حسام معینینویسندگی خلاق

·

حادثه محرک در داستان؛ از اتفاق تا تصمیم

حادثه محرک در داستان؛ از اتفاق تا تصمیم
در این نوشتهفهرست مطالب

شخصیت از خواب بیدار می‌شه، سر کار می‌ره، با چند نفر حرف می‌زنه و برمی‌گرده. همه‌چیز رو دقیق نوشته‌اید، اما هنوز معلوم نیست چرا این روز باید موضوع داستان باشه. حادثه محرک در داستان همون اتفاقیه که این وضعیت رو به هم می‌زنه و مسئله‌ای می‌سازه که شخصیت نمی‌تونه مثل قبل از کنارش بگذره.

با سه نمونه حادثه محرک می‌بینیم چه فرقی بین یه خبر معمولی و شروع کشمکش وجود داره. بعد تفاوت نقطه عطف و حادثه محرک رو بررسی می‌کنیم؛ چون اتفاقی که شخصیت رو تحت فشار می‌ذاره، همیشه همون تصمیمی نیست که او در جواب می‌گیره.

اول معلوم کنیم در این مقاله از چه حرف می‌زنیم

مدرس‌های داستان‌نویسی این اصطلاح رو دقیقاً به یک معنا به کار نمی‌برن. بعضی‌ها روی اولین برهم خوردن وضعیت تأکید دارن، بعضی‌ها روی دعوت به ورود در مسئلهٔ اصلی. برای تمرین ما، حادثهٔ محرک رو اتفاقی می‌گیریم که وضع موجود رو تغییر می‌ده و به کشمکش مرکزی داستان وصل می‌شه.

این اتفاق لازم نیست تصادف، مرگ یا انفجار باشه. یه درخواست، فرصت، جمله یا کشف هم می‌تونه این کار رو بکنه. مهم اینه که بعدش چیزی برای شخصیت عوض بشه و اون تغییر، ادامهٔ روایت رو به حرکت بندازه.

اگه اتفاق رو حذف کنید و داستان تقریباً همون‌طور پیش بره، احتمالاً هنوز محرک اصلی رو پیدا نکرده‌اید. شاید اون اتفاق فقط فضای آغاز رو ساخته یا شخصیت رو معرفی کرده.

نمونهٔ اول: خبر تعطیلی استخر

نسخهٔ بدون محرک مشخص:

مهرداد هر سه‌شنبه به استخر می‌رفت. حوله را روی نیمکت می‌گذاشت و قبل از ورود به آب، دو بار بند عینکش را تنظیم می‌کرد. مربی از کنار او رد شد و گفت هوا سرد شده است.

جزئیات داریم و می‌تونیم موقعیت رو تصور کنیم، ولی هنوز مسئله‌ای برای ادامه شکل نگرفته. حالا یک جمله اضافه کنیم:

مربی کنار نیمکت ایستاد. «از هفتهٔ بعد این سانس رو تعطیل می‌کنن. اگه می‌خوای توی مسابقه شرکت کنی، باید با گروه عصر تمرین کنی.»

این خبر می‌تونه حادثهٔ محرک باشه، به شرطی که برای مهرداد پیامد داشته باشه. فرض کنیم عصرها از پدرش مراقبت می‌کنه و تا حالا دربارهٔ جابه‌جایی ساعت با خواهرش حرف نزده. حالا برای ادامه دادن تمرین باید درخواست کمک کنه؛ کاری که به خاطر اختلاف قدیمی ازش دوری می‌کرده.

تعطیلی سانس مسئله رو ساخته، اما تصمیم مهرداد هنوز بازه. می‌تونه مسابقه رو کنار بذاره، دنبال استخر دیگری بگرده یا بالاخره به خواهرش زنگ بزنه. انتخاب بعدی‌اش جهت داستان رو مشخص می‌کنه.

نمونهٔ دوم: سفارشی که نباید پذیرفته می‌شد

آغاز معمولی:

مونا پشت میز کیک‌پزی نشسته بود و سفارش‌های هفته را می‌نوشت. برای شنبه سه کیک داشت. رنگ روبان‌ها را در ستون جداگانه‌ای یادداشت کرد.

حالا شروع مسئله رو به کار روزمره‌اش وصل کنیم:

مشتری عکس کیک را فرستاد. مونا پیام را باز کرد و نام فرستنده را دوباره خواند. همان زنی بود که دو سال پیش، بعد از یک اختلاف، شماره‌اش را پاک کرده بود. پایین پیام نوشته بود: «لطفاً خودتون تحویل بدید؛ می‌خوام دربارهٔ طرح هم باهاتون حرف بزنم.»

این اتفاق فقط به خاطر آشنایی قدیمی مهم نشده. درخواست تحویل حضوری، مونا رو بین دو خواسته قرار می‌ده: درآمد سفارش رو می‌خواد، ولی از دیدار فرار می‌کنه. برای ساخت کشمکش داستان، باید مانع به چیزی وصل باشه که واقعاً برای شخصیت اهمیت داره.

می‌تونیم محرک رو دقیق‌تر هم کنیم. اگه مشتری ندونه مونا صاحب کسب‌وکاره، دریافت سفارش یک مواجههٔ ناخواسته می‌سازه. اگه بدونه و عمداً او رو دعوت کرده باشه، معمای نیت مشتری هم اضافه می‌شه. این دو نسخه ادامهٔ یکسانی ندارن؛ قبل از نوشتن، انتخاب کنید کدوم مسئله رو می‌خواید دنبال کنید.

نمونهٔ سوم: تغییری که با صدای بلند اعلام نمی‌شود

نسخهٔ اول:

سامان دفترچه‌های قدیمی مادرش را مرتب کرد. روی هر کدام سالی نوشته بود. آن‌ها را از کوچک به بزرگ در قفسه گذاشت.

و نسخه‌ای که می‌تونه مسیر روایت رو عوض کنه:

سامان دفترچهٔ آخر را باز کرد. مادرش برای هر ماه یک دیدار نوشته بود، با نام زنی که هیچ‌کس در خانواده نمی‌شناخت. کنار آخرین قرار آمده بود: «این بار حقیقت را بگویم.» تاریخ، فردا بود.

هنوز کسی وارد اتاق نشده و خطری هم اعلام نشده. اما کشف سامان می‌تونه سؤالی بسازه که او رو به حرکت برسونه. برای مثال، مادر به سفر رفته و سامان نمی‌دونه باید قرار رو به او یادآوری کنه یا خودش سراغ نشانی بره.

اینجا مراقب باشید فقط یه راز خوش‌ظاهر نسازید. ادامه باید به همین کشف جواب بده یا معنای تازه‌ای براش بسازه. اگه چند صفحه بعد دفترچه فراموش بشه و داستان دربارهٔ شغل سامان ادامه پیدا کنه، شروع وعده‌ای داده که پیگیری نشده.

زمینه‌چینی، حادثه و تصمیم را از هم جدا کنیم

سه جزء مثال استخر رو کنار هم بذاریم:

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
جزءدر مثال مهردادکارش در روایت
زمینه‌چینیتمرین سه‌شنبه و مراقبت عصرگاهی از پدرنشان می‌دهد چه نظمی وجود دارد و چه چیزی مهم است
حادثهٔ محرکتعطیلی سانس و اجبار به تغییر زمان تمرینادامهٔ نظم قبلی را دشوار می‌کند
تصمیمتماس با خواهر برای تقسیم مراقبتشخصیت را وارد مسیر تازه‌ای می‌کند

نقطهٔ عطف به‌طور کلی جاییه که جهت ماجرا تغییر می‌کنه. حادثهٔ محرک می‌تونه چنین نقشی داشته باشه، ولی هر نقطهٔ عطفی حادثهٔ محرک نیست. در داستان بلند ممکنه چند تغییر مسیر مهم داشته باشیم. تماس مهرداد و توافق دشوار بعدش می‌تونن وزن متفاوتی از خود خبر تعطیلی داشته باشن.

اصرار روی برچسب‌ها نباید شما رو از سؤال کاربردی دور کنه: چه اتفاقی افتاد، چرا برای این آدم مهم بود و او باهاش چه کرد؟ همین سه سؤال، پیوندهای پیرنگ داستان رو روشن می‌کنن.

حادثهٔ محرک باید در خط اول باشد؟

عدد و صفحهٔ ثابتی برای همهٔ داستان‌ها نداریم. گاهی با خود اتفاق شروع می‌کنید و زمینه رو به‌تدریج می‌دید. گاهی چند لحظه از زندگی عادی لازم دارید تا بفهمیم چه چیزی به هم خورده.

برای شروع رمان، بهتره به مقدار اطلاعات لازم فکر کنید. در مثال استخر، شاید یه اشاره به شیفت مراقبت از پدر کافی باشه. برای این منظور لازم نیست تاریخ کامل خانواده رو قبل از خبر تعطیلی بخونیم. زمینه‌چینی وقتی مفیده که وزن اتفاق رو بیشتر کنه؛ اگه ورود به مسئله رو عقب بندازه و چیزی به فهم ما اضافه نکنه، می‌تونه کوتاه‌تر بشه.

می‌تونید دو آغاز بنویسید. یکی از لحظهٔ خبر شروع بشه؛ دیگری دو بند قبل‌تر. بعد ببینید در کدوم نسخه، بدون توضیح اضافی، دلیل اهمیت خبر رو می‌فهمید.

اتفاق را تا پیامدش دنبال کنید

فرض کنیم مهرداد به خواهرش زنگ می‌زنه. اگه خواهر فوراً قبول کنه و همه‌چیز حل بشه، شاید داستان ما کوتاه و ساده بمونه. اگه بگه «من هم همون ساعت کلاس دارم»، مسئله به مذاکره و تغییر برنامه می‌رسه. این پاسخ از شرایط او می‌آد و شخصیت دوم رو هم صاحب زندگی می‌کنه.

اما اضافه کردن یه مانع کاملاً بی‌ربط، مثلاً گم شدن ناگهانی مدارک مسابقه، ممکنه مسیر اصلی رو قطع کنه. پیش از افزودن دردسر تازه، ببینید آیا از خواسته‌ها و تصمیم‌های موجود چیزی برای ادامه دارید یا نه.

تمرین: یک روز معمولی را تغییر بدهید

سه خط دربارهٔ عادت روزانهٔ شخصیتتون بنویسید. بعد فقط یکی از این‌ها رو تغییر بدید: زمان، دسترسی، رابطه یا اطلاعاتی که شخصیت در اختیار داره. جملهٔ بعد باید نشون بده این تغییر چرا برای او مهمه.

در پایان، دو پاسخ متفاوت براش بنویسید. مهرداد می‌تونه تماس بگیره یا مسابقه رو کنار بذاره. کدوم پاسخ بیشتر به آدمی که ساخته‌اید می‌خوره و در عین حال مسئله‌ای برای ادامه باقی می‌ذاره؟ همون رو تا اولین پیامد دنبال کنید. از اینجا به بعد، داستان فقط خبر دادن دربارهٔ یک اتفاق نیست؛ دربارهٔ آدمیه که باید با اون زندگی کنه.

منابع نگارش این مقاله

  1. رابطهٔ حادثهٔ محرک و حل کشمکشK. M. Weiland · Helping Writers Become AuthorsThe Crucial Link Between Your Story’s Inciting Event and Climactic Moment
  2. طرح رویدادهای مؤثر داستانBBC Maestro · BBC MaestroHow to write a beat sheet

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.