حسام معینینویسندگی خلاق

·

تحلیل عناصر داستان کوتاه؛ متن، جدول و تمرین

تحلیل عناصر داستان کوتاه؛ متن، جدول و تمرین
در این نوشتهفهرست مطالب

اسم شخصیت و مکان رو معمولاً راحت پیدا می‌کنیم. قسمت سخت‌ترِ تحلیل عناصر داستان کوتاه از جایی شروع می‌شه که بپرسیم این اجزا چه کاری برای داستان انجام می‌دن. چرا ماجرا در این مکان اتفاق افتاده؟ چرا شخصیت این تصمیم رو گرفته؟ و از کجای متن می‌فهمیم موضوع فقط چیزی نیست که در ظاهر رخ داده؟

اینجا یک نمونه داستان کوتاه با عناصر داستان داریم که برای همین کارگاه نوشته شده. اول قصه رو می‌خونیم، بعد جدول عناصر داستان رو پر می‌کنیم و در پایان، سراغ کاربرگ و پاسخ پیشنهادی می‌ریم. اگر دنبال تمرین عناصر داستان برای دانش‌آموزان هستید، می‌تونید قبل از بخش تحلیل توقف کنید و سؤال‌ها رو روی کاغذ جواب بدید.

داستان کوتاه: جای خالی یک اسم

نرگس مقوای سفید را روی میز کتابخانه پهن کرد. روی آن با خط درشت نوشته بود: «کتابخانهٔ محله دوباره باز می‌شود.» زیر جمله، نام خودش و سه نفر دیگر را گذاشته بود. جای امضای آخر هنوز خالی بود.

سامان جعبهٔ ابزار را از زیر میز برداشت. گفت: «دیگه کاری ندارین؟»

نرگس به قفسهٔ کنار پنجره نگاه کرد. تا دیروز کج بود و کتاب‌ها از یک طرفش سُر می‌خوردند. حالا صاف ایستاده بود. گفت: «فقط این تابلو رو بزنیم، تمومه.»

سامان کت خاکی‌اش را از پشتی صندلی برداشت. «پس من برم. پسرم منتظره.»

نرگس پرسید: «برای افتتاح نمی‌مونی؟»

«نه، قرارمون کار قفسه‌ها بود.»

در که بسته شد، نرگس مقوا را بلند کرد تا جایش را روی دیوار بسنجد. لکهٔ کوچکی از رنگ آبی کنار نامش مانده بود. دیشب هنگام نوشتن، مچ دستش روی رنگ خیس کشیده شده بود. مقوا را پایین آورد و نام‌ها را دوباره خواند.

مریم از راه رسید و دو بسته بیسکویت روی میز گذاشت. «عالی شده. عکسش رو هم بگیریم بفرستیم تو گروه.»

نرگس گفت: «اسم سامان نیست.»

«خب اون که توی گروه نبود.»

نرگس مقوا را روی میز گذاشت. سامان سه عصر آمده بود. روز اول فقط اندازه گرفته بود و روز دوم، وقتی پیچ مناسب پیدا نشده بود، دوباره تا مغازه برگشته بود. نرگس می‌خواست همین‌ها را بگوید، اما مریم از قبل گوشی را بالا آورده بود.

«صبر کن. این هنوز آماده نیست.»

مریم گوشی را پایین آورد. «پس زود باش. بچه‌ها دارن میان.»

نرگس ماژیک را برداشت. پایین مقوا جا نبود. می‌توانست نام سامان را ریز و مورب کنار حاشیه بنویسد. نوک ماژیک را نزدیک کاغذ برد، بعد درپوشش را بست. یک مقوای تازه از زیر میز بیرون کشید.

مریم گفت: «همه‌ش رو دوباره می‌نویسی؟»

«فقط اسم‌ها رو. روی یه تکهٔ جدا می‌چسبونیم.»

پنج نام را با یک اندازه نوشت. وقتی تکهٔ تازه را روی بخش پایینی چسباند، حاشیهٔ آبی تابلو پوشانده شد. گوشهٔ کاغذ کمی بالا ایستاده بود. نرگس روی آن چسب زد و تابلو را به دیوار تکیه داد.

زنگ در به صدا درآمد. مریم به استقبال بچه‌ها رفت. نرگس از تابلو عکس گرفت و برای سامان فرستاد: «جای اسمت خالی بود. درستش کردیم.»

گوشی را برگرداند و اولین کتاب را روی قفسه گذاشت. این بار کتاب سر جای خود ماند.

قبل از جدول، داستان رو در یک جمله تعریف کنید

یک جواب ممکن اینه: نرگس پیش از افتتاح کتابخانه می‌فهمه نام یکی از کسانی که در آماده شدنش نقش داشته روی تابلو نیست و تصمیم می‌گیره، با وجود کمبود وقت، تابلو رو اصلاح کنه.

این جمله خلاصهٔ رخداده؛ هنوز تحلیل کامل نیست. وقتی عناصر داستان رو بررسی می‌کنیم، باید ببینیم نویسنده چطور همین اتفاق کوچک رو به یک مسئلهٔ معنادار تبدیل کرده.

جدول عناصر داستان با شاهد از متن

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
عنصرپاسخ در این داستانشاهد یا دلیل
شخصیت اصلینرگسمسئله را او تشخیص می‌دهد و تصمیم تعیین‌کننده را او می‌گیرد.
خواستهٔ اولیهآماده کردن تابلو پیش از افتتاحمی‌گوید با نصب تابلو کار تمام می‌شود.
مسئلهٔ تازهسهم سامان در فهرست نام‌ها دیده نشدهقفسه تعمیر شده، اما نام تعمیرکننده روی تابلو نیست.
کشمکشتمام کردن کار در برابر اصلاح بی‌عدالتی کوچکوقت کم است و افزودن نام با اندازهٔ برابر، کار بیشتری می‌خواهد.
مکان و زمانکتابخانهٔ محله، کمی پیش از بازگشاییتابلو، قفسه‌ها و رسیدن بچه‌ها این موقعیت را می‌سازند.
نقطهٔ تصمیمکنار گذاشتن راه‌حلِ نوشتن نام ریز در حاشیهنرگس ماژیک را می‌بندد و مقوای تازه برمی‌دارد.
پایاننصب فهرست تازه و شروع کار کتابخانهپنج نام هم‌اندازه می‌شوند و اولین کتاب در قفسه می‌ماند.
زاویه دیدسوم‌شخص محدود به نرگساز فکر نرگس خبر داریم؛ ذهن سامان و مریم مستقیم گزارش نمی‌شود.
درونمایهٔ پیشنهادیدیده شدن سهم آدم‌ها به عضویت رسمی آن‌ها محدود نیستجملهٔ مریم دربارهٔ گروه با کار واقعی سامان در تضاد قرار می‌گیرد.

دقت کنید که درونمایه رو «پیشنهادی» نوشتیم. تحلیل ادبی همیشه یک پاسخ بسته نداره. می‌تونید از داستان برداشت دیگری داشته باشید، به شرطی که برای اون شاهد بیارید. مثلاً «اصلاح اشتباه از حفظ ظاهر مرتب مهم‌تره» هم با پوشانده شدن حاشیهٔ آبی تابلو قابل دفاعه.

شخصیت منفی داستان کیه؟ شاید اصلاً لازم نباشه

ممکنه موقع پر کردن جدول، وسوسه بشیم مریم رو شخصیت منفی بنامیم. اما متن نمی‌گه او می‌خواد حق سامان رو ضایع کنه. عجله داره و ملاکش نام افراد گروه بوده. این رفتار رو می‌تونیم نقد کنیم، ولی برای ساختن نیت بد باید شواهد بیشتری داشته باشیم.

مانع همیشه یک آدم شرور نیست. در این قصه، کمبود وقت، فهرست از قبل نوشته‌شده و میل به زود تمام کردن کار، تصمیم درست رو کمی دشوار می‌کنن. اگر نرگس فقط یک اسم رو بدون هیچ هزینه‌ای اضافه می‌کرد، کشمکش کم‌رنگ‌تر می‌شد.

اینجا هزینه، بزرگ و نمایشی نیست. نرگس وقت می‌ذاره و زیبایی اولیهٔ تابلو رو تغییر می‌ده. اندازهٔ کشمکش با اندازهٔ قصه تناسب داره.

از کجا می‌فهمیم راوی دانای کل نیست؟

سوم‌شخص بودن فعل‌ها به‌تنهایی کافی نیست. باید محدودهٔ اطلاعات راوی رو ببینیم. جملهٔ «نرگس می‌خواست همین‌ها را بگوید» ما رو به فکر او راه می‌ده. اما دربارهٔ سامان فقط حرف‌ها و رفتارهای بیرونی رو داریم.

نمی‌دونیم سامان موقع رفتن ناراحت بوده یا فقط برای رسیدن به پسرش عجله داشته. اگر در جواب تمرین بنویسیم «سامان قهر کرد»، یک احتمال رو جای واقعیت متن گذاشته‌ایم. تشخیص زاویه دید داستان کمک می‌کنه بین دانسته و حدس فرق بذاریم.

کاربرگ؛ این قسمت رو قبل از پاسخ‌ها انجام بدید

برای هر پاسخ، یک جمله یا جزئیات از داستان انتخاب کنید. لازم نیست عبارت‌های جدول بالا رو تکرار کنید.

  • کدام اتفاق باعث می‌شود هدف نرگس از «تمام کردن تابلو» به «درست کردن فهرست» تغییر کند؟
  • اگر سامان قفسه‌ها را تعمیر نکرده بود، کدام بخش معنای خود را از دست می‌داد؟
  • چرا نویسنده وسوسهٔ نوشتن نام کوچک در حاشیه را نشان می‌دهد؟
  • آیا از متن می‌فهمیم سامان عکس را می‌بیند و خوشحال می‌شود؟
  • جملهٔ آخر چه ارتباطی با تصمیم نرگس دارد؟
  • یک درونمایهٔ دیگر پیشنهاد کنید و برایش شاهد بیاورید.

پاسخ پیشنهادی و شیوهٔ استدلال

۱. تغییر هدف: نرگس پس از رفتن سامان، نام‌ها رو دوباره می‌خونه و نبودن اسم او رو مطرح می‌کنه. دیدن نتیجهٔ کار سامان در قفسه هم زمینهٔ این توجه رو ساخته. لازم نیست یک جمله رو تنها علت بدونیم؛ جزئیات کنار هم عمل می‌کنن.

۲. نقش قفسه‌ها: تعمیر قفسه، سهم سامان رو از یک ادعای کلی به کار مشخص تبدیل می‌کنه. همچنین جملهٔ پایانی بدون این پیش‌زمینه فقط گزارشی از گذاشتن کتاب بود.

۳. نام کوچک در حاشیه: این انتخاب، یک راه‌حل سریع اما نابرابر پیش پای نرگس می‌ذاره. رد کردنش به ما نشون می‌ده مسئله فقط اضافه کردن چند حرف نیست؛ نحوهٔ دیده شدن نام هم مهمه.

۴. واکنش سامان: نه. داستان پیش از دریافت پاسخ او تمام می‌شه. می‌تونیم خوشحالی رو حدس بزنیم، اما در تحلیل نباید اون رو رخدادی قطعی بنویسیم.

۵. جملهٔ آخر: قفسه واقعاً تعمیر شده و کتاب نمی‌لغزه. در کنار اصلاح تابلو، این جزئیات می‌تونه یادآور کار سامان و جا گرفتن سهم او باشه. بهتره این ارتباط رو یک خوانش قابل دفاع بدونیم، نه معنی پنهانیِ یگانه.

۶. درونمایهٔ دیگر: «پذیرفتن اشتباه با یک کار مشخص معنا پیدا می‌کنه.» شاهدش اینه که نرگس به گفتن «اسمش جا افتاده» اکتفا نمی‌کنه و فهرست رو دوباره می‌نویسه.

نکتهٔ تمرین: پاسخ خوب فقط اسم عنصر نیست؛ یک ادعاست که به جزئیات متن وصل شده. هر جا نوشتید «حتماً»، یک بار بررسی کنید که متن واقعاً همون اندازه اطلاعات داده یا نه.

حالا برای تمرین نوشتن داستان کوتاه، همین مسئله رو در موقعیتی تازه بسازید: کسی سهم یک نفر رو نادیده گرفته و برای اصلاحش باید از چیزی بگذره. مکان، شخصیت‌ها و تصمیم نهایی رو عوض کنید. بعد جدول رو برای داستان خودتون پر کنید؛ جاهایی که شاهدی ندارید، ممکنه به یک صحنه یا انتخاب روشن‌تر نیاز داشته باشن.

منابع نگارش این مقاله

  1. تحلیل ادبی با شاهد متنیKate Thornbury · University of Virginia Writing CenterLiterary Analysis
  2. اصول زاویه دید، شخصیت و کشمکشWriting Commons · Writing CommonsFour Basic Principles in Writing Fiction

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.