حسام معینینویسندگی خلاق

·

ریتم داستان؛ کجا تند برویم و کجا مکث کنیم؟

ریتم داستان؛ کجا تند برویم و کجا مکث کنیم؟
در این نوشتهفهرست مطالب

یه شخصیت ده دقیقه منتظر می‌مونه و ما سه صفحه همراهش هستیم. چند خط بعد، یک سال از زندگیش می‌گذره. ریتم داستان تا حد زیادی از همین انتخاب می‌آد: برای کدوم لحظه وقت بیشتری می‌ذاریم و از کدوم بخش سریع عبور می‌کنیم.

سرعت روایت فقط به کوتاه بودن جمله‌ها ربط نداره. انتخاب جزئیات، مقدار توضیح و ترتیب اطلاعات هم در کند شدن داستان یا جلو رفتنش سهم دارن. برای تنظیم ضرباهنگ رمان، اول یک موقعیت رو در سه سرعت می‌نویسیم، بعد اثر همین انتخاب‌ها رو در چند فصل کنار هم می‌سنجیم.

یک اتفاق، سه شیوهٔ روایت

موقعیت تألیفی ما اینه: رها باید ویولن تعمیرشدهٔ پسرش رو قبل از بسته شدن مغازه بگیره. ساعت نزدیک هشته و تلفنش هم خاموش شده. صاحب مغازه قبلاً گفته ساز رو فقط به خود او تحویل می‌ده.

نسخهٔ اول: عبور سریع

رها از ایستگاه تا مغازه دوید. پیش از پایین آمدن کامل کرکره رسید و رسید تعمیر را از کیفش بیرون آورد. مرد کرکره را بالا برد و ساز را تحویلش داد.

چند دقیقه در سه جمله گذشته. می‌دونیم به موقع رسیده، اما همراه تردیدها و موانع نایستاده‌ایم. اگه اتفاق مهم داستان بعد از تحویل سازه، این سرعت می‌تونه مناسب باشه. لازم نیست هر مسیر پیاده‌روی رو به صحنه‌ای مفصل تبدیل کنیم.

نسخهٔ دوم: نزدیک شدن به لحظه

رها به مغازه رسید. کرکره تا کمر مرد پایین آمده بود. گفت: «صبر کنید. برای ساز اومدم.»

مرد دستش را از زنجیر برنداشت. «رسید دارید؟»

رها زیپ کیف را باز کرد. کاغذ خرید، دستمال، کارت اتوبوس. رسید ته کیف مانده بود. آن را گرفت و به سمت شکاف کرکره برد. مرد خم شد، نوشته را خواند و زنجیر را بالا کشید.

اینجا بخشی از زمان رو با حرکت‌های مشخص دنبال می‌کنیم. پیدا کردن رسید مانع کوچیکیه که به هدف رها مربوطه. جزئیات کیف فقط فهرست وسایل نیستن؛ چند لحظه رسیدن به چیزی رو که لازم داره عقب می‌اندازن.

نسخهٔ سوم: کش دادن لحظهٔ حساس

کرکره پایین می‌آمد. رها رسید را از لای آستر بیرون کشید. گوشهٔ کاغذ پاره شد. تاریخ تحویل روی همان گوشه بود. تکه را گرفت، اما انگشت‌های خیسش به کاغذ نچسبید. مرد گفت: «خانم، دستتون رو از زیر کرکره بکشید.» رها کف دستش را زیر تکهٔ کاغذ برد. این بار آن را نگه داشت.

در این نسخه، شاید فقط چند ثانیه گذشته، ولی توجه زیادی به اون داده‌ایم. جمله‌ها کوتاه‌اند، با این حال زمان داستان کند شده. پس «جملهٔ کوتاه همیشه سرعت روایت رو زیاد می‌کنه» قاعدهٔ دقیقی نیست. باید ببینیم چند عمل و چند ثانیه رو با چه مقدار متن روایت کرده‌ایم.

کند بودن با بی‌کشش بودن فرق دارد

نسخهٔ سوم آهسته‌تره، ولی ممکنه پرتنش‌تر خونده بشه؛ چون نتیجه هنوز معلوم نیست و کاغذ به هدف رها وصل شده. در مقابل، دو صفحه توضیح دربارهٔ مدل کیف، بدون اثر بر اتفاق، احتمالاً توجه رو از مسئله دور می‌کنه.

در اوج‌گیری داستان، فشار روی شخصیت بیشتر می‌شه. سرعت روایت می‌تونه هم‌زمان کم یا زیاد بشه. لحظهٔ تصمیم مهم گاهی به مکث نیاز داره؛ گذشتن سریع ازش شاید اثر اون تصمیم رو کم کنه. به همین دلیل، تنش و سرعت رو جدا بررسی کنید.

برای هر بخش کند از خودتون بپرسید: در این توقف چه چیزی می‌فهمیم یا حس می‌کنیم که با یه جمله به دست نمی‌آد؟ اگه جواب روشنه، شاید کندی لازم باشه. اگه فقط دوباره همون نگرانی رو می‌گیم، احتمالاً تکرار داریم.

اول رخداد را انتخاب کنید، بعد جمله را کوتاه کنید

فرض کنید پیش از رسیدن رها به مغازه، خرید بلیت، سوار شدن، عوض کردن صندلی، دیدن یک آشنا و پیاده شدن رو نوشته‌اید. می‌تونید همهٔ جمله‌ها رو کوتاه کنید و هنوز مسیر طولانی بمونه. شاید مسئله، تعداد اتفاق‌های بی‌اثر باشه.

اگه دیدن آشنا هیچ نقشی در تأخیر، تصمیم یا شناخت رها نداره، ممکنه حذف بشه. اما اگه آشنا به او پیشنهاد کمک بده و رها از روی غرور قبول نکنه، این ملاقات می‌تونه به شخصیت و اتفاق بعد وصل بشه. معیار حذف فقط سرعت نیست؛ کارکرد هر تکه‌ست.

خلاصه هم ابزار مفیدیه. جملهٔ «سه بار به مغازه سر زده بود و هر بار تعمیر عقب افتاده بود» سابقه‌ای می‌ده که لازم نیست سه صحنهٔ مشابه براش بنویسیم. بعد می‌تونیم روی دیدار چهارم، جایی که چیزی عوض می‌شه، بمونیم.

پاراگراف‌ها توجه را جابه‌جا می‌کنند

این نسخه رو بخونید:

مرد ساز را آورد، رها قفل جعبه را باز کرد، پسرش روی بدنه یک برچسب آبی چسبانده بود و برچسب دیگر آنجا نبود، رها انگشتش را روی جای روشن آن کشید و از مرد پرسید برچسب را چه کرده است.

حرکت‌های مهم در یک جمله فشرده شده‌اند. حالا جداشون کنیم:

مرد ساز را آورد. رها قفل جعبه را باز کرد. جای برچسب آبی روی بدنه روشن مانده بود.

انگشتش را روی آن کشید. «برچسبش چی شد؟»

فاصلهٔ بند به جزئیات برچسب وزن بیشتری داده. اگه برچسب یادگاری مهمیه، این تأکید به کار می‌آد. اگه بعداً هیچ معنایی نداره، شاید داریم بی‌دلیل به خواننده علامت می‌دیم که بهش توجه کنه. تعداد جمله‌های پاراگراف به‌تنهایی کیفیتش رو تعیین نمی‌کنه؛ محل شکستن بند هم روی تأکید اثر می‌ذاره.

ضرباهنگ رمان را از فاصله دورتر ببینید

وقتی چند فصل نوشته‌اید، برای هر کدوم یک خط دربارهٔ تجربهٔ خواندن یادداشت کنید. نمونهٔ زیر نقشهٔ فرضی یک رمانه، نه اندازه‌گیری علمی سرعت:

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
فصلشکل غالب روایتاثر مورد نظر
۱صحنهٔ کوتاه و سؤال بازورود سریع به مسئله
۲خلاصهٔ گذشته و یک برخورددادن زمینه بدون توقف طولانی
۳صحنهٔ مفصل تصمیمنزدیک شدن به هزینهٔ انتخاب
۴پیامد و گفت‌وگوی آرام‌ترفرصت فهمیدن چیزی که تغییر کرده
۵چند حرکت پیوسته با توضیح کمافزایش فشار برای اقدام
۶رویارویی و مکث بر نتیجهنشان دادن پاسخ و اثر آن

می‌تونید کنار فصل‌ها بنویسید «عبور»، «نزدیک شدن» یا «مکث». اگه همهٔ فصل‌ها مکث دارن، بررسی کنید آیا هر بار به کشف تازه‌ای می‌رسیم. اگه همه‌چیز عبوره، شاید تصمیم‌های مهم بی‌وزن شده‌اند. در نوشتن رمان، این نگاه کلی کمک می‌کنه اصلاح یک فصل، تعادل بخش‌های دیگر رو خراب نکنه.

سه نشانه برای پیدا کردن افت ریتم

یکی اینکه شخصیت در چند صحنه دربارهٔ یک مسئله حرف می‌زنه، اما هیچ اطلاعات یا تصمیم تازه‌ای نداریم. دیگری اینکه پاسخ یک سؤال ساده فقط با طفره رفتن بی‌دلیل عقب می‌افته. سومی هم وقتی‌ست که جزئیات فرعی از لحظهٔ اصلی بیشتر جا می‌گیرن.

در هر سه حالت، ابتدا مشکل رو نام ببرید. «این بخش کنده» برای بازنویسی کافی نیست. «سه بار گفته شده رها نگران دیر رسیدنه» به شما کار مشخص می‌ده: دو تکرار رو بردارید یا یکی رو به تصمیم تبدیل کنید.

تمرین سه‌نسخه‌ای

یک اتفاق ساده از داستانتون انتخاب کنید. اول در سه جمله تعریفش کنید. بعد لحظهٔ تعیین‌کننده‌اش رو در یک صحنه بنویسید. بار سوم، فقط ده ثانیهٔ حساس همون صحنه رو گسترش بدید.

حالا بررسی کنید هر نسخه برای کجای روایت مناسبه. آیا خواننده باید فقط از نتیجه باخبر بشه، انتخاب رو ببینه یا اضطراب لحظه رو تجربه کنه؟ نسخهٔ مناسب رو از روی این هدف انتخاب کنید. تنظیم ریتم یعنی به هر بخش به اندازهٔ کاری که انجام می‌ده فرصت بدید؛ حتی اگر نتیجه این باشه که جایی تندتر و جایی آرام‌تر از قبل بنویسید.

منابع نگارش این مقاله

  1. تنظیم سرعت روایت و حفظ توجه خوانندهAnne Gracie · Anne GraciePacing
  2. اثر فصل‌ها و مرزها بر ریتم خواندنBrandon Sanderson, Mary Robinette Kowal, Mary Anne Mohanraj, Wesley Chu · Writing Excuses12.15: Pacing With Chapters

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.