حسام معینینویسندگی خلاق

·

راوی غیر قابل اعتماد؛ سرنخ‌هایی برای تردید

راوی غیر قابل اعتماد؛ سرنخ‌هایی برای تردید
در این نوشتهفهرست مطالب

راوی می‌گه «من اصلاً از رفتن پیمان ناراحت نبودم»، اما سه خط بعد می‌بینیم هنوز هر صبح لیوان اون رو روی میز می‌ذاره. به کدوم اعتماد کنیم؛ توضیح راوی یا کاری که می‌کنه؟ راوی غیر قابل اعتماد از همین فاصله جان می‌گیره: متن به ما دلیل می‌ده که روایت یا برداشت او رو کامل نپذیریم.

برای ساختن یه راوی نامعتبر، لازم نیست آخر قصه اعلام کنیم همه‌چیز دروغ بوده. یه نمونه راوی غیرقابل اعتماد می‌نویسیم و ردِ تناقض، حذف و برداشت اشتباه رو توی متن دنبال می‌کنیم. مثال ما راوی اول شخص داره، اما اول‌شخص بودن به‌تنهایی آدم رو غیرقابل‌اعتماد نمی‌کنه؛ مسئله، نشونه‌هایی است که خود داستان در اختیارمون می‌ذاره.

اول حرف راوی رو بشنویم

«آخرین نوبت» یه داستان کوتاه تألیفی برای این تمرینه:

من هیچ‌وقت جلوی پیشرفت پیمان را نگرفتم. حتی روزی که گفت می‌خواهد از تعمیرگاه برود، گفتم برود؛ آدم باید راه خودش را پیدا کند.

البته درست نبود وسط آن همه سفارش تنهایم بگذارد. این را فقط یک بار گفتم. شاید دو بار. آدم وقتی دستش توی کار است، حساب جمله‌هایش را نگه نمی‌دارد.

روز آخر، مشتری قدیمی‌مان زنگ زد و گفت می‌خواهد با پیمان حرف بزند. گفتم فعلاً نیست. واقعاً هم نبود؛ رفته بود از سر کوچه چسب بخرد. مشتری گفت شماره‌اش را بده. گفتم خودش تماس می‌گیرد.

وقتی پیمان برگشت، گوشی را روی میز گذاشتم. پرسید: «کسی زنگ زد؟»

گفتم: «چیز مهمی نبود.»

حالا بعضی‌ها همین را می‌گیرند و می‌گویند من مانعش شدم. ولی مشتری هنوز سفارش نداده بود. فقط گفته بود دربارهٔ چند تا صندلی با او کار دارد. آدم برای چند تا صندلی که شمارهٔ خصوصی همکارش را پخش نمی‌کند.

عصر، پیمان جعبه‌ابزارش را بست. گفتم: «اگه بیرون خبری نبود، اینجا هست.»

جواب نداد. کاغذ کوچکی روی میز گذاشت. شمارهٔ مشتری بود؛ از روی صفحهٔ تماس‌ها نوشته بودش.

«خودم بهش زنگ زدم. گفت فردا برم کار رو ببینم.»

گفتم: «پس بالاخره کارت راه افتاد.»

به نظرم خوشحال بود. من هم بودم. بعد از رفتنش فقط کشوی میز را مرتب کردم. کاغذ شماره را مچاله کردم که لای سفارش‌ها نماند. فردا صبح لیوانش را شستم و کنار لیوان خودم گذاشتم. عادت بود. چیز دیگری نبود.

راوی هیچ جا نمی‌گه «من حسودم» یا «از تنها موندن می‌ترسم». برعکس، مدام توضیح می‌ده که منطقی و خیرخواه بوده. ولی اطلاعاتی که خودش نقل می‌کنه، بخشی از این توضیح رو زیر سؤال می‌بره. ما هم مجبور نیستیم از او متنفر بشیم؛ می‌تونیم آسیب‌پذیریش رو بفهمیم و در عین حال دفاعش رو قبول نکنیم.

سرنخ اول؛ حرف و رفتار هم‌جهت نیستن

راوی ادعا می‌کنه جلوی پیشرفت پیمان رو نگرفته. بعد، تماسی رو که احتمال کار تازه داشته، «چیز مهمی» نمی‌دونه و منتقل نمی‌کنه. این اختلاف قابل مشاهده‌ست. لازم نیست دربارهٔ شخصیت او حدس روان‌شناختی بزنیم تا بفهمیم حرف اولش کامل نیست.

در شخصیت پردازی در داستان، رفتار می‌تونه چیزی رو روشن کنه که آدم دربارهٔ خودش نمی‌پذیره. اگه فقط بنویسیم «او دروغ‌گو بود»، خواننده نتیجهٔ آماده تحویل می‌گیره. اینجا خواننده از کنار هم گذاشتن دو بخش متن به نتیجه می‌رسه و سهمی در کشف داره.

ولی یه رفتار متناقض همیشه به معنی دروغ عمدی نیست. آدم ممکنه هم دوستش رو دوست داشته باشه و هم از رفتنش ناراحت باشه. برای قضاوت دربارهٔ نیت، باید سرنخ‌های بیشتری داشته باشیم. داستانِ بهتر جا می‌ذاره این پیچیدگی دیده بشه.

سرنخ دوم؛ اصلاح کوچکِ حرف قبلی

راوی می‌گه «فقط یک بار»، بعد اضافه می‌کنه «شاید دو بار». این عقب‌نشینی کوچک، نشان می‌ده عدد اول آن‌قدر هم محکم نبوده. توضیح بعدی، یعنی «حساب جمله‌هایش را نگه نمی‌دارد»، بیشتر از اینکه واقعه رو روشن کنه از خودش دفاع می‌کنه.

می‌شد نسخهٔ ضعیف‌تری بنویسیم: «صد بار به او گفتم نرود، ولی هیچ‌وقت مانعش نشدم.» این تناقض خیلی زود و بلند اعلام می‌شه. نسخهٔ فعلی امکان می‌ده خواننده اول کمی همراه راوی بمونه و بعد حساس‌تر بشه.

تعداد این نشونه‌ها رو هم بی‌دلیل زیاد نکنید. اگه هر جمله بگه «البته»، «شاید» و «در واقع»، صدای راوی تبدیل به ترفند می‌شه. نشونه‌ها باید از همون چیزی بیان که او می‌خواد حفظ کنه: تصویر آدم منصف و بی‌نیاز.

سرنخ سوم؛ چیزی که کم‌اهمیت معرفی می‌شه

راوی می‌گه «فقط چند تا صندلی». همین سفارش برای پیمان می‌تونه شروع استقلال باشه. ما لازم نیست مبلغ سفارش رو بدونیم؛ نحوهٔ کوچک کردنش اطلاعاتی دربارهٔ راوی می‌ده.

پایان هم همین کار رو می‌کنه. جملهٔ «عادت بود» ممکنه بخشی از حقیقت باشه، ولی قرار گرفتنش بعد از شستن لیوان و تکرار «چیز دیگری نبود» ما رو به تردید می‌اندازه. در زاویه دید در داستان، نزدیکی به ذهن یک نفر به معنی پذیرش تمام تفسیرهای او نیست. می‌تونیم حرفش رو بشنویم و شواهد رو جدا بخونیم.

حذف عمدی با جا انداختن تصادفی فرق داره

فرض کنید راوی اصلاً تماس مشتری رو تعریف نکنه و آخر داستان پیمان بگه «تو تماس رو پنهان کردی». اگه هیچ نشونه‌ای برای اون تماس نداشته باشیم، ممکنه احساس کنیم نویسنده اطلاعات رو از ما دزدیده، نه اینکه راوی باورپذیری ساخته.

در نسخهٔ ما، خود تماس حاضر است؛ راوی فقط ارزشش رو کم می‌کنه. اگر می‌خواستیم حذف پررنگ‌تری داشته باشیم، می‌تونستیم بعد از سؤال پیمان یک پرش زمانی بذاریم و بعدتر با دیدن شماره روی کاغذ به شکاف برگردیم. اما باز هم باید اثری از بخش جاافتاده وجود داشته باشه.

برای نوشتن رمان معمایی، این انصاف اهمیت خاصی پیدا می‌کنه: خواننده می‌تونه سرنخ رو غلط تفسیر کنه، ولی بهتره بعد از کشف حقیقت بفهمه متن از کجا امکان دیدنش رو داده بود. پیچش بدون زمینه، غافلگیری می‌سازه؛ لزوماً اعتماد به داستان نمی‌سازه.

اگر راوی خودش هم اشتباه می‌کنه چه؟

یه نسخهٔ دیگر از همین موقعیت ممکنه راوی‌ای داشته باشه که واقعاً فکر می‌کنه مشتری قصد سوءاستفاده از پیمان رو داره. او چند نشونه رو گزینشی می‌بینه و چیزهای مخالف رو کنار می‌ذاره. اینجا بی‌اعتباری از برداشت می‌آد، نه فقط از گزارش نادرست واقعه.

برای ساختن چنین راوی‌ای، اول برای خودتون بنویسید چه اتفاقی افتاده. بعد بنویسید راوی از کدوم بخش خبر داره، کدوم رو بد فهمیده و چه چیزی رو نمی‌خواد بپذیره. این سه ستون مانع می‌شن هر بار که به پیچش نیاز داشتید، حافظه یا اطلاعات او رو دلخواه عوض کنید.

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
واقعیت در طرح نویسندهحرف راویشاهد در متن
تماس می‌توانست به کار تازه برسدچیز مهمی نبودمشتری فردا او را دعوت می‌کند
رفتن پیمان برای راوی سخت استمن هم خوشحال بودملیوانش را مثل قبل کنار لیوان خود می‌گذارد
راوی چند بار اعتراض کردهفقط یک بار، شاید دو باراصلاح بلافاصلهٔ گفتهٔ خودش

این جدول پشت صحنهٔ نوشتنه. قرار نیست آخر داستان آن رو به خواننده تحویل بدیم و تمام ابهام‌ها رو ببندیم. فقط کمک می‌کنه ابهام طراحی‌شده باشه.

هر راوی محدودی نامعتبر نیست

کسی که نمی‌دونه پشت در چه خبره، لزوماً غیرقابل‌اعتماد نیست. محدود بودن اطلاعات، ویژگی طبیعی خیلی از روایت‌هاست. وقتی داستان دلیلی می‌ده که گزارش، داوری یا برداشت او رو زیر سؤال ببریم، بحث نامعتبر بودن جدی‌تر می‌شه.

همچنین قرار نیست سن، بیماری یا وضعیت روانی رو میان‌بُر بی‌اعتباری کنیم. بهتره سازوکار مشخص بسازیم: دفاع از خود، تعصب، برداشت اشتباه یا پنهان کردن موضوعی که برایش هزینه داره. این‌ها قابل نشان دادن‌اند و به شخصیت عمق می‌دن.

نکتهٔ تمرین: حرف راوی الزاماً نظر نویسنده نیست. اگه راوی با کسی بی‌انصافانه برخورد می‌کنه، متن می‌تونه با رفتارها و واکنش‌های دیگران فاصلهٔ خودش رو از آن قضاوت نشان بده.

تمرین؛ دفاعیه‌ای که کامل باورش نمی‌کنیم

حدود سیصد کلمه از زبان کسی بنویسید که وسیلهٔ امانتی دوستش رو خراب کرده و می‌خواد بگه تقصیر او نبوده. سه چیز رو در متن بذارید: یه ادعای اولیه، یه جزئیات که با آن جور نیست و یه واکنش از صاحب وسیله.

بعد در بازنویسی داستان، همهٔ جمله‌هایی رو که مستقیم به خواننده می‌گن شک کن حذف کنید. آیا هنوز می‌شه تردید رو از خود ماجرا گرفت؟ متن رو به یه نفر بدید و فقط بپرسید: «کدوم بخش حرف راوی رو کمتر باور کردید و چرا؟» جوابش نشون می‌ده سرنخ ساخته‌اید یا فقط یه نتیجه رو در ذهنتون نگه داشته‌اید.

منابع نگارش این مقاله

  1. اثر راوی غیرقابل‌اعتماد بر خوانندهBBC Maestro · BBC MaestroWhat effect does an unreliable narrator have on the reader?
  2. زاویه دید و دامنهٔ اطلاعات راویمرکز نگارش · Del Mar CollegePoint of View

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.