حسام معینینویسندگی خلاق

·

نقد ادبی چیست؟ آشنایی با انواع و رویکردهای آن

نقد ادبی چیست؟ آشنایی با انواع و رویکردهای آن
در این نوشتهفهرست مطالب

وقتی دربارهٔ یه رمان می‌گیم «خیلی دوستش داشتم»، داریم از تجربهٔ خودمون حرف می‌زنیم. اما وقتی می‌پرسیم چه چیزی در زبان، شخصیت‌ها یا شیوهٔ روایت باعث این تجربه شده، بحث شکل دیگه‌ای پیدا می‌کنه. حالا می‌خوایم رابطهٔ بین برداشت خودمون و چیزی که واقعاً در اثر وجود داره رو بفهمیم.

پاسخ کوتاه به سؤال «نقد ادبی چیست؟» اینه: نقد ادبی، بررسی و تفسیر مستدل آثار ادبیه؛ بررسی اینکه یک اثر چطور ساخته شده، چه معناهایی پیدا می‌کنه و با چه معیارهایی می‌شه دربارهٔ ارزشش داوری کرد.

این بررسی ممکنه روی خودِ متن متمرکز باشه یا رابطهٔ اون رو با تاریخ، جامعه و خواننده دنبال کنه. تفاوت انواع نقد ادبی هم تا حد زیادی از همین‌جا میاد: منتقدها از یک اثر، سؤال‌های متفاوتی می‌پرسن و برای پاسخ دادن، سراغ شواهد متفاوتی می‌رن.

نقد ادبی دنبال چه چیزیه؟

واژهٔ «نقد» در گفت‌وگوی روزمره معمولاً یادآور ایراد گرفتنه. برای همین، ممکنه تصور کنیم کار منتقد پیدا کردن ضعف‌های یه کتابه. اما در نقد ادبی، حتی اثری که ارزشمند می‌دونیم هم موضوع بررسیه. اتفاقاً گاهی سؤال اصلی اینه که چرا این اثر تونسته چنین جایگاهی پیدا کنه.

این بررسی معمولاً با سه کار پیوند داره: تحلیل، تفسیر و ارزیابی.

در تحلیل، توجه به رابطهٔ اجزای اثره. زبان، تصویرها، ترتیب اتفاق‌ها و شیوهٔ روایت چطور کنار هم قرار گرفتن؟ در داستان، بررسی عناصر داستان وقتی به تحلیل نزدیک می‌شه که رابطهٔ این عناصر رو بفهمیم؛ صرفِ نام بردن از شخصیت و پیرنگ و فضا، چیز زیادی دربارهٔ اثر روشن نمی‌کنه.

در تفسیر، بحث بر سر معناست. این رابطه‌ها چه برداشتی رو ممکن می‌کنن؟ چه تعارض یا مسئله‌ای در اثر برجسته می‌شه؟

در ارزیابی، پای معیار به میون میاد. بر چه اساسی می‌گیم زبان یک اثر دقیق، ساختارش موفق یا شخصیت‌پردازیش ضعیفه؟ اینجا منتقد باید روشن کنه چه چیزی رو ارزش می‌دونه و چرا.

این سه کار همیشه از هم جدا نیستن. یه تحلیل ممکنه هم‌زمان به تفسیر و داوری هم برسه. بااین‌حال، هر نوشتهٔ انتقادی هم مجبور نیست در پایان به کتاب نمره بده. گاهی دستاوردش اینه که بخشی از اثر رو بهتر ببینیم.

تفاوت نقد و خلاصه در چیه؟

خلاصه به ما می‌گه در اثر چه می‌گذره. نقد می‌پرسه این اتفاق‌ها چطور روایت شدن و چه معنایی پیدا می‌کنن.

ممکنه برای فهم یک نقد، به خلاصهٔ کوتاهی از اثر نیاز داشته باشیم. اما بازگویی اتفاق‌ها، هرقدر هم دقیق باشه، هنوز جای تحلیل رو نمی‌گیره. اگر تمام نوشته صرف توضیح سرگذشت شخصیت‌ها بشه، خواننده داستان رو شناخته، ولی لزوماً با نگاه تازه‌ای به اون روبه‌رو نشده.

پسند شخصی هم جای خودش رو داره. هیچ‌کس لازم نیست برای دوست داشتن یک کتاب مجوز بگیره. اما وقتی این پسند به داوری دربارهٔ اثر تبدیل می‌شه، دلیل‌ها اهمیت پیدا می‌کنن. اینکه پایان داستان باب میل ما نبوده، به‌تنهایی نشون نمی‌ده پایان ناموفقی داشته.

نقد قرار نیست احساس خواننده رو حذف کنه؛ می‌تونه از همون احساس شروع بشه و بررسی کنه چه چیزی اون رو به وجود آورده. تفاوت اصلی در همین توضیح دادنه.

نقد ادبی چه فرقی با نظریهٔ ادبی داره؟

این دو اصطلاح خیلی وقت‌ها کنار هم میان، چون ارتباط نزدیکی دارن. برای فهم تفاوتشون، می‌شه به سطح سؤال‌ها نگاه کرد.

نقد معمولاً دربارهٔ یک اثر یا مجموعه‌ای از آثار پرسش مشخصی مطرح می‌کنه. نظریه سراغ پرسش‌های عمومی‌تری می‌ره: اصلاً چه چیزی یک متن رو ادبی می‌کنه؟ معنا چطور شکل می‌گیره؟ خواننده در فهم اثر چه نقشی داره؟ رابطهٔ ادبیات با قدرت و جامعه چیه؟

نظریهٔ ادبی برای فکر کردن به این سؤال‌ها چارچوب فراهم می‌کنه. منتقد هم ممکنه با کمک اون چارچوب، یک اثر مشخص رو بررسی کنه.

البته مرز این دو دیوارکشی نشده. بررسی یک رمان می‌تونه ضعف‌های یک نظریه رو نشون بده و یک بحث نظری هم ممکنه از خواندن دقیق یک شعر شکل بگیره. بهتره رابطه‌شون رو رفت‌وبرگشتی ببینیم: نظریه پرسش می‌سازه و مواجهه با آثار، اون پرسش‌ها رو دقیق‌تر می‌کنه.

انواع نقد ادبی؛ تفاوت در پرسش و شیوهٔ نگاه

برای شناخت روش‌های نقد ادبی، حفظ کردن اسم رویکردها کافی نیست. مهم‌تر اینه که بدونیم هر رویکرد به چه چیزی توجه می‌کنه و چه بخش‌هایی رو کمتر در مرکز بحث قرار می‌ده.

این دسته‌بندی‌ها هم کاملاً جدا از هم نیستن. یه نقد ممکنه هم به زبان اثر توجه کنه، هم به موقعیت تاریخی اون. بااین‌حال، رویکردهای مختلف همیشه هم با هم توافق ندارن؛ گاهی دربارهٔ خودِ معنا و امکان شناخت اون اختلاف دارن.

نقد فرمالیستی؛ توجه به چگونگی ساخته‌شدن اثر

فرم، شکل سازمان پیدا کردن اثره: اینکه واژه‌ها، تصویرها، صداها و بخش‌های روایت چطور به هم مربوط می‌شن.

رویکردهای فرمالیستی به این چگونگی توجه ویژه‌ای دارن. موضوع اثر مهمه، اما موضوع به‌تنهایی تجربهٔ ادبی رو توضیح نمی‌ده. شیوهٔ بیان هم در معنایی که می‌فهمیم نقش داره.

برای نمونه، بررسی زاویه دید در داستان می‌تونه روشن کنه چرا به بخشی از اطلاعات دسترسی داریم و از بخش دیگه‌ای بی‌خبریم. این محدودیت ممکنه اعتماد، تردید یا همدلی ما رو شکل بده.

«فرمالیسم روسی» و «نقد نو» از جریان‌های مهم توجه به صورت اثر هستن، اما تاریخ و مبانی یکسانی ندارن. در نقد نو، رابطهٔ اجزای متن، ابهام‌ها و تنش‌های درونی اهمیت زیادی پیدا می‌کنه. بنابراین، توجه به فرم به معنی شمردن آرایه‌ها یا جدا کردن ظاهر از معنا نیست.

نقد ساختارگرا؛ معنا در رابطه‌ها شکل می‌گیره

ساختارگرایی توجه ما رو به نظام رابطه‌ها جلب می‌کنه. در این نگاه، یک جزء رو نمی‌شه همیشه جدا از جایگاهی که در مجموعه داره فهمید.

این رویکرد از زبان‌شناسی تأثیر گرفته؛ به‌ویژه از این فکر که نشانه‌ها در رابطه و تفاوت با نشانه‌های دیگه معنا پیدا می‌کنن. در مطالعهٔ ادبیات هم توجه به الگوها، قراردادها و رابطه‌های تکرارشونده اهمیت پیدا می‌کنه.

بنابراین، ساختارگرایی صرفاً بررسی منظم بودن فصل‌های یک رمان نیست. سؤال گسترده‌تری مطرح می‌کنه: چه رابطه‌ها و قراردادهایی باعث می‌شن یک روایت برای ما قابل فهم باشه؟ این پرسش، نگاه رو از ویژگی‌های یک اثر به نظام‌هایی می‌بره که اون اثر درونشون معنا پیدا می‌کنه.

نقد تاریخی و اجتماعی؛ اثر در چه جهانی شکل گرفته؟

آثار ادبی در یک موقعیت تاریخی نوشته و خوانده می‌شن. مناسبات قدرت، شیوهٔ زندگی و باورهای یک دوره می‌تونن در زبان و جهان اثر حضور داشته باشن؛ حتی وقتی متن مستقیماً دربارهٔ سیاست حرف نمی‌زنه.

رویکردهای تاریخی و اجتماعی این رابطه رو بررسی می‌کنن. در میان اون‌ها، نقد مارکسیستی توجه ویژه‌ای به طبقه، کار، مالکیت و رابطهٔ شکل ادبی با ساختار اجتماعی داره. البته هر نقدی که از جامعه حرف می‌زنه، لزوماً مارکسیستی نیست.

«قلعهٔ حیوانات» جورج اورول نمونهٔ آشنایی برای فهم پیوند ادبیات و قدرته. حیوانات با وعدهٔ برابری نظم قبلی رو کنار می‌زنن، اما به‌تدریج گروهی از اون‌ها امتیاز بیشتری پیدا می‌کنن. تغییر فرمان‌های مزرعه هم به حفظ همین امتیازها کمک می‌کنه.

یک خوانش اجتماعی می‌تونه روی همین پیوند مکث کنه: قدرت فقط با زور حفظ نمی‌شه؛ زبان هم در توجیه اون نقش پیدا می‌کنه. این برداشت به اتفاق‌ها و تغییرات مشخص در اثر تکیه داره.

نقد روان‌کاوانه؛ میل و تعارض چه نقشی دارن؟

نقد روان‌کاوانه از مفاهیمی مثل میل، سرکوب و ناخودآگاه برای بررسی ادبیات استفاده می‌کنه. منظور از ناخودآگاه، در سنت روان‌کاوی، بخش‌هایی از فعالیت روانیه که آگاهی مستقیمی از اون‌ها نداریم، اما ممکنه در رفتار و بیان اثر بذارن.

این رویکرد می‌تونه به کشمکش‌های شخصیت‌ها توجه کنه، ولی دامنه‌اش به شخصیت محدود نمی‌شه. گاهی خودِ شکل روایت موضوع بررسیه: تکرارها، تأخیرها و حرکت داستان به سمت پایان چه ارتباطی با میل و انتظار دارن؟

پیتر بروکس، از منتقدان این حوزه، مفاهیم روان‌کاوی رو برای فکر کردن به ساختار روایت به کار می‌گیره. پس نقد روان‌کاوانه رو نباید به تشخیص بیماری برای شخصیت‌ها یا نویسنده تقلیل داد. استفاده از یک چارچوب تفسیری، به‌خودی‌خود تشخیص بالینی رو معتبر نمی‌کنه.

نقد فمینیستی؛ جنسیت چه تأثیری بر ادبیات داره؟

نقد فمینیستی رابطهٔ ادبیات رو با جنسیت و مناسبات قدرت بررسی می‌کنه. این پرسش هم به شخصیت‌های داخل اثر مربوطه، هم به شرایطی که بیرون از اثر، امکان نوشتن و دیده شدن رو فراهم یا محدود می‌کنن.

چه کسانی فرصت نوشتن داشتن؟ تجربهٔ چه کسانی جدی گرفته شده؟ نقش‌هایی که برای زنان و مردان طبیعی به نظر می‌رسن، چطور در ادبیات بازتولید یا زیر سؤال می‌رن؟ چنین پرسش‌هایی نشون می‌دن که این رویکرد، دامنه‌ای فراتر از شمارش شخصیت‌های زن داره.

در «جین ایر» شارلوت برونته، شخصیت اصلی زنیه که کار می‌کنه و خواهان احترام و برابریه. اگر موقعیت زنان در جامعهٔ قرن نوزدهم رو در نظر بگیریم، اهمیت این خواسته‌ها روشن‌تر می‌شه. رابطهٔ عاشقانهٔ رمان هم در کنار مسئلهٔ استقلال و موقعیت اجتماعی جین معنا پیدا می‌کنه.

این نمونه نشون می‌ده توجه به جنسیت می‌تونه لایه‌ای از اثر رو آشکار کنه که در خلاصهٔ ماجرای عاشقانه کمتر دیده می‌شه.

رویکردهای خواننده‌محور؛ سهم خواننده در معنا چقدره؟

خواننده با ذهن خالی سراغ اثر نمی‌ره. انتظارها، تجربه‌ها و آشنایی قبلی ما با ادبیات، در چیزی که از متن می‌فهمیم نقش دارن.

رویکردهای خواننده‌محور این نقش رو بررسی می‌کنن. در یکی از شاخه‌های مهم این بحث، یعنی نظریهٔ دریافت، توجه به خوانندگان دوره‌های مختلف و انتظارهای تاریخی اون‌هاست. اثری که زمانی نامتعارف به نظر می‌رسیده، ممکنه برای خوانندهٔ دوره‌ای دیگه آشنا باشه.

«افق انتظار» اصطلاحیه برای اشاره به همین مجموعهٔ انتظارها و معیارهایی که خواننده با خودش به متن میاره. این نگاه کمک می‌کنه تغییر در استقبال از آثار رو بهتر بفهمیم.

البته رویکردهای خواننده‌محور یک نظر واحد ندارن. توجه به نقش خواننده هم الزاماً به این معنی نیست که هر برداشتی، بدون توجه به متن، به یک اندازه پذیرفتنیه.

آیا یک اثر فقط یک تفسیر درست داره؟

ممکنه دو نقد معتبر دربارهٔ یک اثر به نتیجه‌های متفاوتی برسن، چون سؤال یکسانی نپرسیدن. یکی رابطهٔ زبان و قدرت رو بررسی کرده و دیگری به شکل روایت توجه داشته. این دو لزوماً همدیگه رو رد نمی‌کنن.

اما گاهی اختلاف واقعی وجود داره. دو منتقد دربارهٔ معنای پایان یا نقش یک شخصیت ادعاهای ناسازگار مطرح می‌کنن. اینجا باید دید هر برداشت چه شواهدی داره، رابطهٔ بین شاهد و نتیجه چقدر روشنه و با بخش‌هایی که خلاف نظرش هستن چطور برخورد می‌کنه.

چندمعنایی بودن اثر، مسئولیت توضیح دادن رو از منتقد نمی‌گیره. برعکس، هرچه برداشت دورتر از انتظار اولیه باشه، توضیح دقیق‌تری لازم داره. خواندن نزدیک متن کمک می‌کنه تفسیر از جزئیات اثر جدا نشه.

از یک نقد ادبی خوب چه انتظاری داریم؟

برای توضیح نقد ادبی به زبان ساده، می‌شه روی یک ویژگی مکث کرد: نقد خوب، مسیر رسیدن به برداشتش رو قابل پیگیری می‌کنه.

اگر می‌گه زبان اثر طنزآمیزه، روشن می‌کنه این طنز چطور ساخته شده. اگر از تناقض حرف می‌زنه، نشون می‌ده تناقض کجاست و چه اهمیتی داره. اسم نظریه‌ها و منتقدان، به‌تنهایی جای این توضیح رو نمی‌گیره.

وقتی هم دنبال نمونه نقد ادبی هستیم، بهتره فقط به نتیجهٔ نوشته توجه نکنیم. ارزش نقد در اینه که چه چیزی از اثر رو پیش چشم ما میاره و چقدر می‌تونیم استدلالش رو دنبال کنیم. حتی ممکنه در پایان با منتقد موافق نباشیم، اما اثر رو دقیق‌تر از قبل دیده باشیم.

نقد ادبی از همین راه به تجربهٔ خواندن اضافه می‌کنه. داستان و شعر همچنان می‌تونن ما رو درگیر کنن، غافلگیر کنن یا تحت تأثیر قرار بدن؛ نقد فرصتی فراهم می‌کنه که دربارهٔ شکل گرفتن این تجربه و معناهایی که همراهش هستن، دقیق‌تر فکر کنیم.

منابع نگارش این مقاله

  1. خواندن دقیق و تفسیر متن ادبیمرکز نگارش دانشگاه ویسکانسین–مدیسن · University of Wisconsin–MadisonA Close Look at Close Reading
  2. تحلیل ادبی و خطاهای رایجمرکز نگارش دانشگاه پردو · Purdue OWLClose Reading a Text and Avoiding Pitfalls
  3. مقدمهٔ نظریهٔ ادبیپل اچ. فرای · Open Yale CoursesIntroduction
  4. نقد نو و فرمالیسم‌های غربیپل اچ. فرای · Open Yale CoursesThe New Criticism and Other Western Formalisms
  5. نشانه‌شناسی و ساختارگراییپل اچ. فرای · Open Yale CoursesSemiotics and Structuralism
  6. فروید و داستانپل اچ. فرای · Open Yale CoursesFreud and Fiction
  7. رابطهٔ اجتماعی خواننده و متنپل اچ. فرای · Open Yale CoursesThe Social Permeability of Reader and Text
  8. ناخودآگاه سیاسیپل اچ. فرای · Open Yale CoursesThe Political Unconscious
  9. سنت فمینیستیپل اچ. فرای · Open Yale CoursesThe Classical Feminist Tradition
  10. راهنمای مطالعهٔ قلعهٔ حیواناتپنگوئن رندوم هاوس · Penguin Random HouseAnimal Farm Reading Guide
  11. جین ایر و زن قرن نوزدهمسالی شاتل‌ورث · British LibraryJane Eyre and the 19th century woman

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.