حسام معینینویسندگی خلاق

·

موضوع برای نوشتن کتاب؛ از ایده تا انتخاب

موضوع برای نوشتن کتاب؛ از ایده تا انتخاب
در این نوشتهفهرست مطالب

پیدا کردن موضوع برای نوشتن کتاب همیشه مشکل اصلی نیست. گاهی فهرستی از ایده‌ها داریم و نمی‌دونیم کدوم ارزش چند ماه کار رو داره. یکی جذابه، اما درباره‌ش چیزی نمی‌دونیم. یکی رو خوب می‌شناسیم، اما هنوز معلوم نیست چرا کسی باید بخوندش.

اینجا به‌جای یک فهرست بلند از سوژه‌های آماده، چند ایده برای نوشتن کتاب رو با هم بررسی می‌کنیم. می‌بینیم چطور یک موضوع کتاب غیرداستانی رو محدود کنیم، از یک موقعیت داستانی به پروژه‌ای قابل ادامه برسیم و در نهایت یک طرح اولیه کتاب بنویسیم. هدف اینه که آخر متن، انتخاب روشن‌تری داشته باشید؛ نه فقط ایده‌های بیشتری.

اول مشخص کنید چه جور تعهدی به خواننده می‌دید

«می‌خوام دربارهٔ مهاجرت بنویسم» هنوز نوع پروژه رو معلوم نمی‌کنه. ممکنه رمانی دربارهٔ دو خواهر باشه، روایت مستند تجربهٔ چند خانواده باشه یا راهنمایی برای یک مرحلهٔ مشخص از جابه‌جایی. هر کدوم مواد اولیه و مسئولیت متفاوتی دارن.

مرز داستان و ناداستان از همین‌جا مهم می‌شه. در رمان می‌تونید شخصیت و اتفاق بسازید. در روایت مستند باید روشن باشه چه چیزی واقعاً رخ داده و اطلاعات رو از کجا گرفته‌اید. در راهنما هم باید ببینید توان بررسی دقیق و به‌روز نگه داشتن توصیه‌ها رو دارید یا نه.

فعلاً یکی از این جمله‌ها رو کامل کنید: «می‌خوام خواننده تجربه کنه که…» یا «می‌خوام خواننده بفهمه چطور…» این دو همیشه کاملاً از هم جدا نیستن، اما برای شروع، جنس قول کتاب رو روشن‌تر می‌کنن.

سه چیز رو کنار هم بذارید: تجربه، خواننده و پرسش

موضوعی که فقط از علاقه میاد، ممکنه زود پراکنده بشه. موضوعی که فقط فکر می‌کنیم بازار داره هم ممکنه از توان و انگیزهٔ ما دور باشه. برای سنجیدن ایده، این سه ستون رو پر کنید:

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
چیزی که به آن دسترسی دارمخوانندهٔ مشخصپرسشی که ارزش دنبال کردن دارد
تجربهٔ ادارهٔ یک جمع کوچک کتاب‌خوانیکسی که اولین جمعش را راه می‌اندازدچطور گفت‌وگو را از نظرهای کوتاه فراتر ببرد؟
امکان گفت‌وگو با چند تعمیرکار قدیمیخوانندهٔ علاقه‌مند به زندگی محلهتعمیر یک وسیله چه چیزهایی از رابطهٔ آدم‌ها نشان می‌دهد؟
علاقه و یادداشت‌هایی دربارهٔ باغچه‌های کوچکتازه‌کاری با فضای محدوداز کدام مسئلهٔ مشخص می‌توان یک راهنمای دقیق ساخت؟

این‌ها مثال فرضی‌اند، نه پیشنهادهایی که بدون پژوهش آمادهٔ تبدیل شدن به کتاب باشن. تجربهٔ شخصی نقطهٔ شروعه، اما برای تعمیم دادن کافی نیست. دسترسی به آدم‌ها و منابع هم باید واقعی باشه؛ «بعداً چند نفر پیدا می‌کنم» هنوز پشتوانهٔ پروژه حساب نمی‌شه.

در آموزش نویسندگی، یکی از تصمیم‌های مهم همین تشخیصه: کجا چیزی برای گفتن داریم و کجا باید اول ببینیم، بخونیم یا بپرسیم.

یک موضوع بزرگ رو با سه محدودیت کوچک کنید

بیایید «کتاب دربارهٔ مطالعه» رو محدود کنیم. اول مخاطب رو انتخاب می‌کنیم: کسی که می‌خواد یک جمع دوستانهٔ کتاب‌خوانی راه بندازه. بعد موقعیت رو مشخص می‌کنیم: سه جلسهٔ اول. در آخر، نتیجه رو محدود می‌کنیم: انتخاب کتاب، طراحی سؤال و ادارهٔ گفت‌وگو.

حالا موضوع شده: «راهنمای سه جلسهٔ اول یک جمع کتاب‌خوانی کوچک». این انتخاب هنوز نیاز به پژوهش داره، اما می‌شه براش فصل طراحی کرد و نمونه نوشت. همچنین معلومه چه چیزهایی بیرون پروژه می‌مونن.

برای محدود کردن موضوع کتاب غیرداستانی، این سه سؤال رو جواب بدید: برای چه کسی؟ در چه موقعیتی؟ برای رسیدن به چه نتیجه‌ای؟ اگر جواب سوم شامل چند نتیجهٔ کاملاً جداست، احتمالاً پروژه هنوز گسترده‌ست.

برای کتاب داستانی، موضوع رو به یک فشار تبدیل کنید

«دوستی» یا «تنهایی» می‌تونه موضوع کلی یک رمان باشه، اما به‌تنهایی اتفاق تولید نمی‌کنه. یک شخصیت، خواسته و مانع بهش اضافه کنید. مثلاً دو دوست قدیمی باید پیش از تخریب کارگاه مشترکشون، وسایل باقی‌مانده رو تقسیم کنن؛ هر کدوم یک وسیله رو متعلق به خودش می‌دونه.

حالا سؤال‌هایی داریم که می‌شه دنبالشون رفت: چه چیزی واقعاً مورد اختلافه؟ چرا قبلاً درباره‌ش حرف نزده‌اند؟ اگر یکی از حقش بگذره، چه چیزی از دست می‌ده؟

البته هر موقعیت خوبی، رمان نمی‌شه. شاید این ایده در یک داستان کوتاه کامل بشه. برای نوشتن رمان، باید ببینید تصمیم‌ها پیامدهای تازه می‌سازن یا فقط یک موقعیت رو طولانی می‌کنید. تعداد صفحه نباید قبل از ظرفیت قصه تعیین بشه.

چند ایده، همراه با راه محدود کردنشون

۱. روایت اشیایی که تعمیر شده‌اند

در نسخهٔ مستند، می‌تونید سراغ یک کارگاه و تعداد محدودی وسیله برید؛ با اجازهٔ افراد، دربارهٔ گذشته و دلیل نگه داشتنشون گفت‌وگو کنید. در نسخهٔ داستانی، یک تعمیرکار خیالی می‌تونه با وسیله‌ای روبه‌رو بشه که صاحبش حاضر نیست پس بگیره. این دو پروژه شبیه هم شروع می‌شن، اما رابطه‌شون با واقعیت فرق داره.

۲. یک ساختمان در روز جابه‌جایی

برای داستان، یک روز مشخص و چند شخصیت مرتبط انتخاب کنید. مثلاً آسانسور خراب شده و دو همسایه که با هم حرف نمی‌زنن باید یک شیء سنگین رو پایین ببرن. به‌جای روایت تمام زندگی ساختمان، یک فشار مشترک بسازید که گذشتهٔ آدم‌ها رو وارد حال کنه.

۳. راهنمای شروع یک فعالیت گروهی

به‌جای «همه‌چیز دربارهٔ کار گروهی»، یک فعالیت آشنا و محدوده‌ای روشن انتخاب کنید؛ مثل برنامه‌ریزی چند جلسهٔ کتاب‌خوانی. باید بتونید توصیه‌ها رو با منابع، تجربه‌های ثبت‌شده و مثال‌های مشخص بررسی کنید. اگر فقط چند توصیهٔ عمومی دارید، شاید فعلاً یک مقاله کافی باشه.

۴. خاطره‌های یک مسیر روزانه

موضوع می‌تونه یک مسیر واقعی در یک بازهٔ مشخص باشه: چیزهایی که تغییر کرده‌اند و آدم‌هایی که با رضایتشون وارد روایت می‌شن. باید بین خاطرهٔ خودتون، گفتهٔ دیگران و اطلاعات قابل بررسی فرق بذارید. اگر قصد دارید آزادانه اتفاق بسازید، از اول پروژه رو داستانی تعریف کنید.

۵. یک مهارت، از نگاه تازه‌کار

اگر مهارتی رو می‌شناسید، به اشتباه‌هایی فکر کنید که آغازگرها مدام باهاش روبه‌رو می‌شن. اما «همهٔ مهارت» رو موضوع نکنید. یک مرحله و یک مسئله رو انتخاب کنید. ارزش کتاب از تعداد اصطلاحات نمیاد؛ از مسیر روشنی میاد که برای فهمیدن و انجام دادن می‌سازه.

پیش از انتخاب نهایی، یک آزمون کوچک انجام بدید

سه ایده رو کنار هم بذارید و برای هر کدوم به چهار سؤال جواب بدید: مواد اولیه دارم؟ پرسش هنوز برام زنده‌ست؟ مخاطب رو می‌شناسم؟ می‌تونم یک نمونهٔ قابل خواندن بسازم؟ لازم نیست امتیاز دقیق و ظاهراً علمی بدید. «بله»، «نه» و «نیازمند بررسی» کافی‌ه، به شرطی که کنارش دلیل بنویسید.

بعد برای دو ایدهٔ بهتر، هر کدوم یک صفحه نمونه بنویسید. برای داستان، صحنه‌ای بنویسید که شخصیت مجبور به انتخاب بشه. برای ناداستان، یک سؤال واقعی رو با توضیح و مثال جواب بدید. موقع نوشتن، کمبودهای پروژه خیلی زودتر از موقع خیال‌پردازی دربارهٔ جلدش معلوم می‌شن.

نمونه رو به چند نفر نزدیک به مخاطب بدید. بپرسید کجا علاقه‌شون بیشتر شد، کجا توضیح کم بود و بعد از این صفحه دوست داشتن چه چیزی بخونن. چند واکنش مثبت، پیش‌بینی فروش نیست؛ فقط اطلاعاتی برای اصلاح انتخابه.

طرح اولیه کتاب رو در یک صفحه جمع کنید

برای مثال جمع کتاب‌خوانی، طرح می‌تونه این‌طور شروع بشه:

خواننده: کسی که می‌خواهد برای اولین بار یک جمع کوچک کتاب‌خوانی راه بیندازد. پرسش اصلی: چطور سه جلسهٔ اول را قابل ادامه و قابل گفت‌وگو برگزار کند؟ دامنه: انتخاب اعضا و کتاب، طراحی جلسه، پرسش‌سازی و بازخورد. خارج از دامنه: تاریخ مطالعه، آموزش نقد ادبی و ادارهٔ کتابخانه. قدم بعد: بررسی منابع و نوشتن نمونهٔ بخش پرسش‌سازی.

برای پروژهٔ داستانی، جای «پرسش و دامنه» می‌تونید شخصیت، خواسته، مانع، تصمیم مهم و محدودهٔ زمانی رو بنویسید. طرح اولیه قرار نیست داستان رو برای همیشه قفل کنه؛ فقط باید نشون بده از کجا شروع می‌کنید و چه چیزی رو دنبال می‌کنید.

نکتهٔ تمرین: ایده‌ای رو انتخاب نکنید که فقط عنوانش رو دوست دارید. یک صفحه نمونه بنویسید و ببینید آیا هنوز سؤال بعدی دارید و برای جواب دادن بهش راهی می‌شناسید یا نه.

در پایان این انتخاب، ممکنه به این نتیجه برسید که ایدهٔ فعلی یک مقاله یا داستان کوتاه می‌خواد. این هم نتیجهٔ مفیدیه. موضوع مناسب، موضوعی‌ه که شکل و اندازهٔ درست خودش رو پیدا کرده باشه.

منابع نگارش این مقاله

  1. اجزای طرح پیشنهادی کتابPrinceton University Press · Princeton University PressProposal Guidelines
  2. راهنمای معرفی طرح کتابUniversity of Chicago Press · University of Chicago PressSubmit a book proposal or manuscript to the University of Chicago Press

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.