حسام معینینویسندگی خلاق

·

آموزش رمان‌نویسی؛ ۱۵ مرحله از ایده تا بازنویسی

آموزش رمان‌نویسی؛ ۱۵ مرحله از ایده تا بازنویسی
در این نوشتهفهرست مطالب

یه ایده برای رمان دارید. شروعش رو هم کم‌وبیش می‌بینید، اما نمی‌دونید بعد از چند صفحهٔ اول چه اتفاقی باید بیفته. شاید هم طرح رو نوشته‌اید و حالا هر صحنه، روی کاغذ به دو خط خلاصه تبدیل می‌شه. برای نوشتن رمان، باید بین این فاصله‌ها راه پیدا کنیم: از ایده به طرح، از طرح به صحنه و از چند صحنه به پیش‌نویسی که به پایان می‌رسه. در این آموزش رمان‌نویسی، همین مسیر رو در ۱۵ مرحله جلو می‌بریم؛ با یه نمونهٔ پیوسته تا ببینیم در هر قدم چه تصمیمی می‌گیریم و چه چیزی باید روی کاغذ داشته باشیم.

برای نوشتن رمان از کجا شروع کنیم؟

لازم نیست از همون روز اول همهٔ فصل‌ها رو بشناسید. برای شروع، این پنج کار رو انجام بدید:

  1. ایده رو در یه جمله بنویسید. یه نفر در چه موقعیتی قرار می‌گیره؟
  2. خواسته و مانع رو مشخص کنید. چی می‌خواد و چه چیزی راهش رو می‌بنده؟
  3. یه طرح ابتدایی بسازید. چند اتفاق مرتبط بنویسید و حدس بزنید شخصیت آخرش با چه انتخابی روبه‌رو می‌شه.
  4. یه صحنهٔ آزمایشی بنویسید. یکی از اون اتفاق‌ها رو از نزدیک روایت کنید؛ با حرکت، گفت‌وگو و جزئیات.
  5. زمان برگشتن به متن رو مشخص کنید. جلسهٔ بعد قراره کدوم بخش رو ادامه بدید؟

بیاید یه رمان فرضی رو همراه این مراحل پیش ببریم: هستی کارگردان یه گروه تئاتر کوچیکه. دو هفته مونده به اجرا، بازیگر نقش اصلی کنار می‌کشه، چون هستی بخشی از زندگی خصوصی اون رو بدون توافق وارد نمایش کرده. هستی می‌خواد اجرا رو حفظ کنه، اما برای این کار باید با تصمیم خودش هم روبه‌رو بشه.

قالب معرفی پروژه می‌تونه این باشه:

رمان من در فضای … و با محور … پیش می‌رود. راوی … است و ماجرا در … اتفاق می‌افتد. شخصیت اصلی … می‌خواهد …، چون … . اما … مانع اوست و اگر نتواند راهی پیدا کند، … .

برای نمونهٔ ما، جای خالی‌ها رو این‌طور پر می‌کنیم:

رمان من داستانی واقع‌گرا دربارهٔ اعتماد و میل به کنترل دیگران است. آن را با سوم‌شخص محدود به هستی روایت می‌کنم و ماجرا در یک شهر امروزی، طی هفته‌های آماده‌سازی و اجرای نمایشی کوچک می‌گذرد. هستی می‌خواهد نمایش را سر موعد اجرا کند، چون پول و اعتبار گروه را پای آن گذاشته است. اما بازیگر اصلی به استفاده از زندگی خصوصی‌اش اعتراض می‌کند و کنار می‌کشد. اگر هستی راهی پیدا نکند، هم اجرای گروه به خطر می‌افتد و هم رابطه‌هایی که برای ادامهٔ کار به آن‌ها نیاز دارد.

هنوز لازم نیست این معرفی دقیق و نهایی باشه. قراره چیزی داشته باشیم که موقع نوشتن بتونیم تغییرش بدیم. اگه می‌خواید صحنهٔ آغاز رو همین حالا امتحان کنید، نوشتن صحنه اول رمان به انتخاب نقطهٔ ورود کمک می‌کنه؛ اینجا مسیر کل رمان رو دنبال می‌کنیم.

۱. ایدهٔ داستان رو پیدا و محدود کنید

«اعتماد» می‌تونه موضوع رمان باشه، ولی هنوز به ما نمی‌گه چه اتفاقی می‌افته. ایده از جایی شکل می‌گیره که آدمی در یه موقعیت مشخص قرار می‌گیره: کارگردانی که برای اجرای نمایش به بازیگری نیاز داره که دیگه بهش اعتماد نمی‌کنه.

حالا می‌تونیم از ایده سؤال بپرسیم. هستی چرا فکر کرده اجازه داره از اون تجربه استفاده کنه؟ بازیگر چه زمانی متوجه شده؟ چرا نمی‌شه اجرا رو به‌سادگی عقب انداخت؟ جواب‌ها، ما رو به اتفاق‌های بعدی می‌رسونن.

اگه هنوز نقطهٔ شروعی ندارید، از یه موقعیت در موضوع داستان نویسی کمک بگیرید و بهش آدم، خواسته و مانع بدید. فقط زیاد کردن تعداد ایده‌ها، جای پرورش یکی از اون‌ها رو نمی‌گیره.

این رو هم بررسی کنید که ایده‌تون چقدر جا برای ادامه داره. اگه بعد از یه گفت‌وگو همه‌چیز حل می‌شه، شاید هنوز موقعیت کوتاهی دارید. برای رمان، می‌تونیم ببینیم همین مسئله چطور روی کار، رابطه‌ها و انتخاب‌های بعدی شخصیت اثر می‌ذاره. لازم نیست برای بلند شدن متن، اتفاق‌های بی‌ربط اضافه کنیم. گاهی رمان کوتاه یا نوولا قالب مناسب‌تری برای ایده‌ست.

فعلاً خروجی این مرحله یه جمله‌ست: «کسی می‌خواد کاری انجام بده، اما…»

۲. کتاب‌هایی از ژانر مرتبط بخونید

ژانر یعنی دسته‌ای از داستان‌ها که شباهت‌هایی در موضوع، حال‌وهوا یا انتظار خواننده دارن؛ مثل معمایی، عاشقانه یا فانتزی. خوندن رمان‌های نزدیک به پروژه‌تون کمک می‌کنه ببینید نویسنده‌ها با مسئله‌هایی شبیه مسئلهٔ شما چه کرده‌اند.

لازم نیست فقط دنبال موضوعی شبیه تئاتر بگردیم. برای نمونهٔ هستی، رمانی دربارهٔ یه گروه موسیقی یا یه همکاری خانوادگی هم می‌تونه سؤال مفیدی بسازه: نویسنده چطور اختلاف چند آدم رو در یه روایت بلند پیش برده؟

از یه کتاب، یه چیز مشخص رو بررسی کنید. مثلاً بنویسید در سه فصل اول چه چیزی دربارهٔ خواستهٔ شخصیت فهمیدید، کجا نظرتون درباره‌ش عوض شد و چه اتفاقی شما رو به فصل بعد برد.

قرار نیست طرح یا شخصیت‌های اون کتاب رو با اسم‌های تازه تکرار کنیم. داریم شیوهٔ حل مسئله رو بررسی می‌کنیم تا برای نوشتهٔ خودمون انتخاب آگاهانه‌تری داشته باشیم.

۳. زاویه دید رمان رو انتخاب کنید

رمان رو از نگاه چه کسی دنبال می‌کنیم؟ هستی می‌تونه خودش ماجرا رو تعریف کنه، یا راوی دربارهٔ اون حرف بزنه. این انتخاب روی اطلاعاتی که به خواننده می‌رسه اثر می‌ذاره.

  • اول‌شخص: راوی از «من» استفاده می‌کنه و می‌تونه یکی از شخصیت‌های داستان باشه. راوی اول‌شخص، لزوماً خود نویسنده نیست.
  • سوم‌شخص محدود: راوی از «او» یا نام شخصیت استفاده می‌کنه، اما در هر بخش به تجربه و آگاهی شخصیت مشخصی نزدیک می‌مونه.
  • دانای کل: راوی می‌تونه از محدودهٔ آگاهی یه شخصیت فراتر بره؛ با این حال، جابه‌جایی اطلاعات باید برای خواننده روشن و منسجم باشه.
  • دوم‌شخص: روایت با خطاب به «تو» یا «شما» پیش می‌ره. انتخاب این شکل هم باید با تجربه‌ای که می‌خواید بسازید تناسب داشته باشه.

برای نمونهٔ ما، سوم‌شخص محدود به هستی رو امتحان می‌کنیم. وقتی مریم، بازیگر اصلی، از تمرین بیرون می‌ره، می‌تونیم حدس هستی رو دربارهٔ ناراحتی اون بخونیم؛ اما هنوز از فکر واقعی مریم خبر نداریم، مگر اینکه از حرف یا رفتارش چیزی بفهمیم.

یه تکهٔ کوتاه رو با دو زاویه دید بنویسید و مقایسه کنید. کدوم انتخاب، اطلاعات مناسب‌تری رو در زمان مناسب به خواننده می‌ده؟ لازم نیست برای انتخاب راوی، فقط به عوض کردن ضمیرها اکتفا کنیم.

۴. مکان و زمان رو مشخص کنید

مکان، فقط اسم شهری نیست که بالای صفحه می‌نویسیم. باید ببینیم آدم‌ها در اون محیط چه امکانات و محدودیت‌هایی دارن.

در نمونهٔ ما، گروه یه سالن تمرین کوچیک رو فقط عصرها در اختیار داره. یکی از بازیگرها شیفت کاری داره و سامان، مسئول هزینه‌ها، باید زودتر دربارهٔ پول تبلیغات تصمیم بگیره. این جزئیات می‌تونن روی تمرین و اختلاف آدم‌ها اثر بذارن.

زمان رو هم روشن کنید. دو هفته تا اجرا باقی مونده؛ پس نمی‌تونیم سه بار از یه هفتهٔ کامل تمرین حرف بزنیم و هنوز همون‌قدر وقت داشته باشیم. یه تقویم سادهٔ اتفاق‌ها کمک می‌کنه این ناسازگاری‌ها رو ببینیم.

برای فضاسازی در داستان، جزئیاتی رو انتخاب کنید که شخصیت باهاشون درگیره: صدای تمرین گروه بغلی که نمی‌ذاره حرف مریم شنیده بشه، یا ردیف صندلی‌هایی که هستی موقع بحث مدام مرتبشون می‌کنه.

اگه دربارهٔ محیط یا شغلی می‌نویسید که نمی‌شناسید، سؤال‌های تحقیقتون رو مشخص کنید. لازم نیست هر چیزی رو که یاد گرفته‌اید وارد رمان کنید؛ اطلاعاتی رو نگه دارید که به فهم موقعیت و رفتار آدم‌ها کمک می‌کنه.

۵. شخصیت‌های اصلی رو پرورش بدید

اسم، سن و ظاهر، بخشی از شناخت شخصیت هستن. اما برای جلو رفتن رمان، باید بدونیم اون آدم در این موقعیت چی می‌خواد و برای رسیدن بهش چه کار می‌کنه.

هستی می‌خواد اجرا برگزار بشه. انگیزه‌ش فقط علاقه به تئاتر نیست؛ می‌ترسه لغو نمایش، آخرین همکاری گروه باشه. برای همین، هر اعتراضی رو تهدیدی برای ادامهٔ کار می‌بینه و به جای شنیدن آدم‌ها، سعی می‌کنه سریع مشکل رو جمع کنه.

مریم هم صرفاً مانعی در مسیر هستی نیست. اون می‌خواد دربارهٔ استفاده از تجربهٔ زندگی‌اش حق انتخاب داشته باشه. سامان، که بخشی از هزینه‌ها رو داده، می‌خواد تصمیم‌های تازه بدون اطلاعش گرفته نشن. حالا هر سه خواسته‌ای دارن که می‌تونه در صحنه به برخورد برسه.

برای هر شخصیت اصلی، این‌ها رو در چند خط بنویسید:

  • در این بخش از داستان چی می‌خواد؟
  • چرا این خواسته براش مهمه؟
  • برای رسیدن بهش چه کاری حاضر نیست انجام بده، یا فکر می‌کنه انجام نمی‌ده؟
  • کدوم رفتار یا باورش کار رو سخت‌تر می‌کنه؟

در شخصیت‌پردازی، جواب‌ها باید به انتخاب و رفتار برسن. «هستی کنترل‌گره» هنوز به‌اندازهٔ اینکه بدون اطلاع گروه برای نقش مریم بازیگر تازه دعوت کنه، چیزی به ما نشون نمی‌ده.

اگه برای شناخت گذشته، خواسته و ضعف شخصیت به سؤال‌های محدودتری نیاز دارید، سه سؤال برای کاراکترپردازی در داستان می‌تونه به تکمیل همین یادداشت‌ها کمک کنه. لازم نیست همهٔ این اطلاعات مستقیم وارد رمان بشن؛ مهمه که روی کارهای شخصیت اثر داشته باشن.

۶. تضاد و پیامد شکست رو روشن کنید

هستی می‌خواد مریم برگرده؛ مریم می‌خواد اون بخش از نمایش حذف بشه. هستی هم فکر می‌کنه بدون اون صحنه، پایان نمایش کار نمی‌کنه. اینجا دو خواسته به هم برخورد کرده‌اند.

مانع بیرونی می‌تونه کنار کشیدن بازیگر، کمبود وقت یا اختلاف بر سر هزینه‌ها باشه. درگیری درونی هستی هم اینه که پذیرفتن اعتراض مریم رو با ضعیف شدن جایگاه خودش اشتباه می‌گیره. لازم نیست برای داشتن تضاد درونی، به شخصیت اختلال روانی نسبت بدیم؛ یه باور، ترس یا خواستهٔ متناقض هم می‌تونه اثرگذار باشه.

بعد بپرسید اگه شخصیت به خواسته‌ش نرسه، چی از دست می‌ده. در این نمونه، فقط پول بلیت مطرح نیست. ممکنه آدم‌هایی که سال‌ها با هم کار کرده‌اند دیگه حاضر نباشن با هستی ادامه بدن.

کشمکش داستان وقتی پیش می‌ره که تلاش شخصیت هم پیامد داشته باشه. اگه هستی یواشکی بازیگر جایگزین بیاره، شاید مشکل نقش رو موقتاً حل کنه، اما اعتماد بقیه رو هم کمتر می‌کنه. حالا اتفاق بعدی از دل انتخاب خودش درمی‌آد.

۷. طرح کلی رمان رو بسازید

طرح رمان، یادداشت اتفاق‌ها و رابطهٔ بین اون‌هاست. می‌تونه چند خط، یه نقشهٔ ذهنی یا فهرستی از صحنه‌ها باشه. بعضی نویسنده‌ها قبل از شروع، جزئیات بیشتری می‌نویسن؛ بعضی هم بخشی از داستان رو موقع نوشتن کشف می‌کنن. داشتن طرح مفیده، اما قرار نیست برای همه یه روش اجباری تعیین کنیم.

اگه با طرح مفصل راحت نیستید، فعلاً چند اتفاق مهم و یه پایان احتمالی بنویسید. هر بار که بخشی از رمان جلو رفت، این یادداشت رو به‌روز کنید. در مراحل داستان‌نویسی، طرح یکی از کارهاییه که می‌تونه با نوشتن و بازنویسی رفت‌وبرگشت داشته باشه.

از ایدهٔ یک‌خطی به طرح یک‌صفحه‌ای

برای تبدیل ایده به رمان، از همون جملهٔ اولیه سؤال بپرسید: شخصیت اول چه راهی رو امتحان می‌کنه؟ چرا اون راه کافی نیست؟ انتخاب بعدیش چه مشکل تازه‌ای می‌سازه و آخر کار، باید دربارهٔ چی تصمیم بگیره؟

نمونهٔ هستی رو به یه طرح کوتاه با پایان مشخص برسونیم:

دو هفته به اجرای نمایش مانده که مریم، بازیگر اصلی، صحنهٔ تازهٔ پایان را می‌خواند. هستی تجربهٔ تحقیر شدن او در نخستین گروه تئاترش را وارد متن کرده؛ چیزی که مریم در گفت‌وگویی خصوصی تعریف کرده بود. مریم حذف صحنه را می‌خواهد، اما هستی اصرار می‌کند که نام‌ها عوض شده و این بخش، پایان مناسبی برای نمایش است. مریم از گروه کنار می‌کشد.

هستی برای حفظ اجرا، بدون هماهنگی با گروه بهاره را به‌عنوان بازیگر جایگزین دعوت می‌کند. سامان که بخشی از هزینه‌ها را داده، به تغییرهای ناگهانی معترض است، ولی هستی قول می‌دهد برنامه به هم نریزد. در تمرین‌های تازه معلوم می‌شود مشکل فقط خالی بودن نقش نیست. بهاره دلیل بعضی رفتارهای شخصیت را نمی‌فهمد و هستی برای توضیح آن‌ها، جزئیات بیشتری از زندگی مریم را بازگو می‌کند. یکی از اعضای گروه اعتراض می‌کند که با رفتن مریم، استفاده از ماجرای او پذیرفتنی نشده است.

هستی قول بازنویسی می‌دهد، اما فقط نشانه‌های آشنا را عوض می‌کند. وقتی متن تازه را برای مریم می‌فرستد و جواب منفی می‌گیرد، مخالفت او را مانع کار بقیه معرفی می‌کند. اختلاف به گروه می‌رسد و سامان می‌گوید حاضر نیست هزینهٔ تصمیم‌هایی را بدهد که در آن‌ها نقشی نداشته. هستی که می‌خواست گروه را حفظ کند، حالا دارد آدم‌های بیشتری را از خودش دور می‌کند.

با کم شدن زمان، پیشنهاد لغو اجرا مطرح می‌شود. هستی این بار به جای آماده کردن متنی تازه در تنهایی، جلسه‌ای می‌گذارد و می‌پذیرد که از اعتماد مریم استفاده کرده است. از گروه می‌پرسد چه چیزی از نمایش را هنوز می‌خواهند نگه دارند. آن‌ها پایان دیگری می‌سازند و اجرا را به یک شب محدود می‌کنند تا هزینهٔ کمتری داشته باشد. مریم به نقش برنمی‌گردد و هستی باید این تصمیم را بپذیرد.

نمایش با بهاره و متنی متفاوت اجرا می‌شود. سالن پُر نیست و همهٔ هزینه‌ها برنمی‌گردد، اما اعضای گروه دربارهٔ کار بعدی حرف می‌زنند؛ این بار با شرط روشن مشارکت در تصمیم‌ها. هستی اجرا را به شکلی که ابتدا می‌خواست حفظ نکرده، ولی برای ادامهٔ همکاری، راه دیگری پیدا کرده است.

در این طرح، فقط چند اتفاق رو پشت سر هم نچیدیم. جایگزین کردن مریم، اختلاف رو حل نکرده؛ تلاش برای تغییر سطحی متن هم به بی‌اعتمادی بیشتری رسیده. همین رابطهٔ انتخاب و پیامد، به پیرنگ داستان شکل می‌ده.

پایان طرح کاری هم می‌تونه عوض بشه. نوشتنش کمک می‌کنه فعلاً بدونیم داریم چه مسیری رو امتحان می‌کنیم. این طرح کوتاه هنوز خود رمان نیست؛ رابطهٔ هستی با سامان، تجربهٔ بهاره در گروه و سابقهٔ همکاری آدم‌ها باید در صحنه‌های بیشتری ساخته بشن تا نتیجهٔ آخر باورپذیر بشه.

از طرح به فهرست صحنه‌ها

حالا یه بخش از طرح رو به چند موقعیت قابل نوشتن تقسیم کنیم. برای هر صحنه، هدف، مانع و تغییر پایان رو یادداشت می‌کنیم. این فهرست، چند صحنهٔ آغاز رمانه؛ قرار نیست کل رمان فقط همین چند صحنه باشه.

صحنههدف شخصیتمانعآخر صحنه چی عوض می‌شه؟
گفت‌وگوی هستی و مریم بعد از خواندن پایان تازههستی می‌خواد مریم در تمرین بمونهمریم حذف صحنه رو شرط ادامه می‌ذارهمریم می‌ره و هستی باید برای نقش تصمیم بگیره
جلسهٔ هستی و سامان برای برنامهٔ تمرینهستی می‌خواد هزینه‌ها و زمان‌بندی قبلی حفظ بشنسامان دربارهٔ بازیگر و متن تازه جواب روشن می‌خوادهستی مسئولیت پیدا کردن جایگزین رو می‌پذیره، بدون اینکه اختلاف متن رو حل کرده باشه
نخستین تمرین بهارههستی می‌خواد ثابت کنه تعویض بازیگر کافیهبهاره دلیل رفتار شخصیت در پایان رو نمی‌فهمههستی برای توضیح، ماجرای مریم رو بازگو می‌کنه و با اعتراض یکی از اعضا روبه‌رو می‌شه
فرستادن نسخهٔ اصلاح‌شده برای مریمهستی می‌خواد تأیید بگیره و پرونده رو ببندهتغییر نام و جزئیات، اصل اعتراض مریم رو برطرف نکردهجواب منفی باعث می‌شه هستی اختلاف رو وارد جمع کنه

اگه همهٔ صحنه‌ها فقط به «بحث می‌کنن» و «ناراحت می‌شن» ختم شده، ببینید تصمیم، اطلاعات یا رابطه‌ای تغییر کرده یا نه. تغییر لازم نیست همیشه بزرگ باشه؛ اما باید بفهمیم چرا بعد از این صحنه، موقعیت قبلی عیناً برقرار نیست.

۸. ساختار روایت رو انتخاب کنید

تا اینجا دربارهٔ ترتیب اتفاق‌ها تصمیم گرفتیم. حالا می‌تونیم بپرسیم خواننده اون‌ها رو با چه ترتیبی ببینه.

می‌شه ماجرای هستی رو از اعتراض مریم شروع کنیم و جلو بریم. می‌شه هم از شب اجرای نمایش شروع کنیم، وقتی هستی صندلی خالی مریم رو می‌بینه، و بعد برگردیم به دو هفته قبل. اتفاق‌ها تقریباً همون‌ها هستن، اما سؤال اولیهٔ خواننده عوض می‌شه.

در روایت خطی، اتفاق‌ها عمدتاً با ترتیب زمانی جلو می‌رن. در روایت غیرخطی، ممکنه به گذشته برگردیم یا چند زمان رو کنار هم بذاریم. در روایت موازی هم می‌تونیم خط زندگی چند شخصیت رو دنبال کنیم، به شرطی که ارتباطشون برای خواننده روشن بمونه.

شروع از میانهٔ یه موقعیت، لزوماً به معنی شروع از نیمهٔ رمان یا نقطه اوج داستان نیست. می‌تونیم وسط یه گفت‌وگو وارد بشیم و اطلاعات لازم رو کم‌کم اضافه کنیم.

برای انتخاب ساختار روایی، ببینید هر جابه‌جایی چه چیزی می‌سازه. اگه برگشت به گذشته فقط فهم ماجرا رو سخت‌تر کرده و اثر مشخصی نداره، شاید فعلاً ترتیب ساده‌تر بهتر کار کنه.

۹. ابزار مناسب نوشتن رو انتخاب کنید

ممکنه با دفتر راحت باشید یا با یه واژه‌پرداز. ابزار مناسب، ابزاریه که بتونید متن رو در اون بنویسید، بخش‌ها رو پیدا کنید و نسخه‌های نوشته رو نگه دارید. لازم نیست شروع رمان رو تا پیدا کردن یه نرم‌افزار مخصوص عقب بندازید.

از همون اول، نوشته‌ها رو مرتب نگه دارید. مثلاً یه پوشه برای متن فصل‌ها، یکی برای طرح و یادداشت‌ها و یکی برای نسخه‌های کنارگذاشته‌شده داشته باشید. اسم فایل‌ها رو طوری بذارید که بعداً معلوم باشه کدوم نسخه تازه‌تره.

اگه از نرم‌افزار استفاده می‌کنید، قبل از وابسته شدن بهش، روش ذخیره، گرفتن خروجی و پشتیبان‌گیری رو بررسی کنید. داشتن یه نسخهٔ مستقل از فایل، به برگشتن به نوشته کمک می‌کنه.

«برنامه برای نوشتن رمان» می‌تونه به نرم‌افزار اشاره کنه یا به زمان‌بندی کار. نرم‌افزار، متن و یادداشت‌ها رو نگه می‌داره؛ اما برنامهٔ نوشتن باید روشن کنه چه وقت و روی چه چیزی کار می‌کنید. در مرحلهٔ ۱۱ به همین برنامه می‌رسیم.

۱۰. برای مخاطب مشخصی بنویسید

قرار نیست همهٔ آدم‌ها خوانندهٔ یه رمان باشن. به کسی فکر کنید که از دنبال کردن این نوع داستان لذت می‌بره. چه چیزهایی براش مهمه و شما از همون فصل‌های اول چه انتظاری در او می‌سازید؟

در نمونهٔ هستی، اگه از اول روی رابطهٔ اعضای گروه و تصمیم‌های سخت اون‌ها تمرکز کنیم، خواننده منتظر همون نوع درگیری می‌مونه. اگه ناگهان در فصل آخر، ماجرا رو با یه راز جنایی بی‌مقدمه حل کنیم، احتمالاً مسیر دیگری رو بهش تحمیل کرده‌ایم.

شناخت مخاطب به معنی دنبال کردن هر موضوع پرفروش نیست. ببینید رمان شما چه تجربه‌ای پیشنهاد می‌ده و چه آدمی ممکنه به اون علاقه داشته باشه. خوندن چند اثر مرتبط، برای این شناخت از حدس زدن سلیقهٔ «همه» مفیدتره.

ردهٔ سنی هم مهمه. اگه برای کودک می‌نویسید، نوشتن داستان کودکانه به تصمیم‌های جداگانه‌ای دربارهٔ تجربهٔ کودک، زبان و نقش تصویر نیاز داره؛ صرفاً کوتاه کردن رمان بزرگسال کافی نیست.

۱۱. پیش‌نویس اول رو بنویسید و برنامهٔ نوشتن رو حفظ کنید

طرح، هنوز رمان نیست. باید از خلاصهٔ «مریم اعتراض می‌کند و می‌رود» به لحظه‌ای برسیم که می‌بینیم چطور اعتراض می‌کنه، هستی چه جوابی می‌ده و چی باعث می‌شه گفت‌وگو به رفتن مریم برسه.

یکی از کارت‌های صحنه رو بردارید و قبل از شروع، مشخص کنید در این نوبت چه چیزی می‌خواید بنویسید. مثلاً امروز فقط گفت‌وگوی هستی و مریم رو از درخواست موندن تا تصمیم رفتن پیش می‌بریم.

یه تکه از طرح رو به صحنه تبدیل کنیم

خلاصهٔ این صحنه رو داشتیم. حالا یه اجرای اولیه براش بنویسیم:

هستی نسخهٔ تازه را روی صندلی گذاشت. مریم کنار در مانده بود و بند کیفش را دور انگشت می‌پیچاند.

هستی گفت: «اسم‌ها رو عوض می‌کنم. حتی اسم اون شهر رو.»

مریم به صندلی نگاه کرد. «من دربارهٔ اسم‌ها حرف نزدم.»

از پشت دیوار صدای خندهٔ بازیگرها آمد. هستی قدمی به در نزدیک شد و آن را بست.

«فقط بیا یه بار اجراش کنیم. اگه دیدی هنوز همونه، دوباره حرف می‌زنیم.»

مریم کیفش را روی صندلی خالی گذاشت. هستی نسخهٔ متن را برداشت و به طرفش گرفت، اما مریم زیپ کیف را باز کرد. مدادها، بطری آب و روسری تمرینش را یکی‌یکی در کیف گذاشت.

هستی گفت: «دو هفته مونده.»

«اون حرف‌ها رو برای نمایش نگفتم.»

هستی انگشتش را لای صفحهٔ آخر نگه داشت. «این تنها صحنه‌ایه که پایان رو جمع می‌کنه.»

مریم نسخهٔ خودش را از روی زمین برداشت. صفحهٔ آخر را باز کرد و کنار نسخهٔ هستی گذاشت. زیر چند جمله خط کشیده بود.

«پس فعلاً بدون من جمعش کن.»

در را که باز کرد، سامان از آن طرف پرسید: «تمرین رو شروع کنیم؟»

هستی دو نسخه را روی هم گذاشت. «پنج دقیقه دیگه.»

هستی اول فکر می‌کنه با عوض کردن اسم‌ها می‌تونه مشکل رو حل کنه. وقتی مریم کیفش رو جمع می‌کنه، می‌فهمیم جوابش کافی نبوده. اشاره به دو هفتهٔ باقی‌مونده هم مریم رو برنمی‌گردونه؛ فقط روشن‌تر می‌کنه که هستی هنوز از زاویهٔ برنامهٔ اجرا به ماجرا نگاه می‌کنه.

اون «پنج دقیقه دیگه» هم پایان اختلاف نیست. هستی هنوز نخواسته رفتن مریم رو به گروه بگه و همین می‌تونه به تصمیم بعدی وصل بشه. برای تبدیل طرح به یک صحنه، از همین کارها و جواب‌های مشخص جلو برید؛ به جای اینکه هر بار اتفاق رو در چند جمله خلاصه کنید.

یه برنامهٔ قابل اجرا برای رمان‌نویسی داشته باشید

به جای اینکه از خودتون بپرسید «کی این رمان رو تموم می‌کنم؟»، برای هفتهٔ پیش رو تصمیم بگیرید. مثلاً سه نوبت نیم‌ساعته برای نوشتن و یه نوبت کوتاه برای مرور طرح در نظر بگیرید. این فقط نمونهٔ برنامه‌ست؛ تعداد و زمان جلسه‌ها رو با شرایط خودتون هماهنگ کنید.

خروجی هر جلسه رو هم محدود کنید: نوشتن نیمهٔ اول یه صحنه، روشن کردن تصمیم پایانش یا کامل کردن گفت‌وگویی که جا افتاده. تعداد واژه‌ها می‌تونه یکی از معیارها باشه، اما گاهی نوشتن یه صحنهٔ دشوار، با تعداد کمتری واژه هم کار رو جلو می‌بره.

آخر جلسه، یه یادداشت برای دفعهٔ بعد بذارید:

جلسهٔ بعد: هستی باید رفتن مریم را به سامان بگوید. اول سعی می‌کند موضوع را موقتی نشان بدهد. سامان می‌پرسد چه کسی قرار است نقش را بازی کند.

این یادداشت کمک می‌کنه دفعهٔ بعد، قبل از نوشتن مجبور نباشید کل رمان رو دوباره از اول بخونید. اگه چند جلسه رو از دست دادید، از یه کار کوچیک برگردید. لازم نیست برای جبران، برنامه‌ای بچینید که دوباره انجام‌دادنی نباشه.

وقتی وسط پیش‌نویس گیر کردیم چه کار کنیم؟

اول مشخص کنید کجای کار رو نمی‌دونید. «ادامه‌اش به ذهنم نمی‌رسه» می‌تونه چند مشکل متفاوت باشه:

  • خواستهٔ شخصیت روشن نیست: بنویسید در همین صحنه چه جوابی می‌خواد بگیره یا چه چیزی رو تغییر بده.
  • اتفاق بعدی بی‌دلیل به نظر می‌رسه: به انتخاب قبلی برگردید و ببینید چه پیامدی ازش درمی‌آد.
  • اطلاعاتی کم دارید: جای سؤال رو با یادداشت مشخص کنید و برای تحقیق، کار جداگانه‌ای تعریف کنید.
  • از نتیجهٔ جمله‌ها راضی نیستید: اگه مسیر اتفاق روشنه، می‌تونید یه نسخهٔ ساده بنویسید و اصلاح زبان رو برای بعد بذارید.

برای نمونه، اگه نمی‌دونیم هستی چرا سامان رو در جریان دعوت بهاره نمی‌ذاره، شاید دلیلش اینه که از جواب منفی می‌ترسه. حالا می‌تونیم تماس نیمه‌کاره یا پیامی رو بنویسیم که ارسال نمی‌کنه. این رفتار، برای ادامه چیزی به ما می‌ده.

گاهی هم لازمه برگردید و بخشی از طرح رو تغییر بدید. مهم اینه که هر بار بدون دلیل، از جملهٔ اول شروع نکنید و در عین حال، ایرادی رو که ادامهٔ رمان بهش وابسته‌ست نادیده نگیرید.

پیش‌نویس رو تا پاسخ موقت به مسئلهٔ اصلی ادامه بدید. قرار نیست در این مرحله همهٔ جمله‌ها نهایی باشن؛ اما باید اون‌قدر از مسیر رو نوشته باشید که بشه شروع، میانه و پایان رو کنار هم بررسی کرد. اگه مشکل اصلیتون هنوز روشن نوشتن جمله و پاراگرافه، یه تمرین کوتاه از آموزش نویسندگی رو جدا انجام بدید و بعد به همین صحنه برگردید.

۱۲. فنون ادبی رو در خدمت همین داستان به کار ببرید

لازم نیست رمان رو با فهرستی از تکنیک‌ها پر کنیم. هر ابزار باید در جایی به تجربهٔ خواننده کمک کنه.

مثلاً زیرخط‌های مریم روی صفحهٔ آخر می‌تونن بعداً دوباره به کار بیان. وقتی هستی سراغ بازنویسی می‌ره، می‌تونه ببینه اول فقط همون واژه‌های مشخص رو عوض کرده، در حالی که اعتراض مریم به اصل استفاده از ماجرا بوده. این جزئیات به تصمیم شخصیت وصله، نه اینکه فقط برای تزئین آمده باشه.

در دیالوگ نویسی، ببینید هر جواب چه اثری روی حرف بعدی می‌ذاره. مریم لازم نیست تمام سابقهٔ همکاری رو برای هستی توضیح بده؛ هر دو اون گذشته رو می‌دونن. می‌تونیم به اندازه‌ای از اون حرف بزنیم که خواننده موقعیت فعلی رو بفهمه.

در توصیف هم همه‌چیز به اضافه کردن صفت مربوط نیست. بسته شدن در، صدای گروه پشت دیوار و جمع کردن وسایل، بخشی از رابطه و موقعیت رو نشون دادن. در کنار این‌ها، گاهی یه جملهٔ خلاصه هم لازمه تا از زمان‌های کم‌اهمیت‌تر عبور کنیم و برای لحظه‌های مهم جا داشته باشیم.

۱۳. رمان رو در چند نوبت بازنویسی کنید

وقتی پیش‌نویس به پایان رسید، یه نسخه ازش نگه دارید و بعد با سؤال مشخصی برگردید. در بازنویسی رمان، بهتره از مسئله‌های بزرگ‌تر شروع کنیم تا وقت زیادی صرف صیقل دادن صحنه‌ای نکنیم که ممکنه بعداً حذف بشه.

نوبت اول؛ ساختار و شخصیت

  • خواستهٔ اصلی شخصیت در طول رمان قابل دنبال کردنه؟ اگه عوض شده، دلیلش رو می‌فهمیم؟
  • تصمیم‌های مهم از چیزهایی که دربارهٔ شخصیت ساخته‌ایم درمی‌آد یا فقط برای رساندن رمان به پایان اتفاق می‌افته؟
  • رابطهٔ اتفاق‌ها روشنه؟ جایی فقط با تصادف یا اطلاعات ناگهانی، مشکل رو حل کرده‌ایم؟
  • شخصیت‌های فرعی خواسته و نقش مشخص دارن یا فقط برای کمک و مخالفت ظاهر می‌شن؟
  • پایان به مسئله‌ای که رمان ساخته جواب می‌ده، حتی اگه جوابش کامل یا خوشایند نباشه؟

در نمونهٔ هستی، اگه اون تا آخرین فصل فقط دستور بده و ناگهان در پایان همهٔ تصمیم‌ها رو به گروه بسپره، تغییرش آماده نشده. باید در طول رمان موقعیت‌هایی داشته باشیم که راه قبلیش جواب نده و کم‌کم انتخاب دیگری رو امتحان کنه.

نوبت دوم؛ صحنه و ریتم

برای هر صحنه، در یه خط بنویسید آخرش چه چیزی عوض می‌شه. اگه چند صحنهٔ پشت سر هم فقط یک اختلاف رو تکرار می‌کنن، شاید بعضی‌هاشون رو بشه کوتاه یا با هم ترکیب کرد.

به لحظه‌های مهم هم فرصت کافی بدید. اگه پذیرش مسئولیت هستی، فقط در جملهٔ «هستی اشتباهش را فهمید» اتفاق بیفته، خواننده تغییر رو نزیسته. باید ببینیم اون چی می‌گه، چه واکنشی می‌بینه و بعد چه کاری انجام می‌ده.

ریتم هم فقط تند کردن نیست. گاهی لازم داریم بعد از یه تصمیم، اثرش روی شخصیت رو دنبال کنیم. سؤال اینه که مدت موندن در هر بخش، با نقش اون بخش در رمان تناسب داره یا نه.

نوبت سوم؛ جمله و نگارش

حالا سراغ جمله‌هایی برید که فهمیدنشون سخت شده، واژه‌های اضافی، تکرارها، نشانه‌گذاری و یکدستی اسم‌ها و زمان‌ها. زاویه دید رو هم بررسی کنید؛ جایی بی‌مقدمه از ذهن هستی وارد فکر مریم نشده باشیم.

مثلاً این جمله رو نوشته‌ایم:

هستی فهمید که باید به گروه اعتماد کند و به همین دلیل آن‌ها هم تصمیم گرفتند در کنار او بمانند.

جمله، هم تغییر هستی رو اعلام کرده و هم نتیجهٔ دلخواه رو بی‌درنگ بهش داده. می‌تونیم به جای این جمع‌بندی، یه لحظه بنویسیم:

هستی خودکار را روی میز گذاشت. گفت: «این بار قبل از اینکه چیزی رو عوض کنم، می‌خوام نظرتون رو بدونم.» سامان دفتر هزینه‌ها را باز کرد. «اول بگو تا کجا می‌تونیم تصمیم بگیریم.» هستی دستش را به طرف خودکار برد، اما برنداشتش.

حالا اعتماد با یه جمله برقرار نشده. هستی کاری رو شروع کرده و سامان هم حدش رو می‌پرسه. در ادامه باید ببینیم وقتی واقعاً با نظر مخالف روبه‌رو شد، چه واکنشی نشون می‌ده. مقایسهٔ نمونه قبل و بعد بازنویسی کمک می‌کنه تغییر رفتار و منطق اتفاق‌ها رو از صرفاً عوض کردن واژه‌ها جدا کنیم.

در هر دور، ایرادهای خارج از موضوع رو هم یادداشت کنید، ولی لازم نیست هم‌زمان همه‌شون رو حل کنید. اگه وسط اصلاح جمله‌ها متوجه شدید پایان به تغییر اساسی نیاز داره، اون تصمیم بزرگ‌تر می‌تونه ترتیب کارتون رو عوض کنه.

۱۴. از خواننده‌های اولیه بازخورد بگیرید

خوانندهٔ اولیه، کسیه که نسخهٔ پیش از انتشار رو می‌خونه و تجربهٔ خوندنش رو به شما می‌گه. بهتره با نوع رمان شما آشنا باشه و بتونه به جای یه «خوب بود» یا «دوست نداشتم»، به بخش مشخصی اشاره کنه.

قبل از فرستادن متن، روشن کنید نسخه در چه مرحله‌ایه و دربارهٔ چه چیزهایی بازخورد می‌خواید. برای نمونه، این سه سؤال به کارمون می‌آد:

  • کجای داستان گیج شدید یا مجبور شدید برگردید؟
  • کجا علاقه‌تون به ادامه کمتر شد؟
  • کدوم تصمیم شخصیت رو باور نکردید و چرا؟

برای رمان هستی می‌تونیم یه سؤال دقیق‌تر هم اضافه کنیم: «وقتی هستی پیشنهاد مشارکت گروه رو پذیرفت، این تصمیم براتون قابل باور بود؟ کدوم بخش‌های قبلی کمکش کرد یا جاش خالی بود؟»

لازم نیست هر پیشنهادی رو اجرا کنید. ممکنه خواننده جای مشکل رو درست حس کرده باشه، اما راه‌حل پیشنهادی‌اش با رمان شما نخونه. اول تجربه‌ش رو بفهمید، بعد تصمیم بگیرید چه تغییری به هدف متن نزدیک‌تره. اگه چند خواننده در یه نقطه متوقف شده‌اند، اون قسمت ارزش بررسی دقیق‌تری داره.

۱۵. برای ویرایش حرفه‌ای، نیاز متن رو مشخص کنید

اگه تصمیم دارید رمان رو برای انتشار آماده کنید، همکاری با ویراستار می‌تونه به بررسی دقیق‌تر متن کمک کنه. قبل از سفارش کار، روشن کنید در کدوم مرحله هستید و چه نوع کمکی نیاز دارید.

  • ویرایش ساختاری یا توسعه‌ای: روی موضوع‌هایی مثل پیرنگ، ترتیب بخش‌ها، شخصیت و انسجام کل رمان تمرکز می‌کنه.
  • ویرایش زبانی و متنی: به وضوح و روانی جمله‌ها، دستور، املا، نشانه‌گذاری و یکدستی متن می‌پردازه.
  • نمونه‌خوانی: در روند معمول نشر، بررسی نهایی متن و صفحه‌آرایی پس از ویرایشه؛ مثلاً برای پیدا کردن خطاهای باقی‌مونده یا اشکال‌های چیدمان.

اسم و محدودهٔ این خدمات ممکنه بین همکارها متفاوت باشه، پس دربارهٔ کار تحویلی، تعداد نوبت‌ها و شیوهٔ بررسی تغییرات توافق روشن داشته باشید. اگه رمان هنوز از نظر ساختار تغییرهای زیادی لازم داره، بهتره این موضوع پیش از ویرایش ریزِ جمله‌ها روشن بشه.

هیچ مرحله‌ای هم تضمین نمی‌کنه دیگه هیچ خطایی باقی نمونه. نسخهٔ آمادهٔ انتشار باید دوباره بررسی بشه و تصمیم دربارهٔ تغییرهای مهم، با آگاهی نویسنده انجام بگیره.

حالا پروژهٔ رمان خودتون رو شروع کنید

یه فایل یا صفحه باز کنید و فقط این سه چیز رو بنویسید: ایده در یه جمله، خواسته و مانع شخصیت، و سه اتفاقی که ممکنه از تلاشش به وجود بیاد. بعد یکی از اون اتفاق‌ها رو انتخاب کنید و حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ واژه ازش بنویسید.

وقتی صحنه تموم شد، بررسی کنید: شخصیت اولش چی می‌خواست، چه کاری انجام داد و آخرش چه چیزی عوض شد؟ اگه جواب‌ها هنوز روشن نیستن، همون بخش رو کامل‌تر کنید. پیش از بستن فایل هم بنویسید جلسهٔ بعد از کجا ادامه می‌دید. این‌طوری سؤال «چگونه رمان بنویسیم؟» برای امروز به یه کار مشخص می‌رسه: نوشتن و ادامه دادن همین صحنه.

منابع نگارش این مقاله

  1. طرح‌ریزی، تبدیل طرح به صحنه و بازنویسی رمانکن فالت · BBC MaestroWriting Bestselling Fiction: Course Notes
  2. شخصیت، موقعیت دشوار و شکل‌گیری اتفاق‌های داستاندانشگاه آزاد بریتانیا · OpenLearnStart writing fiction: Creating characters
  3. بازخوانی، بازنویسی و گرفتن بازخورددرک نیل · دانشگاه آزاد بریتانیا، OpenLearnStart writing fiction: Week 3 — Writing is editing
  4. روش‌های برنامه‌ریزی رمان و انتخاب میزان جزئیات طرحReedsy · ReedsyHow to Plan a Novel: From Idea to First Draft in 7 Tips
  5. طرح، ترتیب روایت و ساختار داستانایزابل آلنده · BBC MaestroFind your plot and structure
  6. تفاوت ویرایش ساختاری، ویرایش متن و نمونه‌خوانیمؤسسهٔ حرفه‌ای ویرایش و نمونه‌خوانی · CIEPAbout proofreading and editing

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته ۵ دیدگاه

  1. سلام . برای اولین بار است که می خواهم بنویسم یعنی خیلی وقت که در سردارم ولی وقتی شروع به نوشتن می کنم درابتدای کار ناامید میشوم میگم که شاید این از لحاظ دستوری و غیره …مشکل داشته باشد و اصلاً بدرد کسی نخورد خیلی وقتها ایده ها در ذهنم خودم بازی می کنم خیلی یک فیلم سیمنایی قشنگی در می آید ولی وقتی روی کاغذ بخواهم بنویسم اونطوری که دلم می خواهد که همانند ذهنم بشود نمی شود زمین تا آسمان فرق دارد به نظرتون چکار کنم که ایده های درست و خوب و جذاب بتوانم تبدیل به رمان کنم که خیلی خواننده داشته باشدو در اصل خودم خیلی دوست داشته باشم و دیگر ناامید نشوم .

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.