حسام معینینویسندگی خلاق

·

تعلیق در داستان؛ یک صحنه در ۳ نسخه

تعلیق در داستان؛ یک صحنه در ۳ نسخه
در این نوشتهفهرست مطالب

آرش پشت صحنهٔ یه سالن کوچیک ایستاده و مجری داره پاکتی رو باز می‌کنه. توی پاکت چیه؟ شاید یه پیام تشکر معمولی. حالا فرض کنید ما می‌دونیم آرش اشتباهی نامه‌ای رو داده که توش از مدیر گروه شکایت کرده؛ نامه‌ای که اصلاً قرار نبوده جلوی جمع خونده بشه. همون باز شدن پاکت، بدون هیچ تعقیب‌وگریزی، برامون معنی دیگه‌ای پیدا می‌کنه. تعلیق در داستان می‌تونه از همین انتظار ساخته بشه.

برای ایجاد تعلیق، فقط کافی نیست چیزی رو پنهان کنیم. باید بفهمیم خواننده منتظر جواب کدوم سؤاله و چرا نتیجه براش مهمه. اینجا یه موقعیت رو در سه نسخه می‌نویسیم تا تفاوت تعلیق و غافلگیری و نقش اطلاعات و زمان در تنش داستانی روشن بشه. نمونه‌ها تألیفی هستن و هر نسخه، شیوهٔ متفاوتی برای روایت همون مسئله پیشنهاد می‌ده.

قبل از نوشتن، معلوم کنیم چه چیزی ممکنه از دست بره

آرش عضو یه گروه تئاتره. برای پایان آخرین اجرا، یه پیام تشکر نوشته که مجری قراره بخونه. یه نامهٔ خصوصی هم داره که بعد از دلخوری از مدیر گروه نوشته و هنوز تصمیم نگرفته تحویلش بده. این دو نوشته موقع آماده شدن وسایل جابه‌جا می‌شن.

اگه نامهٔ دوم خونده بشه، اعضای گروه جلوی مهمان‌ها از حرفی باخبر می‌شن که آرش هنوز با خودشون مطرح نکرده. شاید حرفش به‌جا باشه، اما الان کنترل زمان و شکل گفتنش رو از دست می‌ده. چیزی که ممکنه خراب بشه فقط برنامهٔ روی صحنه نیست؛ رابطهٔ آرش با گروه هم درگیره.

برای شخصیت پردازی در داستان، همین روشن شدن رابطه و خواسته به کارمون می‌آد. قبل از بیشتر کردن خطر، می‌دونیم آرش دقیقاً نگران از دست دادن چیه.

این رو فعلاً برای طراحی مثال می‌دونیم. توی نسخه‌های بعد، قرار نیست همهٔ اطلاعات رو از همون اول به خواننده بدیم. هر بار تصمیم می‌گیریم چه کسی چی بدونه و چه وقت بفهمه.

نسخهٔ اول: خواننده همراه آرش می‌فهمه

در این نسخه، کنار آرش می‌مونیم. اون فکر می‌کنه پیام تشکر رو تحویل داده، ولی یه نشونه باعث می‌شه شک کنه:

آرش پاکت کرم‌رنگ را به مجری داد و از کنار پرده برگشت. هم‌گروهی‌اش روی نیمکت خم شده بود و کاغذهای اضافی را توی کیف می‌گذاشت.

«اون برگهٔ سبز رو ندیدی؟»

دختر گفت: «همونی که روی میز بود؟ گذاشتمش توی پاکت.»

آرش ایستاد. «کدوم پاکت؟»

صدای مجری از بلندگو آمد: «قبل از خداحافظی، یه یادداشت از طرف گروه داریم.»

آرش پرده را کنار زد. گوشهٔ سبز کاغذ از پاکت بیرون آمده بود. همان نامه‌ای بود که دیشب نوشته و صبح تصمیم گرفته بود فعلاً نگهش دارد.

تا قبل از جواب دختر، آرش و خواننده تقریباً به یه اندازه از اشتباه بی‌خبرن. بعد یه نشونه می‌گیرن: برگهٔ سبز توی پاکته. آخر تکه، شک تبدیل به اطمینان می‌شه و سؤال بعدی شکل می‌گیره: آرش چه کار می‌کنه؟

اینجا لازم نیست محتوای کامل نامه رو پنهان نگه داریم. اگه بعدش مدام بگیم «آن چیز وحشتناک» و نگیم چرا خوانده شدنش مهمه، ممکنه خواننده فقط گیج بشه. با چند خط می‌تونیم روشن کنیم نامه دربارهٔ دلخوری از مدیر گروهه و آرش هنوز آمادهٔ گفتنش نیست.

نسخهٔ دوم: خواننده زودتر از آرش خبر داره

حالا قبل از دنبال کردن آرش، چند لحظه جابه‌جایی برگه‌ها رو نشون بدیم. برای این نسخه، راوی رو طوری انتخاب می‌کنیم که بتونه از آماده شدن وسایل هم خبر بده:

دختر کاغذ سبز را از زیر کیف آرش بیرون کشید و داخل پاکت کرم‌رنگ گذاشت. بالای صفحه نوشته بود: «دیگر حاضر نیستم اشتباه‌های تو را به اسم تصمیم گروه بپذیرم.» پیام تشکر سفیدرنگ زیر کیف جا ماند.

آرش از راه رسید، پاکت را برداشت و به مجری داد. «خطش ریزه. اگه سخت بود، خودم می‌خونم.»

مجری خندید. «از پس خطت برمی‌آم.» پاکت را زیر بغل زد و برای تنظیم میکروفن رفت.

مدیر گروه کنار آرش ایستاد. «خوب شد بالاخره نوشتی. بچه‌ها منتظرن.»

آرش سر تکان داد. روی صحنه، مجری دنبال عینکش می‌گشت.

حالا خواننده اشتباه رو می‌دونه و آرش هنوز خبر نداره. گشتن دنبال عینک، در ظاهر یه کار معمولیه؛ برای ما فرصتیه که شاید آرش توش متوجه بشه. حرف «خودم می‌خونم» هم وزن پیدا کرده، چون می‌دونیم اگه این پیشنهاد پذیرفته می‌شد، ماجرا شاید مسیر دیگه‌ای می‌رفت.

برای این شیوه باید حواسمون به زاویه دید در داستان باشه. اگه از اول قول دادیم فقط تجربهٔ آرش رو دنبال کنیم، نمی‌تونیم بی‌مقدمه از کاری خبر بدیم که ندیده. می‌شه بخش کوتاه آماده کردن وسایل رو جدا آورد یا از ابتدا راوی‌ای داشت که به بیش از یه موقعیت دسترسی داره. انتخاب باید توی متن روشن باشه.

نسخهٔ سوم: می‌دونیم چه خبره و وقت هم کمه

این بار آرش زودتر متوجه اشتباه شده. خواننده هم همراهشه. سؤال اصلی دیگه این نیست که پاکت اشتباهه یا نه؛ می‌خوایم ببینیم پیش از خوانده شدن نامه می‌تونه به مجری برسه یا نه:

آرش پیام تشکر را از زیر کیف بیرون کشید. کاغذ سفید هنوز همان‌جا بود. دوید سمت پرده و به هم‌گروهی‌اش گفت: «پاکت رو پس بگیر. اون یکی نامه‌ست.»

دختر به صحنه نگاه کرد. مجری میکروفن را بالا آورده بود. «دیگه شروع کرد.»

راه کنار پرده را پیانوی اجرا گرفته بود. آرش دستش را به لبهٔ آن گرفت تا رد شود. پایهٔ کوتاه میکروفن به آستینش گیر کرد و روی زمین افتاد.

مجری برگشت. آرش کاغذ سفید را بالا گرفت. «این رو باید بخونی.»

«این که دستمه چیه؟»

چند نفر از ردیف اول سر برگرداندند. آرش دیگر جایی برای پنهان شدن پشت پرده نداشت. «اشتباه شده. یه لحظه صبر کن، می‌آم.»

ضرب‌الاجل اینجا یه عدد روی ساعت نیست؛ مجری داره شروع می‌کنه. مسیر هم بی‌دلیل بسته نشده، پیانو جزئی از همون اجراست. تلاش آرش برای رد شدن، صدا ساخته و توجه سالن رو جلب کرده. هر حرکت، موقعیت بعدی رو تغییر داده.

در اوج گیری داستان، همین سخت‌تر شدن موقعیت می‌تونه مهم باشه. لازم نیست فقط تعداد مانع‌ها رو زیاد کنیم. بهتره هر مانع آرش رو به انتخاب تازه‌ای برسونه؛ اینجا مجبور شده از پنهان کردن اشتباه دست بکشه و جلوی جمع حرف بزنه.

مسیر افشای اطلاعات رو روی کاغذ ببینیم

برای اینکه موقع نوشتن دانسته‌های آدم‌ها قاطی نشه، می‌تونیم نقشهٔ کوتاهی کنار پیش‌نویس داشته باشیم:

  • نسخهٔ اول: تحویل پاکت ← سؤال دربارهٔ کاغذ سبز ← شک آرش و خواننده ← دیدن کاغذ و روشن شدن اشتباه.
  • نسخهٔ دوم: دیدن جابه‌جایی توسط خواننده ← تحویل بی‌خبرانهٔ پاکت توسط آرش ← نزدیک شدن زمان خواندن ← انتظار برای آگاه شدن آرش.
  • نسخهٔ سوم: آگاهی آرش و خواننده ← شروع مجری ← تلاش برای رسیدن ← جلب توجه جمع و انتخاب تازه.

توی مقاله این مسیرها رو می‌بینیم تا مقایسه کنیم. توی خود داستان لازم نیست توضیح بدیم داریم اطلاعات رو چطور پخش می‌کنیم؛ کافیه نشونه‌ها سر جای درستشون باشن.

از هر نسخه می‌تونید چیزی بردارید، ولی قبلش معلوم کنید سؤال اصلی اون لحظه چیه. اگه هنوز نمی‌دونیم چرا نامه مهمه، شتاب دادن حرکت‌ها ممکنه فقط صحنه رو شلوغ کنه.

تفاوت تعلیق و غافلگیری رو با همین پاکت ببینیم

اگه هیچ نشونه‌ای ندیم و مجری ناگهان نامهٔ اعتراض رو بخونه، خواننده ممکنه غافلگیر بشه. خبر رو همون لحظه دریافت کرده. اما اگه از قبل بدونه یا احتمال بده نامه اشتباهه، باز شدن پاکت رو با انتظار دنبال می‌کنه.

این دو می‌تونن کنار هم باشن. مثلاً از اول منتظریم آرش پاکت رو پس بگیره، ولی وقتی می‌رسه می‌بینیم مجری خط اول رو بی‌صدا خونده و خودش تصمیم گرفته ادامه نده. نتیجه با انتظارمون فرق کرده، اما از هیچ نیومده؛ باید قبلاً چیزی از توجه یا رابطهٔ مجری با آرش دیده باشیم.

توی نوشتن رمان معمایی، زمان رسیدن به سرنخ‌ها اهمیت بیشتری هم پیدا می‌کنه. ولی ابهام دربارهٔ اتفاق گذشته با نگرانی دربارهٔ نتیجهٔ بعدی دقیقاً یکی نیست. می‌تونیم هم بپرسیم «کی کاغذ رو جابه‌جا کرد؟» و هم نگران باشیم «قبل از خواندنش می‌رسه؟» لازم نیست جواب این دو سؤال رو هم‌زمان بدیم.

چرا کند کردن لحظه گاهی از تند نوشتن مؤثرتره؟

به عینک مجری برگردیم. اگه بنویسیم «مجری پاکت را باز کرد و نامه را خواند»، انتظار زود تموم می‌شه. اگه هر حرکت نامربوط سالن رو اضافه کنیم هم شاید حوصلهٔ خواننده سر بره. جزئیات وقتی به درد می‌خورن که به جواب نزدیکمون کنن یا احتمال نتیجه رو عوض کنن.

مثلاً پیدا شدن عینک، یکی از فرصت‌های باقی‌موندهٔ آرش رو از بین می‌بره. گیر کردن پاکت به دستهٔ میکروفن شاید چند ثانیه وقت بخره. اما توضیح مفصل رنگ پرده، اگه هیچ ارتباطی با دیدن آرش یا رسیدنش به صحنه نداره، فقط وسط انتظار جا گرفته.

ریتم هم قرار نیست همیشه تند باشه. برای این مثال می‌تونیم جمله‌های گشتن دنبال عینک رو کمی آرام‌تر بنویسیم و وقتی آرش راه می‌افته، حرکت‌ها رو نزدیک‌تر به هم بیاریم. بعد باید بخونیم و ببینیم هنوز مسیر عمل روشنه یا جمله‌های کوتاه فقط متن رو تکه‌تکه کردن.

بالاخره باید یه جواب بدیم

برای پایان این صحنه، یه احتمال رو امتحان کنیم:

آرش کنار مجری ایستاد و کاغذ سفید را به او داد. نامهٔ سبز را گرفت، اما پیش از آنکه برگردد، مدیر گروه پرسید: «اون یکی چی بود؟»

آرش کاغذ را تا کرد. «یه چیزی که باید بعد از اجرا با خودتون حرف می‌زدم.»

مدیر گروه به صندلی خالی کنار دستش اشاره کرد. آرش از پله پایین رفت.

سؤال فوری جواب گرفته: نامه جلوی جمع خونده نشد. ولی آرش دیگه نمی‌تونه وانمود کنه هیچ حرفی نداره. از یه انتظار به مسئلهٔ تازه‌ای رسیدیم که از همون اتفاق بیرون اومده.

این لحظه می‌تونه اوج همین صحنه باشه، اما لزوماً نقطه اوج داستان نیست. شاید رویارویی اصلی وقتی اتفاق بیفته که آرش با مدیر گروه دربارهٔ نامه حرف می‌زنه. اندازهٔ نقش این صحنه رو با کل داستان بسنجید.

نکتهٔ تمرین: اطلاعات لازم برای فهم نگرانی رو با جواب نهایی اشتباه نگیرید. خواننده می‌تونه بدونه چه خطری برای رابطه یا خواستهٔ شخصیت وجود داره، بدون اینکه بدونه آخرش چه اتفاقی می‌افته.

تمرین: یه موقعیت معمولی رو دوبار بنویسید

یه نفر می‌خواد پیش از رسیدن مهمان، شیء کوچیکی رو از اتاق برداره. اول معلوم کنید چرا برداشتنش مهمه؛ شاید هدیه‌ایه که هنوز نمی‌خواد دیده بشه، یا عکسیه که باید درباره‌ش توضیح بده.

بار اول، خواننده فقط به اندازهٔ شخصیت خبر داشته باشه. بار دوم، یه اطلاعات مشخص زودتر به خواننده بدید؛ مثلاً مهمان زودتر رسیده و از در پشتی وارد شده. برای هر نسخه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ کلمه بنویسید.

بعد زیر سه چیز خط بکشید: نشونه‌ای که انتظار رو ساخته، حرکتی که احتمال نتیجه رو عوض کرده و جایی که بالاخره یه جواب داده‌اید. اگه فقط نوشته‌اید «ناگهان» یا «او نمی‌دانست چه اتفاقی در انتظارش است»، ببینید چه اطلاعات یا رفتار مشخصی می‌تونه جای اون جمله رو بگیره.

منابع نگارش این مقاله

  1. پرسش ناتمام، سرنخ و دانسته‌های خوانندهبی‌بی‌سی مایسترو؛ با توضیح‌های لی چایلد · BBC MaestroHow to write a cliffhanger ending
  2. ریتم روایت و اهمیت درگیر شدن با شخصیتبی‌بی‌سی مایسترو؛ با دیدگاه‌های لی چایلد، هارلن کوبن و کن فالت · BBC MaestroHow to write a thriller

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.