حسام معینینویسندگی خلاق

·

داستان نویسی از روی تصویر؛ ۳ تصویر و یک قصه

داستان نویسی از روی تصویر؛ ۳ تصویر و یک قصه
در این نوشتهفهرست مطالب

در داستان نویسی از روی تصویر، قرار نیست فقط چیزهایی رو که می‌بینیم به جمله تبدیل کنیم. «یک چتر کنار نیمکت است» توصیفه. قصه از جایی شروع می‌شه که بپرسیم چه کسی این چتر رو گذاشته، چه چیزی می‌خواد و حالا چه اتفاقی برنامه‌ش رو به هم می‌زنه.

سه تصویر این صفحه برای همین تمرین ساخته شده‌اند. با اولی یک قصهٔ کامل می‌سازیم و برای دو تصویر بعدی، چند مسیر باز می‌ذاریم. این تمرین داستان نویسی تصویری رو می‌تونید شفاهی، با نقاشی یا با نوشتن انجام بدید. روش ساخت داستان از روی عکس هم مشابهه؛ فقط باید حواسمون باشه حدس‌های تخیلی رو به آدم‌های واقعیِ عکس نسبت ندیم. اینجا قصه نویسی با تصویر، یعنی ساختن یک احتمال تازه، نه کشف جواب پنهانی نقاشی.

تصویر اول: چتر و کیف در ایستگاه

چتر قرمز باز کنار نیمکت خالی ایستگاه، کیف روی نیمکت و جادهٔ خیس

اول فقط سه چیز قابل مشاهده رو بنویسید. مثلاً چتر قرمز بازه، یک کیف روی نیمکت قرار داره و سطح جاده خیسه. فعلاً «کسی با عجله فرار کرده» رو ننویسید؛ این دیگه مشاهده نیست، یک داستان احتمالی‌ه.

حالا سه سؤال اضافه کنید: صاحب کیف کجاست؟ چرا چتر باز مونده؟ کسی که بعداً می‌رسه، منتظر چه چیزیه؟ لازم نیست جواب‌ها عجیب باشن. ممکنه صاحب وسایل چند قدم دورتر رفته باشه تا یک برگ گیرکرده در جوی رو بیرون بکشه.

برای اینکه تصویر به قصه تبدیل بشه، یک نفر رو انتخاب می‌کنیم و بهش خواسته می‌دیم. در نمونهٔ ما، مردی می‌خواد به اتوبوس برسه، اما قبل از رسیدن اتوبوس باید از چیزی که باعث خجالتشه عبور کنه.

نمونه داستان: چتر قرمز

وقتی رضا به ایستگاه رسید، کیفش هنوز روی نیمکت بود. چتر هم همان‌جا مانده بود؛ باز، کج و تکیه‌داده به لبهٔ چوبی. چند قدم آن‌طرف‌تر، برگ‌هایی که از دهانهٔ جوی بیرون کشیده بود، روی هم جمع شده بودند. آب دیگر از کنار جدول بالا نمی‌آمد.

رضا کف دستش را به شلوارش کشید. گل به پارچه مالیده شد. از پیچ جاده صدای موتور آمد، اما ماشین کوچک سفیدی بود که بی‌توقف گذشت.

زنی زیر سقف ایستگاه آمد و به چتر نگاه کرد. «چه قرمز قشنگی!»

رضا گفت: «مال دخترمه.»

زن لبخند زد و کنار کیف نشست. رضا چتر را برداشت تا ببندد. یکی از میله‌ها گیر کرده بود. صبح، وقتی دخترش آن را به دستش داده بود، گفته بود دکمه را کمی نگه دارد. رضا آن‌قدر عجله کرده بود که ادامهٔ حرفش را نشنیده بود.

زن پرسید: «خراب شده؟»

«نه، فقط… بلد نیستم چطوری جمعش کنم.»

این جمله را آرام‌تر از جملهٔ قبلی گفت. زن دستش را جلو نیاورد. فقط پرسید: «دکمه‌ش رو نگه داشتین؟»

رضا دکمه را فشار داد و نگه داشت. میله آزاد شد. چتر جمع شد و چند قطره روی کفشش ریخت. هر دو خندیدند.

اتوبوس از پیچ پیدا شد. رضا کیف را برداشت، بعد دوباره آن را روی نیمکت گذاشت. از جیب کناری، گوشی‌اش را بیرون آورد و برای دخترش پیام صوتی فرستاد: «چترت سالمه. بالاخره یاد گرفتم ببندمش. عصر خودت نشونم بده چطوری بندش رو مرتب ببندم.»

زن بلند شده بود. راننده در را باز کرد. رضا گوشی را در کیف گذاشت و چتر قرمز را، این بار بی‌آنکه پشت کیف پنهانش کند، با خودش به اتوبوس برد.

این قصه فقط یکی از احتمال‌هاست. تصویر دربارهٔ رضا، دخترش یا گیر کردن میله چیزی نگفته. این بخش‌ها رو ساخته‌ایم. اما چتر باز، کیف، نیمکت و خیسی زمین رو وارد ماجرا کرده‌ایم تا تصویر صرفاً بهانه‌ای در ابتدای متن نباشه.

چرا این متن از فهرست کردن جزئیات فراتر رفته؟

رضا فقط کنار چند شیء نمی‌ایسته. کاری می‌خواد انجام بده: به اتوبوس برسه و چتر رو جمع کنه. یک مانع کوچک داره و برای عبور از اون، نابلد بودنش رو به زبان میاره. پایان هم به همون مسئله جواب می‌ده؛ درخواست کمک دیگه چیزی نیست که پنهانش کنه.

برای ساختن عناصر داستان، لازم نیست قبل از اولین جمله یک جدول بلند پر کنیم. همین چهار سؤال می‌تونه کافی باشه: شخصیت کیه؟ چی می‌خواد؟ چه چیزی جلوش رو گرفته؟ بعد از تلاشش چه تغییری اتفاق می‌افته؟

اگر قصه فقط این بود که «مرد آمد، کیف را برداشت و رفت»، اتفاق داشتیم، اما هنوز دلیل روشنی برای دنبال کردنش نداشتیم. پرسش و تصمیم، جزئیات رو به هم وصل می‌کنن.

تصویر دوم: یک لنگه کفش روی پله

یک لنگه کفش زرد روی پلهٔ راهرو، درِ آبی بسته و گلدان کنار نرده

اینجا کسی دیده نمی‌شه. یک لنگه کفش روی پله‌ست، درِ آبی بسته‌ست و نور روی دیوار افتاده. حالا بین چیزی که می‌بینید و چیزی که می‌سازید فاصله بذارید.

«صاحب کفش عجله داشته» یک احتمال خوبه، اما تنها احتمال نیست. شاید کفش برای یک نمایش آماده شده. شاید کسی می‌خواد بعد از تعمیر پاشنه، اون رو به همسایه پس بده. شاید هم صاحبش می‌خواد برای اولین بار بعد از مدت‌ها از پله‌ها پایین بره و نظرش عوض شده.

برای تمرین، یکی از این سؤال‌ها رو انتخاب کنید:

  • چه کسی باید قبل از باز شدن در، کفش را پیدا کند؟
  • چرا برداشتن این کفش برای شخصیت کار ساده‌ای نیست؟
  • اگر لنگهٔ دیگر دقیقاً جای معمول خودش باشد، این یکی چطور به پله رسیده؟

سه جواب متفاوت بنویسید و بعد یکی رو انتخاب کنید. لازم نیست اولین فکری که به ذهنتون رسیده، حتماً تبدیل به داستان نهایی بشه.

تصویر سوم: چراغ گلخانه هنوز روشنه

گلخانهٔ شیشه‌ای با درِ نیمه‌باز، چراغ روشن، گلدان‌ها و چهارپایه؛ آب‌پاش بیرون آن است

در این تصویر، چراغ روشنه و در باز مونده، اما کسی داخل دیده نمی‌شه. از همین اختلاف می‌شه شروع کرد: چه کسی باید اونجا می‌بود و چرا نیست؟ یا برعکس، چه کسی قرار بوده بره ولی هنوز یک کار کوچک باقی مونده؟

اگر دنبال قصهٔ آرام‌تری هستید، ممکنه کسی داره گلخانه رو برای بازگشت دوستش آماده می‌کنه. برای داستانی با نگرانی بیشتر، می‌تونید شخصیتی بسازید که نمی‌دونه گیاهی که مسئولش بوده چرا پژمرده شده و از گفتن حقیقت طفره می‌ره. هیچ‌کدوم از این توضیح‌ها در خود تصویر قطعی نیست.

در فضاسازی، انتخاب جزئیات از تعدادشون مهم‌تره. لازم نیست همهٔ گیاه‌ها و هر تکهٔ دیوار رو شرح بدید. اگر شخصیت نگران فراموش کردن کاریه، آب‌پاش بیرون گلخانه می‌تونه مهم بشه. اگر منتظر کسیه، چهارپایهٔ خالی ممکنه بیشتر به کار بیاد.

تمرین رو با توان نویسنده هماهنگ کنید

برای شروعِ ساده، پنج جمله کافیه: یک نفر وارد تصویر می‌شه؛ چیزی می‌خواد؛ با مانعی روبه‌رو می‌شه؛ کاری می‌کنه؛ نتیجه‌ای می‌بینه. کودک می‌تونه این پنج بخش رو تعریف کنه و بزرگسال بنویسه. در داستان‌نویسی برای کودکان، قرار نیست توان نوشتن با توان قصه ساختن یکی فرض بشه.

در سطح بعدی، یک متن ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه‌ای بنویسید و دست‌کم دو جزئیات تصویر رو در اتفاق‌ها دخیل کنید. اگر چتر رو حذف کنیم و هیچ چیز عوض نشه، هنوز از ظرفیت تصویر استفاده نکرده‌ایم.

برای تمرین دشوارتر، یک تصویر رو در دو حال‌وهوا بنویسید. مثلاً کفش روی پله یک بار نشانهٔ یک اتفاق خنده‌دار باشه و بار دیگه نشانهٔ تردید شخصیت. اشیای تصویر ثابت می‌مونن؛ خواسته و برداشت آدم‌ها عوض می‌شن.

قبل از تمام کردن، قصه رو با تصویر تطبیق بدید

تخیل آزادانه‌ست، اما انتخاب‌ها باید آگاهانه باشن. اگر در متنتون باران شدیدی می‌باره و در تصویر فقط زمین خیسه، توضیح بدید که قصه لحظه‌ای قبل از تصویر یا بعد از اون اتفاق می‌افته. اگر شیئی اضافه کرده‌اید، اشکالی نداره؛ فقط اون رو جزو چیزهای قابل مشاهده معرفی نکنید.

نکتهٔ تمرین: زیر پیش‌نویس دو جمله بنویسید: «این‌ها را در تصویر دیدم…» و «این‌ها را خودم ساختم…». همین تفکیک ساده کمک می‌کنه از توصیف به تخیل برسید، بدون اینکه این دو رو با هم اشتباه بگیرید.

حالا یکی از تصاویر رو انتخاب کنید و اولین جمله رو دربارهٔ کاری بنویسید که شخصیت می‌خواد انجام بده. جزئیات صحنه رو در طول تلاشش وارد کنید. قصه وقتی راه می‌افته که چیزی در این قاب، برای یک نفر اهمیت پیدا کنه.

منابع نگارش این مقاله

  1. از نقاشی به داستانReadWriteThink · ReadWriteThink — NCTEDraw a Story: Stepping from Pictures to Writing
  2. ساخت شخصیت داستانیBBC Maestro · BBC MaestroHow to create a character for a story

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.