی خودت یا از زندگی دیگران الهام نگیری و اینکه هرچی که به ذهنت اومد بنویس مهم نیست که چی باشه فقط بنویس میخوای درباره ی دریا بنویسی بنویس میخوای از یک شهر خیالی بنویسی بنویس اصلا کاری نداشته باش که این حرف یا کلمه ای که نوشتم درست یانه و همینطور استعاره هایی که بکار میگری و وقتی که داستان رو نوشتی تصحییش کن

  2. سپاسگزارم بابت این زحماتی که می‌کشید، من چنل یوتیوب شما رو هم دنبال میکنم خیلی خوب توضیح میدید ، متشکرم

  3. سلام و خسته نباشید من عاشق داستان نویسی هستم و داستانهای کوتاه در باره اموزش اخلاقیات به بچه ها با این داستانها دارم چطور میتونم اینارو چاپ کنم اگر ممکنه راهنماییم کنید

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.