حسام معینینویسندگی خلاق

·

طنز نویسی؛ ۳ موقعیت با مثال و تمرین

طنز نویسی؛ ۳ موقعیت با مثال و تمرین
در این نوشتهفهرست مطالب

فرض کنید جلسه‌ای گذاشته‌اند برای اینکه تعداد جلسه‌ها کمتر بشه. نیم ساعت اول صرف این می‌شه که برای بررسی موضوع، چند جلسهٔ دیگه لازم داریم. برای شروع طنز نویسی، همین تناقض کوچیک کافیه؛ لازم نیست یه شخصیت وارد بشه و چند لطیفه تعریف کنه.

در این آموزش طنزنویسی، سه موقعیت رو باز می‌کنیم تا ببینیم انتظار، اغراق و زمان‌بندی چطور به متن کمک می‌کنن. تمرکز ما روی طنز موقعیت و پیدا کردن ایده داستان طنز از رفتارهای قابل‌شناخته؛ موقعیت‌هایی که آدم‌ها در اون‌ها کاملاً جدی‌ان و همین جدیت، گره کار رو بیشتر می‌کنه.

اول خواستهٔ جدی شخصیت را پیدا کنید

شخصیت لازم نیست بدونه در یه متن طنز زندگی می‌کنه. مدیر جلسه واقعاً می‌خواد وقت کارمندها تلف نشه. مشکل از راه‌حلی می‌آد که برای رسیدن به این هدف انتخاب می‌کنه: جلسهٔ بیشتر.

اگه خواسته معلوم نباشه، ممکنه فقط چند حرکت عجیب داشته باشیم. کسی روی میز بره، یکی لیوان رو بیندازه و همه داد بزنن؛ ولی هنوز دلیلی نداریم که این اتفاق‌ها کنار هم یه صحنه بسازن.

برای پیدا کردن ایده، این جمله رو کامل کنید: «او می‌خواهد …، اما برای رسیدن به آن …». مثلاً «می‌خواهد مهمان‌ها راحت باشند، اما آن‌قدر دربارهٔ راحت‌بودن‌شان سؤال می‌کند که کسی جرئت تکان‌خوردن ندارد». حالا رفتارها از یه خواسته بیرون می‌آد.

موقعیت اول: نتیجه‌ای که خلاف انتظار است

متن زیر یه نمونهٔ داستانیِ ساخته‌شده برای تمرینه:

مدیر، ساعت کوچکی روی میز گذاشت و گفت: «از امروز برای وقت همدیگه ارزش قائلیم. هر نفر فقط یه دقیقه حرف می‌زنه.»

دستیارش پرسید: «معرفی طرح هم جزو همون یه دقیقه‌ست؟»

مدیر ساعت را برداشت. «نه، اول باید دربارهٔ نحوهٔ محاسبهٔ دقیقه‌ها به توافق برسیم.»

دبیر جلسه بالای برگه نوشت: «جلسهٔ مقدماتیِ کاهش جلسات.»

انتظار اولیه روشنه: قراره زمان محدود بشه. اما شخصیت پیش از اجرای محدودیت، استثنایی می‌سازه که همون هدف رو خراب می‌کنه. جملهٔ آخر هم تناقض رو با زبان رسمی خودِ محیط ثبت می‌کنه.

حالا یه جملهٔ توضیحی به پایان اضافه کنیم: «این نشان می‌داد که آن‌ها برخلاف ادعایشان وقت را تلف می‌کردند.» چه اتفاقی افتاد؟ چیزی رو توضیح دادیم که خواننده همین حالا فهمیده بود. اغلب می‌تونیم این توضیح رو برداریم و اجازه بدیم تضاد کار خودش رو بکنه.

موقعیت دوم: اغراق در یک رفتار آشنا

اغراق وقتی قابل‌دنبال‌کردنه که چیزی آشنا در مرکز اون باشه. در نمونهٔ بعد، نگرانی میزبان برای راحتی مهمان‌ها رو کمی جلو می‌بریم:

مهتاب گفت: «اینجا رو خونهٔ خودتون بدونید.»

مهمان کفشش را درآورد. مهتاب یک جفت دمپایی جلو گذاشت.

مهمان روی مبل نشست. مهتاب بالشتی پشت کمرش گذاشت.

مهمان دستش را به سمت فنجان برد. مهتاب گفت: «راحت باشین، من می‌دم خدمت‌تون.»

مهمان دستش را روی زانو گذاشت و همان‌جا نگه داشت.

هیچ‌کس جملهٔ بامزه‌ای نگفته. رفتارها به‌تدریج اختیار مهمان رو کمتر کرده‌اند. حرف میزبان «راحت باشید» است، اما نتیجهٔ کارهاش بی‌حرکتی مهمانه.

اگه مهتاب ناگهان مهمان رو با طناب به مبل ببنده، ممکنه از فضای واقع‌گرایانهٔ این صحنه بیرون بیفتیم. در یه داستان کاملاً نامعقول، شاید چنین کاری با منطق اثر هماهنگ باشه. اینجا همون دستِ مانده روی زانو برای نشان‌دادن نتیجه کافیه.

در نمونه‌های طنز در آثار جمالزاده هم می‌شه به رابطهٔ رفتار فرد و عادت‌های اجتماعی توجه کرد. برای تمرین خودتون، یه رفتار مشخص رو انتخاب کنید؛ قضاوت کلی دربارهٔ «همهٔ مردم» معمولاً جای مشاهدهٔ دقیق رو می‌گیره.

موقعیت سوم: جملهٔ بامزه را کجا بگذاریم؟

گاهی ایده بد نیست؛ جای اطلاعات درست انتخاب نشده. این نسخه رو بخونید:

کامران چون هر روز دکمهٔ تعویق زنگ را می‌زد، تصمیم گرفت برای برنامهٔ سحرخیزی‌اش یک ساعت دیگر بخرد. او سه کتاب دربارهٔ نظم هم خوانده بود و جدول رنگی داشت.

همه‌چیز رو یه‌جا گفته‌ایم و چیزی برای رسیدن باقی نمانده. حالا ترتیب رو عوض کنیم:

کامران برای سحرخیزی سه کتاب خواند، جدول رنگی کشید و ساعت را آن سوی اتاق گذاشت. صبح، با زنگ ساعت بلند شد، تا آن سوی اتاق رفت و با رضایت به تخت برگشت؛ بالاخره به برنامهٔ پیاده‌روی هم عمل کرده بود.

در این نسخه، آماده‌سازی‌ها ما رو به انتظار موفقیت می‌برن. رفتار پایانی همون موفقیت رو به معنای دیگری تبدیل می‌کنه. توضیح بیشتری لازم نیست، چون جملهٔ آخر برداشت کامران از شکستش رو نشان داده.

زمان‌بندی در نثر فقط مکث و سه‌نقطه نیست. اینکه خواننده چه اطلاعاتی رو قبل و بعد از چه جمله‌ای بگیره، روی اثر طنز تأثیر داره. پایان بند می‌تونه جای مناسبی برای چرخش باشه، ولی قرار نیست همهٔ بندها با یه شوخی تمام بشن.

دیالوگ‌ها نباید مسابقهٔ حاضرجوابی شوند

اگه همه همیشه جواب هوشمندانه داشته باشن، صداها شبیه هم می‌شن. می‌تونید یه نفر رو دقیق و قانون‌مدار بنویسید و دیگری رو کسی که فقط می‌خواد کارش راه بیفته:

«برای ثبت شکایت باید فرم رضایت از فرایند شکایت رو پُر کنین.»

«ولی هنوز شکایت نکردم.»

«پس فعلاً از فرایند ناراضی نیستین.»

طنز این گفت‌وگوی فرضی از دو منطق متفاوت می‌آد. یکی در زبان فرم‌ها زندگی می‌کنه و دیگری دربارهٔ مسئلهٔ واقعی حرف می‌زنه. در دیالوگ‌نویسی، همین تفاوت خواسته و نگاه کمک می‌کنه هر شخصیت صدای خودش رو داشته باشه.

با این حال، اگه تمام اداره همین‌طور حرف بزنه و هیچ پیامدی هم رخ نده، صحنه ممکنه به چند شوخی جدا تبدیل بشه. ببینید این جواب، مراجعه‌کننده رو به چه تصمیم تازه‌ای می‌رسونه. آیا خودش یه فرم طراحی می‌کنه؟ آیا از شکایت منصرف می‌شه و ناخواسته آمار رضایت رو بالا می‌بره؟

چطور بفهمیم طنز کار می‌کند؟

از توضیح‌دادن شوخی برای خوانندهٔ آزمایشی شروع نکنید. متن رو بدید بخونه و بعد بپرسید کجا انتظارش تغییر کرد، کجا گیج شد و کجا احساس کرد نویسنده زیادی تلاش می‌کنه بامزه باشه.

ممکنه یه موقعیت برای کسی خنده‌دار و برای دیگری فقط آشنا باشه. این تفاوت به تنهایی به معنی خرابی متن نیست. اما اگه خواننده نفهمیده چرا شخصیت اون کار رو کرده، مسئله احتمالاً پیش از خنده، در وضوح موقعیته.

در بازنویسی، اول انگیزه و زنجیرهٔ رفتار رو درست کنید. بعد سراغ کم‌کردن توضیح‌ها برید. نویسندگی خلاق فقط پیدا کردن ایدهٔ عجیب نیست؛ گاهی یعنی همون ایده رو طوری تنظیم کنید که خواننده بدون راهنمایی اضافه، تناقضش رو ببیند.

تمرین: صحنه‌ای جدی را کمی کج کنید

این موقعیت رو بنویسید: «دو همسایه می‌خواهند برای سکوت ساختمان قانون بگذارند.» نخست نسخه‌ای کاملاً جدی بسازید و خواستهٔ هر نفر رو معلوم کنید. بعد فقط یه تناقض اضافه کنید؛ مثلاً یکی اصرار داره قانون سکوت با بلندگو برای همه خوانده بشه.

صحنه رو تا نتیجهٔ اون تصمیم ادامه بدید. لازم نیست سه شوخی جدید وارد کنید. در بازخوانی، جمله‌ای رو پیدا کنید که بعد از اتفاق، معنای خنده‌دارش رو توضیح داده. اون جمله رو موقتاً بردارید و ببینید آیا متن هنوز روشنه. اگه روشن‌تر و چابک‌تر شد، احتمالاً خواننده رو در لحظهٔ مناسب تنها گذاشته‌اید.

منابع نگارش این مقاله

  1. طنز موقعیت و انگیزه شخصیتAnne Gracie · Anne GracieWriting Comedy
  2. انتظار، غافلگیری و زمان‌بندی طنزBrandon Sanderson, Mary Robinette Kowal, Dan Wells, Howard Tayler · Writing Excuses11.32: The Element of Humor

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.