حسام معینینویسندگی خلاق

·

پیدا کردن درونمایه داستان؛ با متن و تمرین

پیدا کردن درونمایه داستان؛ با متن و تمرین
در این نوشتهفهرست مطالب

داستان رو تموم کرده‌اید و کسی می‌پرسه: «دربارهٔ چی بود؟» می‌گید دربارهٔ زنی که در یک صف منتظر بود. خب، این اتفاق داستانه. برای پیدا کردن درونمایه داستان باید یه قدم جلوتر بریم: این انتظار و رفتاری که آدم‌ها با هم داشتن، چه چیزی دربارهٔ زندگی یا رابطه‌ها پیش چشممون گذاشته؟

تشخیص درونمایه قرار نیست حدس زدن جمله‌ای باشه که نویسنده توی ذهنش پنهان کرده. از خود متن شاهد می‌آریم، تفاوت موضوع و درونمایه رو بررسی می‌کنیم و می‌بینیم هر برداشتی چقدر قابل دفاعه. پیام داستان هم لزوماً یه نصیحت آماده نیست؛ گاهی متن فقط ما رو با پرسشی روبه‌رو می‌کنه که جواب راحتی نداره.

اول داستان «شمارهٔ چهل‌ودو» را بخوانیم

این داستان کوتاه برای همین تمرین نوشته شده. فعلاً دنبال رمز و نشانه نگردید؛ فقط ببینید چه اتفاقی می‌افته.

نمایشگر روی شمارهٔ سی‌وهشت مانده بود. لیلا برگهٔ چهل‌ودو را از زیر کیفش بیرون کشید و دوباره نگاه کرد. تا ظهر باید به کارگاه برمی‌گشت.

مردی کنار دستگاه نوبت ایستاده بود و دکمه را چند بار فشار می‌داد. کاغذی بیرون نمی‌آمد. به لیلا گفت: «این کار نمی‌کنه؟»

لیلا به کاغذ چسبیده روی دستگاه اشاره کرد. «نوشته خرابه. باید از اون باجه بگیرید.»

مرد به راهروی باریک نگاه کرد. عصایش را جابه‌جا کرد و راه افتاد. کارمند باجه سرش را بلند نکرد. «دیگه شماره نمی‌دیم. فردا بیاید.»

مرد برگشت و کنار صندلی لیلا ایستاد. پرونده را باز کرد؛ یکی از برگه‌ها افتاد. لیلا آن را برداشت. بالای صفحه نوشته بود: «آخرین مهلت ارائه: امروز».

نمایشگر چهل را نشان داد. مرد گفت: «از صبح دو جا فرستادنم اینجا.»

لیلا به ساعت نگاه کرد. برگهٔ چهل‌ودو را تا زد و در دست مرد گذاشت. «این رو بگیرید.»

«پس خودت چی؟»

«فردا می‌آم.»

هنوز کیفش را نبسته بود که زن صندلی کناری گفت: «من چهل‌وسه‌ام. کارم کوتاهه. شاید بتونیم از کارمند بپرسیم هر دوتون رو راه بندازه.»

لیلا کیف را روی زانویش نگه داشت. وقتی شمارهٔ چهل‌ودو روشن شد، همراه مرد به باجه رفت. برگهٔ مهلت را روی میز گذاشت و گفت: «می‌شه اول پروندهٔ ایشون رو ببینید؟ بعد بگید من امروز فرصت دارم یا نه.»

کارمند هر دو پرونده را گرفت. لیلا هنوز به کارگاه نرسیده بود. گوشی‌اش را بیرون آورد و شماره گرفت.

موضوع را نام ببریم، بعد درباره‌اش حرف بزنیم

می‌تونیم موضوع این داستان رو «کمک به دیگران»، «انتظار» یا «برخورد با محدودیت» بدونیم. این عبارت‌ها حوزهٔ بحث رو نشون می‌دن، اما هنوز نمی‌گن متن با اون حوزه چه کرده.

برای نزدیک شدن به درونمایه داستان، یه جملهٔ موقت بسازیم: «کمک کردن ممکنه از تصمیمی فردی شروع بشه، اما گفت‌وگو می‌تونه راهی فراتر از کنار رفتن کامل یک نفر باز کنه.» این جمله دربارهٔ رابطهٔ چند اتفاق حرف می‌زنه. حالا باید ببینیم شواهد داستان حمایتش می‌کنن یا داریم چیزی رو به متن تحمیل می‌کنیم.

این تفکیک یه ابزار آموزشی مفیده، نه اینکه واژهٔ درونمایه همیشه فقط به جمله‌ای کامل گفته بشه. در گفت‌وگوهای ادبی، گاهی از مضمون‌هایی مثل تنهایی یا قدرت هم به عنوان درونمایه یاد می‌کنن. برای تمرین تحلیل، جمله ساختن کمک می‌کنه برداشت خودمون رو دقیق‌تر کنیم.

سه برداشت؛ کدام‌یک پشتوانه دارد؟

برداشت اول: کمک کردن همیشه پاداش فوری دارد

لیلا شماره‌اش رو می‌ده و بعد کارمند هر دو پرونده رو می‌گیره. شاید این پایان رو پاداش کمک او بدونیم. ولی «همیشه» و «فوری» از کجای متن اومدن؟ هنوز معلوم نیست کار لیلا انجام می‌شه یا دیر رسیدنش به کارگاه چه پیامدی داره.

پس این برداشت از یه اتفاق احتمالی، قانون کلی ساخته. برای اصلاحش می‌تونیم بگیم رفتار لیلا زمینهٔ همکاری رو فراهم کرده؛ اما متن نتیجهٔ نهایی همه‌چیز رو تضمین نمی‌کنه. این جمله به چیزی که واقعاً خوندیم نزدیک‌تره.

برداشت دوم: همکاری می‌تواند مسئله‌ای را از انتخاب صفر و یک بیرون بیاورد

اول دو راه به نظر می‌رسه: لیلا نوبتش رو نگه داره یا کامل از حق خودش بگذره. پیشنهاد زن کناری راه سوم رو مطرح می‌کنه: از کارمند بپرسن آیا رسیدگی به هر دو ممکنه.

رفتار آخر لیلا هم با این برداشت سازگاره. او مهلت مرد رو مقدم می‌دونه، ولی نیاز خودش رو حذف نمی‌کنه. جملهٔ «بعد بگید من امروز فرصت دارم یا نه» شاهد مهمیه. متن همچنان هزینهٔ انتخاب رو نگه می‌داره؛ تماس آخر یادآوری می‌کنه که مسئلهٔ کارگاه پابرجاست.

برداشت سوم: همهٔ کارمندها نسبت به مردم بی‌تفاوت‌اند

کارمند اول بدون نگاه کردن پاسخ می‌ده و این رفتار می‌تونه سرد به نظر برسه. اما کارمند باجهٔ رسیدگی، هر دو پرونده رو می‌گیره. متن برای تعمیم دادن دربارهٔ «همه» شواهدی نداره؛ حتی در همین داستان هم رفتار یکسانی نمی‌بینیم.

این خوانش ممکنه از تجربهٔ شخصی خواننده بیاد، ولی تجربهٔ ما جای شاهد متن رو نمی‌گیره. می‌تونیم بگیم داستان دشواری برخورد با یک روند اداری رو نشون می‌ده؛ این ادعا محدودتر و قابل بررسی‌تره.

شاهد را کنار برداشت بگذارید

برای تحلیل، نقل جمله به‌تنهایی کافی نیست. باید توضیح بدید اون جمله چه ارتباطی با برداشت شما داره. ارتباط عناصر داستان اینجا به کار می‌آد: محدودیت زمانی روی انتخاب شخصیت فشار می‌ذاره، انتخابش واکنش آدم دیگه‌ای رو شکل می‌ده و پایان، نتیجه رو کاملاً نمی‌بنده.

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
شاهد در متنچیزی که می‌توانیم بگوییمچیزی که هنوز نمی‌دانیم
لیلا باید تا ظهر برگرددکمک برای او هزینهٔ زمانی داردمیزان و پیامد تأخیرش مشخص نیست
شماره را به مرد می‌دهدبا دیدن مهلت امروز، اولویتش تغییر می‌کنداز گذشتهٔ لیلا خبر نداریم
زن کناری پیشنهاد گفت‌وگو می‌دهدتصمیم فردی به همکاری گسترده‌تر می‌رسدکارمند حتماً هر دو کار را تمام خواهد کرد یا نه
لیلا در پایان تماس می‌گیردمسئلهٔ شخصی او از داستان حذف نشدهپاسخ طرف تماس چه خواهد بود

ستون آخر جلوی نتیجه‌گیری عجولانه رو می‌گیره. بعضی وقت‌ها دقیق‌ترین بخش تحلیل همین پذیرفتن چیزیه که داستان نگفته.

هر شیء را به نماد تبدیل نکنید

شمارهٔ چهل‌ودو توی این متن مهمه، چون نوبت لیلا رو مشخص می‌کنه و چیزی‌ست که می‌تونه واگذار کنه. برای ادعای اینکه خود عدد معنای رازآلود خاصی داره، شاهدی نداریم.

در نمادگرایی، جزئیات می‌تونن فراتر از کارکرد مستقیمشون معنا بسازن؛ ولی این معنا باید با تکرار، موقعیت یا رابطهٔ اجزای متن پشتیبانی بشه. صرف حضور یه پنجره، ساعت یا رنگ، مجوز نسبت دادن هر معنایی بهش نیست. اینجا ساعت نشانهٔ فشار زمانه، چون برگشتن به کارگاه از قبل مطرح شده.

آیا داستان فقط یک درونمایه دارد؟

ممکنه خواننده‌ای روی کمک و مسئولیت تمرکز کنه، یکی هم روی امکان گفت‌وگو در موقعیتی که بسته به نظر می‌رسه. هر دو می‌تونن برداشت قابل دفاعی داشته باشن، به شرطی که بخش‌های نامناسب برای تفسیرشون رو نادیده نگیرن.

تفاوت برداشت با سلیقهٔ بی‌ضابطه همین‌جاست. نمی‌گیم چون هر کسی تجربه‌ای داره، هر نتیجه‌ای به یک اندازه معتبره. می‌پرسیم کدوم خوانش، جزئیات بیشتری رو توضیح می‌ده و کمتر ناچار می‌شه چیزی از بیرون به داستان اضافه کنه.

کاربرگ تشخیص درونمایه برای داستان بعدی

یه داستان کوتاه انتخاب کنید و ابتدا موضوعش رو در چند کلمه بنویسید. بعد، تصمیمی رو پیدا کنید که وضعیت شخصیت رو عوض می‌کنه. برداشت اولیه‌تون رو در یک جمله ثبت کنید و برای اون دو شاهد از جاهای متفاوت متن بیارید.

حالا عمداً دنبال شاهد مخالف بگردید. اگه می‌گید شخصیت «کاملاً تغییر کرده»، ببینید در پایان رفتاری از عادت قبلی باقی مونده یا نه. شاید مجبور بشید «کاملاً» رو بردارید؛ همین تغییر کوچیک می‌تونه تحلیل رو دقیق‌تر کنه.

نکتهٔ تمرین: جملهٔ تفسیری رو با «همه»، «همیشه» و «هرگز» شروع نکنید، مگر واقعاً بتونید از این گستردگی دفاع کنید. بیشتر داستان‌ها دربارهٔ آدم‌هایی در شرایط مشخص حرف می‌زنن.

برای تمرین با متن همین صفحه، جملهٔ «فداکاری تنها راه کمک کردن است» رو بررسی کنید. پیشنهاد زن کناری و درخواست آخر لیلا چه تغییری در این برداشت ایجاد می‌کنن؟ جواب رو در یک بند بنویسید؛ جوری که حتی کسی که با شما موافق نیست، بفهمه از کدوم بخش داستان به این نتیجه رسیده‌اید.

منابع نگارش این مقاله

  1. استدلال ادبی با شواهد متنKate Thornbury · University of Virginia Writing CenterLiterary Analysis
  2. ارتباط عناصر داستان و تفسیرBlinn College Writing Center · Blinn CollegeShort Story Analysis

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.