میخواید چیزی بنویسید، ولی هنوز جملهٔ اول تموم نشده، برمیگردید و عوضش میکنید. این کلمه زیادی معمولیه، اون یکی به متن نمیخوره، شاید هم باید کلاً از اول شروع کنید. چند دقیقه میگذره و هنوز همون یه جمله جلوتونه. آزاد نویسی به درد همین موقع میخوره: فعلاً بنویسید و تصمیم دربارهٔ خوب یا بد بودن جملهها رو بذارید برای بعد.
بیاید با یه تمرین نوشتن آزاد امتحانش کنیم. از یه کلید شروع میکنیم، سه ایده از دلش درمیآریم و بعد یکی رو جلو میبریم. اینطوری آزادنویسی با مثال روشن میشه و تفاوت آزادنویسی و بازنویسی رو هم توی کاری که انجام میدیم میبینیم.
توی آزاد نویسی قراره چه کار کنیم؟
فرض کنید فقط یه تصویر توی ذهنتونه: کلیدی روی لبهٔ پنجره مونده. هنوز نمیدونید مال کیه یا چرا اونجاست. میتونید منتظر یه شروع عالی بمونید. میتونید هم همین تصویر رو بنویسید و ببینید از دلش چی بیرون میآد.
توی آزادنویسی راه دوم رو میریم. یه زمان مشخص برای خودمون میذاریم و مینویسیم، بدون اینکه مدام برگردیم جملههای قبلی رو درست کنیم. ممکنه از کلید برسیم به خونه، از خونه به یه خاطره و از اون خاطره به یه آدم تازه. فعلاً همراه نوشته میریم تا ببینیم به کجا میرسه.
این روش میتونه برای پیدا کردن ایده یا شروع یه متن کمککننده باشه. لازم نیست نتیجهاش داستان کاملی باشه. گاهی فقط یه جمله پیدا میکنید که دلتون میخواد دربارهش بیشتر بنویسید. توی مسیر آموزش نویسندگی، همین هم میتونه شروع یه تمرین تازه باشه.
تمرین ۱۰ دقیقهای؛ با یه چیز کوچیک شروع کنید
یه صفحه باز کنید و زمانسنج رو روی ده دقیقه بذارید. اگه ده دقیقه زیاده، از پنج دقیقه شروع کنید. قرار نیست سر عدد سخت بگیریم؛ فقط میخوایم برای چند دقیقه، نوشتن رو از اصلاح کردن جدا کنیم.
برای شروع یکی از این سه جمله رو انتخاب کنید:
- کلید روی لبهٔ پنجره مانده بود.
- کسی صندلی خالی را از سر میز برنداشته بود.
- از وقتی چراغ مغازه خاموش شده بود، مرد هنوز آن طرف خیابان ایستاده بود.
این جملهها رو برای همین تمرین ساختیم. یکی رو انتخاب کنید، یا از چیزی بنویسید که همین الان دوروبرتون میبینید. هنوز لازم نیست بدونید قراره ازش چه داستانی دربیاد.
زمانسنج رو که روشن کردید، جملهٔ دوم رو بنویسید. چیزی به ذهنتون نمیرسه؟ از همون تصویر سؤال بپرسید. کلید چرا کنار پنجرهست؟ صاحبش رفته یا برگشته؟ اگه کلید بیفته پایین، کی دنبالش میگرده؟ اولین جوابی رو که به ذهنتون میرسه بنویسید و از همونجا ادامه بدید.
ممکنه وسط کار با خودتون بگید این مسیر به جایی نمیرسه. همون رو هم بنویسید. فعلاً لازم نیست از تکتک جملهها دفاع کنید. وقتی زمان تموم شد، برمیگردیم و میبینیم چی به کارمون میآد.
نکتهٔ تمرین: اگه وسط نوشتن مکث کردید، تمرین خراب نشده. از همونجا ادامه بدید. میخوایم عادت برگشتن برای اصلاح هر جمله رو کمی عقب بندازیم؛ قرار نیست دستتون حتی یه لحظه هم از حرکت نایسته.
یه نمونهٔ آزادنویسی؛ کلید ما رو کجا میبره؟
با جملهٔ اول شروع کنیم. این نمونه رو برای نشون دادن روش تمرین نوشتیم؛ پس مثل یه داستان آماده نخونیدش. بیشتر حواستون به این باشه که نوشته از کجا به کجا میره:
کلید روی لبهٔ پنجره مانده بود چرا آنجا شاید کسی قرار است بیاید و صاحبخانه بیرون رفته اگر باد بیاید کلید میافتد در باغچه و باید خاک را بگردند خاک خیس است شاید دیشب باران آمده نمیدانم چرا از کلید رسیدم به باران یک کلید هست که هیچ دری را باز نمیکند صاحبش میخواهد دورش بیندازد اما نمیتواند شاید خانهای که کلیدش را دارد دیگر وجود ندارد خانه را خراب کردهاند و جایش نانوایی ساختهاند هر صبح میرود نان بخرد تا یک بار دیگر وارد همانجا شود نان داغ است و کلید در جیبش سرد مانده نانوا میپرسد «چند تا میخوای؟» و او به جای پنجرهٔ اتاقش نگاه میکند پنجره دیگر نیست نمیدانم جایش چیست شاید بهتر باشد نانوایی را جای دیگری بگذاریم فعلاً همانجا بماند شاید هم خانه بهانه است و برای دیدن کسی میآید که پشت دخل نشسته سالهاست با هم حرف نزدهاند اما هر روز از او نان میخرد آخرین بار یکی گفته «دیگه برنگرد» و حالا هر صبح برمیگردد و فقط میگوید دو تا نان.
دیدید از کلید کجا رسیدیم؟ اول خونهای که خراب شده، بعد نانوایی و آخرش دو نفر که با هم حرف نمیزنن. لابهلاش چند تا تردید هم هست؛ مثلاً «نمیدانم جایش چیست». فعلاً همین تردیدها رو هم نگه داشتیم و جلو رفتیم.
اگه همون اول، موقع رسیدن به نانوایی میایستادیم تا جای پنجره رو دقیق مشخص کنیم، شاید هنوز مشغول نقشهٔ ساختمان بودیم! فعلاً میتونیم این ایراد رو کنار بذاریم و ببینیم کدوم قسمتِ نوشته چیزی برای ادامه دادن داره.
از همین نوشته سه ایده بیرون بکشیم
دوباره متن رو بخونید و زیر عبارتهایی خط بکشید که براتون تصویر یا سؤال میسازن. برای نمونهٔ ما، این سه بخش رو انتخاب میکنیم.
۱. کسی که برای دیدن خونهٔ قدیمی نان میخره
از این عبارت شروع کنیم: «هر صبح میرود نان بخرد تا یک بار دیگر وارد همانجا شود».
یه عادت روزمره داریم که برای شخصیت معنای دیگهای داره. برای ادامه، میتونیم چیزی در این عادت تغییر بدیم:
پیرمرد پول دو نان را روی پیشخوان گذاشت و به دیوار پشت تنور نگاه کرد. جای پنجره را هر بار کمی متفاوت به یاد میآورد. نانوا گفت از شنبه دیگر باز نمیکنند. پیرمرد دستش را از روی پول برنداشت. «یعنی امروز آخرین روزه؟»
تا اینجا پیرمرد هر روز میتونست برگرده. حالا ممکنه این آخرین فرصتش باشه. با این خبر چه کار میکنه؟ شاید بخواد قبل از تعطیلی یه بار بره توی حیاط، یا چیزی دربارهٔ خونه به نانوا بگه. سؤال بعدی رو از همینجا پیدا میکنیم: کدوم قسمت خونه هنوز براش مهمه؟
۲. کلیدی که هیچ دری رو باز نمیکنه
این بار جملهٔ «صاحبش میخواهد دورش بیندازد اما نمیتواند» رو نگه داریم. میتونیم از خونهٔ قدیمی فاصله بگیریم و مسیر خیالانگیزتری بسازیم:
زن کلید را روی میز قفلساز گذاشت. گفت: «درش رو گم کردم.» قفلساز عینکش را بالا زد. زن ادامه داد: «تا دیشب ته راهرو بود. صبح که بیدار شدم، دیدم جاش دیوار کشیدن.»
کلید هنوز سر جاشه، اما دری که باید بازش کنه نیست. حالا قفلساز حرف زن رو باور میکنه؟ اگه باهاش بره، ته راهرو چی میبینه؟ با جواب دادن به همین سؤالها میتونیم داستان رو جلو ببریم.
این جزئیات تازه توی متن خام نبودن. موقع ادامه دادن، خودمون اضافهشون کردیم. توی نویسندگی خلاق، یه شیء آشنا میتونه با همین تغییر، ما رو به موقعیتی ببره که هنوز ازش چیزی نمیدونیم.
۳. دو نان به جای حرفی که گفته نمیشه
برای ایدهٔ سوم، عبارت آخر رو برداریم: «هر صبح برمیگردد و فقط میگوید دو تا نان».
این بار میتونیم کلید و خونه رو کنار بذاریم. دو برادر داریم که بعد از یه اختلاف با هم حرف نمیزنن. یکی نانواست و اون یکی هر روز ازش خرید میکنه. گفتوگوشون از تعداد نان و پول بیشتر نمیشه.
برای به هم خوردن این عادت، یه اتفاق کوچیک کافیه. فرض کنید امروز پول مشتری به دو تا نان نمیرسه و یکی رو پس میده. برادرش چه کار میکنه؟ میذاره نان رو ببره یا پول رو دقیق حساب میکنه؟ همین جواب میتونه جهت رابطهشون رو عوض کنه.
از یه نوشتهٔ پراکنده، سه موضوع داستان نویسی بیرون اومده. لازم نیست هر سه رو ادامه بدیم. بهتره فعلاً اون ایدهای رو برداریم که اتفاق بعدش راحتتر به ذهنمون میرسه.
یکی از ایدهها رو به یه پاراگراف داستانی تبدیل کنیم
ایدهٔ دو برادر رو ادامه بدیم. اینبار میتونیم مکث کنیم و دربارهٔ جملهها تصمیم بگیریم:
ناصر سکهها را دوباره شمرد و یکی از دو نان را روی پیشخوان گذاشت. برادرش انبر را پایین نیاورد. پشت سر ناصر، مردی پولش را تکان داد. ناصر گفت: «امروز یکی کافیه.» برادرش نان دوم را هم در کیسه گذاشت. «فردا حساب میکنیم.» ناصر کیسه را نگرفت. سه سال بود هیچ حسابی بینشان باز نمانده بود.
کم بودن پول، ناصر رو مجبور کرده از خرید همیشگیاش کوتاه بیاد. برادرش هم نان دوم رو توی کیسه گذاشته و حالا ناصر باید یه جوابی به این کار بده. میتونه کیسه رو بگیره، اصرار کنه که پولش رو حساب کنه یا بالاخره حرف دیگهای بزنه.
جملهٔ آخر هم یه سؤال باقی میذاره: چرا برای ناصر مهمه که حسابی بینشون باز نمونه؟ برای ادامه، میتونید همین سؤال رو دنبال کنید. لازم نیست گذشتهٔ اختلاف رو یکجا توضیح بدید؛ شاید ناصر با واکنشی کوچیک، بخشی از اون رو روشن کنه.
حالا برگردید به متن خام. بیشتر جملههاش رو توی این پاراگراف نمیبینیم، ولی همون خرید هرروزه به کارمون اومده. پس لازم نیست از آزادنویسی یه متن کامل دربیاریم. گاهی یه تکهٔ کوچیک پیدا میکنیم که ارزش ادامه دادن داره.
تفاوت آزادنویسی و بازنویسی توی این نمونه چیه؟
وقتی از کلید به نانوایی رسیدیم، هنوز نمیدونستیم کدوم قسمت رو نگه میداریم. داشتیم احتمالهای مختلف رو پیدا میکردیم. بعد، رابطهٔ دو برادر رو انتخاب کردیم و براش یه پاراگراف نوشتیم.
حالا اگه برگردیم و تصمیم بگیریم جملهٔ آخر رو حذف کنیم، یا به جای سکهها از کارت بانکی استفاده کنیم، داریم همین پاراگراف رو بازنویسی میکنیم. باید ببینیم تغییر تازه چه اثری میذاره. مثلاً اگه کارت کار نکنه، مشکل ناصر موقتی به نظر میرسه؛ کم بودن سکهها ممکنه سؤال دیگهای دربارهٔ وضع زندگیش بسازه.
میتونید دوباره هم آزاد بنویسید؛ مثلاً پنج دقیقه از این سؤال شروع کنید که «این دو برادر چرا با هم حرف نمیزنن؟» نتیجهٔ اون تمرین میتونه به بازنویسی صحنه کمک کنه. این دو کار میتونن کنار هم پیش برن.
اگه نوشته از موضوع دور شد چه کار کنیم؟
در نمونهٔ ما، رسیدن از کلید به نانوا مفید بود. اما همیشه قرار نیست هر تغییر موضوعی به ایدهٔ خوبی برسه. اگه تمرین شما برای پیدا کردن موضوعه، میتونید اجازه بدید نوشته هرجا میخواد بره و بعد انتخاب کنید.
اگه از قبل داستانی دارید و روی مشکل مشخصی کار میکنید، سؤال رو محدودتر کنید. به جای «دربارهٔ مینا بنویسم»، از این شروع کنید: «مینا چرا نمیخواد نامه رو باز کنه؟» هر وقت خیلی دور شدید، دوباره همون سؤال رو بالای خط بعد بنویسید و ادامه بدید.
پس میتونید هم برای پیدا کردن یه ایدهٔ تازه آزاد بنویسید، هم برای شناختن چیزی که قبلاً توی داستانتون ساختید. فقط نقطهٔ شروع رو متناسب با کاری که دارید عوض میکنید.
اگه هیچی به ذهنمون نرسید چی؟
به جای موضوعهای بزرگ، از چیزهایی که میتونید ببینید شروع کنید. «تنهایی» میتونه هزار مسیر داشته باشه، اما «سه لیوان روی میز مانده و فقط یکی استفاده شده» به شما چند چیز مشخص میده که دربارهشون بنویسید. کی لیوانها رو چیده؟ منتظر کی بوده؟
اگه باز هم ادامه دادن سخت بود، مدت تمرین رو کوتاهتر کنید یا نقطهٔ شروع دیگهای بردارید. لازم نیست از نتیجهٔ یه نوبت دربارهٔ توانایی خودتون قضاوت کنید. ممکنه یه تمرین نویسندگی با موضوع محدودتر، مثل گفتوگوی دو نفر دربارهٔ یه وسیلهٔ گمشده، برای امروزتون مناسبتر باشه.
آزادنویسی میتونه یکی از راههای تقویت مهارت نویسندگی باشه. بعد از چند نوبت، بد نیست یکی از ایدهها رو تا پایان دنبال کنید تا فرصت نوشتن و اصلاح کردن یه متن کامل رو هم داشته باشید.
تمرین آخر: از متن خام به اولین اتفاق برسید
ده دقیقه دربارهٔ یکی از جملههای ابتدای مقاله بنویسید. وقتی زمان تموم شد، یه تصویر یا عبارت رو انتخاب کنید و در حدود ۱۵۰ کلمه ادامهش بدید. توی این مرحله میتونید جملهها رو عوض کنید و بخشهایی رو کنار بذارید.
بعد، این سه سؤال رو از نوشتهٔ تازه بپرسید:
- معلومه کی در چه موقعیتی قرار گرفته؟
- چیزی هست که بخواد به دست بیاره، نگه داره یا ازش دور بشه؟
- آخر این تکه، اتفاق یا سؤال مشخصی برای ادامه داریم؟
اگه هنوز فقط یه تصویر دارید، یه نفر رو واردش کنید و ببینید چه واکنشی نشون میده. کلید روی پنجره مونده؛ کی پیداش میکنه و باهاش چه کار میکنه؟ جملهٔ بعدی رو از همینجا بنویسید.
منابع نگارش این مقاله
- ایدهپردازی و نوشتن بدون قضاوت اولیهBrainstorming
- آزادنویسی و ادامهدادن یک ایده در دورهای بعدیGenerating Ideas for Your Paper









گفتوگو دربارهی این نوشته