داستانتون رو تموم کردید و برمیگردید از اول میخونیدش. چند خط اول خوب پیش میره، تا اینکه شخصیت یه کاری میکنه که خودتون هم دلیلش رو نمیفهمید. چند کلمه رو عوض میکنید و جمله رو کوتاهتر میکنید، ولی مشکل هنوز سر جاشه. اینجاست که برای بازنویسی داستان باید یه قدم عقب بریم. شاید چیزی که درست کار نمیکنه، خود اتفاق باشه.
بیاید یه داستان کوتاه رو با هم بخونیم، تغییرش بدیم و ببینیم چرا نسخهٔ دوم بهتر کار میکنه. با همین مثال، مراحل بازنویسی داستان رو جلو میبریم و تفاوت بازنویسی و ویرایش رو هم میبینیم. آخر کار، یه چک لیست بازنویسی داریم که میتونید روی نوشتهٔ خودتون امتحانش کنید. نمونههای داستانی این مقاله هم برای همین تمرین نوشته شدن.
اول داستان رو بخونیم؛ مشکلش کجاست؟
فرض کنید دربارهٔ دو خواهر نوشتیم که باید خونهٔ مادرشون رو به خریدار تحویل بدن. یکی از خواهرها هنوز دلش نمیآد از خونه دل بکنه. فعلاً اینطوری نوشتیمش:
مریم برای تحویل کلید به خانهٔ مادرش رفت. سارا کنار در منتظر بود. مریم از فروختن خانه ناراحت بود و دلش میخواست باز هم به آنجا برگردد. کلیدها را به خواهرش داد، اما کلید پشتبام را در جیبش نگه داشت. سارا متوجه شد و گفت: «اون یکی رو هم بده.» مریم کمی فکر کرد و فهمید نگه داشتن کلید فایدهای ندارد. آن را هم تحویل داد. دو خواهر یکدیگر را در آغوش گرفتند و از خانه بیرون رفتند. مریم فهمید خاطرههای آدم همیشه همراهش میمانند.
تا اینجا میفهمیم مریم میخواد چیزی از خونه رو نگه داره و آخرش منصرف میشه. اما یه لحظه روی «کمی فکر کرد» مکث کنیم. مریم به چی فکر کرده؟ چند لحظه قبل حاضر بوده کلید رو یواشکی برداره؛ حالا چی عوض شده که بهراحتی پسش میده؟
اگه فقط «ناراحت بود» رو به «اندوه عمیقی داشت» تغییر بدیم، هنوز جواب این سؤال رو نداریم. باید چیزی به داستان اضافه کنیم که تصمیم مریم رو بفهمیم. بازنویسی از همین سؤال میتونه شروع بشه.
قبل از عوض کردن جملهها، خواستهٔ مریم رو روشن کنیم
توی نسخهٔ اول گفتیم مریم میخواد دوباره به خونه برگرده. خب، برای چی؟ اگه فقط یه بار دیگه فرصت داشته باشه، کجای خونه میره و چه کار میکنه؟ جواب همین سؤال میتونه ادامهٔ داستان رو عوض کنه.
شاید بخواد روی پشتبام بشینه؛ همون جایی که مادرش پنجشنبهها ملحفهها رو جمع میکرده. حالا میفهمیم چرا دقیقاً کلید پشتبام رو برداشته. دلش میخواد یه بار دیگه اونجا باشه و چیزی از زندگی با مادرش رو به یاد بیاره.
برای شخصیت پردازی در داستان، همین سؤال ساده به کار میآد: شخصیت دقیقاً چی رو نمیخواد از دست بده؟ جوابش میتونه رفتارش رو عوض کنه. کسی که فقط یه یادگاری میخواد، احتمالاً یه جور رفتار میکنه؛ کسی که میخواد جلوی فروش خونه رو بگیره، یه جور دیگه.
حالا باید ببینیم سارا از کجا میفهمه یه کلید کمه. میتونیم تحویل خونه رو به اون بسپریم. کلیدها رو میشمره، جای یکی خالیه و از مریم میپرسه. اینطوری متوجه شدنش هم از دل خود ماجرا درمیآد.
نسخهٔ دوم داستان «کلید اضافه»
با این دو تغییر شروع کنیم و ببینیم مریم چطور به تصمیم آخر میرسه:
سارا دستهکلید را شمرد. «کلید پشتبام نیست.»
مریم دستش را از جیب پالتو بیرون نیاورد. از پنجرهٔ راهرو، بند رخت خالی پیدا بود. پنجشنبهها همین موقع مادرشان ملحفهها را جمع میکرد.
گفت: «شاید توی کشو مونده.»
سارا کلیدها را روی لبهٔ پنجره گذاشت. «کشوها رو خودت خالی کردی.»
از پایین صدای زنگ آمد. خریدار گفته بود ساعت چهار میرسد. مریم دندانهٔ کلید را با انگشت فشار داد.
«گفتم شاید.»
سارا به جیب پالتوی او نگاه کرد. بعد از کیفش پاکت کوچکی بیرون آورد. دو گیرهٔ چوبی در آن بود.
مریم پرسید: «اینا رو برای چی برداشتی؟»
«روی بند مونده بودن. دلم نیومد بندازمشون دور.»
زنگ دوباره صدا کرد. یکی از گیرهها از دهانهٔ پاکت افتاد. مریم خم شد و آن را برداشت. چوبش از آفتاب رنگ باخته بود. فنر گیره را فشار داد؛ هنوز شل بود. مادرشان با همین گیره گوشهٔ روسریهایش را به بند میزد.
کلید را از جیبش بیرون آورد. «میخواستم یه بار دیگه بیام. فقط پشتبام.»
سارا به بند خالی نگاه کرد. «میتونیم از خریدار بپرسیم. ولی کلید باید اینجا بمونه.»
مریم کلید را کنار بقیه گذاشت. گیره هنوز در دستش بود. «این یکی مال من؟»
سارا سر تکان داد. مریم گیره را به لبهٔ جیبش زد و برای باز کردن در پایین رفت.
مریم هنوز خونه رو دوست داره و دلش میخواد برگرده. فقط حالا تحویل دادن کلید براش به این معنی نیست که باید هر چیزی رو که به مادرش مربوطه، جا بذاره. گیره رو داره و سارا هم راه دیگهای جلو پاش گذاشته: میتونن برای برگشتن از خریدار اجازه بگیرن.
از اینجا میشه داستان رو چند جور ادامه داد. اگه بخواید تلختر بشه، شاید خریدار با برگشتن مریم موافقت نکنه. اگه رابطهٔ دو خواهر براتون مهمتره، میتونید سراغ این سؤال برید که چرا مریم از اول خواستهش رو به سارا نگفت. پس این نسخه هم آخر کار نیست؛ بستگی داره بخواید کدوم بخش ماجرا رو دنبال کنید.
چه چیزهایی در بازنویسی داستان عوض شد؟
۱. اتفاق بعدی از دل اتفاق قبلی دراومد
سارا کلیدها رو میشمره و متوجه کمبود یکی از اونها میشه. مریم بهانه میآره، اما سارا میدونه کشوها خالی شدن. زنگ خونه هم به مریم یادآوری میکنه که وقت زیادی برای عقب انداختن تحویل کلید نداره.
این ارتباطها بخشی از پیرنگ داستان رو میسازن؛ یعنی اتفاقها فقط پشت سر هم نمیافتن، روی هم اثر میذارن. برای بررسی داستان خودتون، یکی از تصمیمهای مهم شخصیت رو انتخاب کنید و ببینید چی باعث شده این تصمیم رو بگیره. اگه اون دلیل فقط توی ذهن شماست، باید راهی پیدا کنید که خواننده هم نشونهای ازش ببینه.
۲. برای لحظهٔ مهم جا باز کردیم
توی نسخهٔ اول، همهچیز به «کمی فکر کرد» خلاصه شده بود. حالا مریم گیره رو میبینه، برش میداره و با سارا حرف میزنه. ما هم کنارش هستیم و کمکم میفهمیم چطور از پنهان کردن کلید به تحویل دادنش میرسه.
البته قرار نیست هر لحظه رو همینقدر باز کنیم. هنوز نمیدونیم مریم چطور به خونه رسیده، چون توی این نمونه اتفاق مهمی در راه نیفتاده. موقع بازنویسی ببینید کدوم لحظه به جا و فرصت بیشتری نیاز داره. گاهی فقط یه نگاه یا یه جمله جا افتاده و با اضافه کردنش، رفتار شخصیت روشن میشه.
۳. گفتوگو چیزی به رابطه اضافه کرد
وقتی سارا میگه «دلم نیومد بندازمشون دور»، میفهمیم اون هم به خونه وابستهست. تا قبل از این حرف، شاید فقط کسی به نظر میرسید که عجله داره کلیدها رو تحویل بده. حالا میبینیم هر دو خواهر با یه غم روبهرو هستن، ولی هرکدوم یه جور باهاش کنار میآد.
یکی از اشتباهات دیالوگنویسی اینه که شخصیتها چیزهایی رو توضیح بدن که از قبل برای هم روشنه. سارا لازم نیست بگه «منم مثل تو از فروش خونهٔ مامان ناراحتم». حرف زدن دربارهٔ دو گیره، توی این موقعیت هم طبیعیتره و هم چیزی از حالش به ما میگه.
۴. پایان رو به خود مریم سپردیم
توی نسخهٔ تازه، اون جملهٔ آخر رو که دربارهٔ موندن خاطرهها بود حذف کردیم. مریم گیره رو برمیداره و برای باز کردن در میره. با همین دو کار میبینیم چه چیزی رو نگه داشته و چه چیزی رو پذیرفته.
موقع پایان بندی در داستان، میتونید یه بار توضیح آخر راوی رو کنار بذارید و متن رو بدون اون بخونید. اگه از اتفاقها و رفتار شخصیت همون چیزی رو میفهمیم که جملهٔ آخر اعلام میکنه، شاید دیگه به اون جمله نیازی نباشه.
تفاوت بازنویسی و ویرایش رو روی یه جمله ببینیم
این جمله رو در نظر بگیرید:
مریم کلید را داخل جیب پالتوی خودش که آن را پوشیده بود گذاشت.
میتونیم بنویسیم:
مریم کلید را در جیب پالتویش گذاشت.
اتفاق همون اتفاقه، ولی جمله راحتتر خونده میشه. اینجا بیشتر با ویرایش زبانی سروکار داریم. اگه تصمیم بگیریم مریم کلید رو به جای جیبش، یواشکی زیر گلدون بذاره، خود اتفاق عوض شده و باید ببینیم این انتخاب چه اثری روی ادامه داره.
البته این مرز همیشه قطعی نیست. گاهی وقتی از ویرایش حرف میزنیم، تغییر ساختار رو هم در نظر داریم. فعلاً برای کار خودتون این سؤال کافیه: دارید جمله رو بهتر مینویسید، یا تصمیم میگیرید اتفاق دیگهای توی داستان بیفته؟
مراحل بازنویسی داستان خودمون رو از کجا شروع کنیم؟
اگه پیشنویس رو کامل کردید، یه نسخه ازش نگه دارید و بعد دوباره بخونیدش. در مراحل داستاننویسی، این فرصت رو داریم که بعد از رسیدن به پایان، برگردیم و ببینیم بخشهای قبلی چقدر به داستانی که ساختیم کمک میکنن.
برای دور اول، سه جایی رو علامت بزنید که موقع خوندن سؤالی براتون پیش میآد. مثلاً چرا شخصیت برگشت؟ چطور از اون راز باخبر شد؟ چرا آخر داستان کوتاه اومد؟ کنار هر علامت، خود سؤال رو بنویسید. «این قسمت ضعیفه» هنوز معلوم نمیکنه باید چه چیزی رو تغییر بدید.
بعد یکی از سؤالها رو انتخاب کنید و فقط همون بخش رو بازنویسی کنید. در داستان ما، سؤال اول این بود که مریم چرا کلید رو تحویل میده. وقتی جوابش روشن شد، سراغ جملهها و جزئیات رفتیم.
توی بازخوانی بعدی به اطلاعات شخصیتها توجه کنید. اگه از دید مریم روایت میکنید، از کجا میدونید سارا چه فکری میکنه؟ شاید لازم باشه فکر سارا رو به حرف یا رفتار تبدیل کنید. انتخاب زاویه دید در داستان کمک میکنه معلوم باشه خواننده از چه راهی به اطلاعات میرسه.
وقتی اتفاقها سر جاشون قرار گرفتن، یه بار متن رو از اول با چشم دنبال کنید. هر جا مجبور شدید برگردید و دوباره بخونید، ببینید چی جلوی راهتون رو گرفته. معلوم نیست ضمیر به کی برمیگرده؟ چند تا توضیح لابهلای جمله اومده؟ فعل زیادی دیر رسیده؟ همون قسمت رو با جملهٔ قبل و بعدش بخونید و دوباره بنویسید تا اتصالش به بقیهٔ متن هم حفظ بشه.
نکتهٔ تمرین: لازم نیست همهٔ ایرادها رو توی یه نوبت پیدا کنید. هر بار با یه سؤال مشخص برگردید. مثلاً این بار فقط ببینید دلیل تصمیمهای شخصیت توی داستان معلومه یا فقط خودتون ازش خبر دارید.
چک لیست بازنویسی؛ قبل از اینکه متن رو به کسی بدید
- خواستهٔ شخصیت در موقعیت اصلی معلومه؟
- برای تصمیم مهمش دلیل یا نشونهای توی متن داریم؟
- جایی هست که راوی نتیجه رو گفته، اما خود اتفاق رو ندیدیم؟
- گفتوگو یا توصیفی هست که همون اطلاعات قبلی رو تکرار کنه؟
- پایان به چیزی که از اول ساختیم وصل میشه؟
- جملهای هست که فهمیدنش به دوباره خوندن نیاز داشته باشه؟
بعد از این بررسی، میتونید متن رو به یه خواننده بدید و دربارهٔ همون جاهای علامتخورده سؤال کنید. مثلاً بپرسید: «وقتی مریم کلید رو تحویل داد، دلیلش براتون روشن بود؟» جواب این سؤال بیشتر از یه «خوب بود» به ادامهٔ کار کمک میکنه.
تمرین: تصمیم آخر شخصیت رو دوباره بنویسید
یکی از داستانهای خودتون رو بردارید و بخشی رو پیدا کنید که شخصیت توی اون از تصمیمش برمیگرده. همون قسمت رو در حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه دوباره بنویسید و سعی کنید چیزی که روی تصمیمش اثر گذاشته، دیده یا شنیده بشه.
حالا دو نسخه رو کنار هم بذارید. توی دومی چی اضافه شده که کمک میکنه تصمیم شخصیت رو بفهمیم؟ اگه فقط صفتها بیشتر شدن، یه بار دیگه به رفتار شخصیت برگردید. شاید یه سؤال، یه شیء یا واکنش آدم روبهروش بتونه همون تغییری رو بسازه که دنبالش هستید.
منابع نگارش این مقاله
- بازخوانی، بازنویسی و تصمیمهای ویرایشیWeek 3: Writing is editing
- یادداشتهای دورهٔ داستاننویسی کن فالتWriting Bestselling Fiction — Course Notes









گفتوگو دربارهی این نوشته