گاهی یه اتفاق کوچیک بیشتر از یه ماجرای بزرگ توی ذهنمون میمونه. مثلاً کتابی رو از قفسه برمیداریم و میبینیم نشانش هنوز روی صفحهٔ دوازدهمه؛ همون صفحهای که سه سال پیش رهاش کردیم. جستار نویسی میتونه از همینجا شروع بشه: از یه چیز معمولی که وادارمون میکنه دوباره به خودمون نگاه کنیم.
در جستار شخصی، تجربه رو تعریف میکنیم و همزمان دربارهش فکر میکنیم. برای روشنشدن تفاوت جستار و خاطره، یه نمونه جستار آموزشی رو با هم میخونیم و میبینیم چطور میشه از «چی شد؟» به «چرا هنوز بهش فکر میکنم؟» رسید.
جستار نویسی چیست و از کجا شروع میشود؟
جستار متنیه که توش یه موضوع رو دنبال میکنید تا چیزی رو بهتر بفهمید. موضوع میتونه انتظار، تنهایی، یه عکس قدیمی یا عادت شما به نگهداشتن جعبههای خالی باشه. قرار نیست از اول جواب قطعی داشته باشید و بعد برای اثباتش شاهد جمع کنید. گاهی ارزش متن به اینه که فکر اولیهتون در طول نوشتن تغییر کنه.
اینجا روی جستار شخصی تمرکز داریم؛ نوعی که تجربه و نگاه نویسنده در اون حضور پررنگی داره. جستارهای تحلیلی یا پژوهشی ممکنه کمتر از زندگی شخصی کمک بگیرن. پس هر متنی که با «من» شروع میشه جستار نیست و هر جستاری هم لازم نیست شرح زندگی نویسنده باشه.
فرض کنید مینویسید: «دیروز کتابخانهام را مرتب کردم.» این جمله یه اتفاق رو ثبت میکنه. حالا اگه بپرسید «چرا جداشدن از کتابی که حتی نخواندهام سخت است؟»، یه مسیر برای فکرکردن باز میشه. آموزش جستار نویسی رو میشه از همین جابهجایی ساده شروع کرد.
تفاوت جستار و خاطره کجاست؟
مرز این دو همیشه خطکشیشده نیست. در خاطرهنویسی هم میتونید تأمل کنید و در جستار هم میتونید یه خاطره رو کامل روایت کنید. تفاوت کاربردی برای تمرین ما، چیزیه که متن رو جلو میبره.
اگه خواننده بیشتر منتظره بفهمه بعد از اون روز چه اتفاقی افتاد، حرکت روایت پررنگتره. اگه منتظره ببینه نگاه نویسنده به اون تجربه چطور عوض میشه، حرکت فکر پررنگتر شده. یه متن خوب میتونه هر دو رو داشته باشه.
| مادهٔ اولیه | مسیر خاطره | مسیر جستار شخصی |
|---|---|---|
| مرتبکردن کتابخانه | چه کتابی پیدا شد و چه خاطرهای برگشت؟ | چرا کتاب نخوانده رو نگه میدارم؟ |
| جا ماندن از قطار | آن روز چطور گذشت؟ | چرا توقف اجباری اینقدر آزارم میده؟ |
| دور انداختن لباس قدیمی | لباس به کدام دورهٔ زندگی مربوط بود؟ | از خود لباس جدا میشم یا از تصویری که از خودم داشتم؟ |
این پرسشها نسخهٔ آماده برای متن شما نیستن. کمک میکنن بفهمید کدوم بخش تجربه هنوز براتون زندهست.
یک نمونه جستار کوتاه: قفسهٔ آدمی که قرار بود بشوم
متن زیر یک نمونهٔ فرضی برای آموزش است. راوی و تجربهاش ساخته شدهاند و خاطرهٔ حسام معینی نیستند. در جستار شخصیِ ناداستان، باید از تجربههای واقعی خودتون استفاده کنید و جاهای نامطمئن رو هم صادقانه نشان بدید.
برای سبککردن قفسه، سه کارتن آوردم. روی اولی نوشتم «نگهداشتنی»، روی دومی «بخشیدنی» و روی سومی چیزی ننوشتم. فکر کردم تکلیف سومی بعداً معلوم میشود.
نخستین کتاب، راهنمای پرندگان بود. نشان کاغذیاش روی صفحهٔ دوازدهم مانده بود؛ کنار تصویری که زیرش اسم پرنده را نوشته بودم، انگار قرار بود صبح فردا از روی آوازش بشناسمش. پنجره را باز کردم. پرندهای روی سیم بود و من هنوز اسمش را نمیدانستم.
خواهرم از پشت در گفت: «اگه نمیخونیش، بذارش تو کارتن دوم.»
گفتم: «میخونمش. فقط هنوز وقت نشده.»
این جمله را دربارهٔ کتاب باغبانی هم گفتم. دربارهٔ آموزش عکاسی هم. کمکم کارتن سوم پر شد؛ کارتن چیزهایی که نه میخواستم نگه دارم و نه میتوانستم ببخشم.
شاید از خود کتابها جدا نمیشدم. از آدمهایی جدا میشدم که قرار بود بشوم: کسی که اسم پرندگان را میداند، گلدانهایش خشک نمیشوند و عکسهایش تار نیستند. قفسهام شبیه اتاق انتظار چند زندگی بود.
اما مگر هر کتاب نخوانده، وعدهای شکستخورده است؟ کتابی هم بود که تنها دو صفحهاش را خوانده بودم و همان دو صفحه باعث شده بود به دوستی زنگ بزنم. نمیدانستم باید آن را در کدام کارتن بگذارم.
راهنمای پرندگان را کنار پنجره گذاشتم. نه برای اینکه از فردا آدم دیگری بشوم. خواستم دفعهٔ بعد، اسم همان پرنده را پیدا کنم. روی کارتن سوم نوشتم: «هنوز تصمیم نگرفتهام.»
این متن چطور از خاطره به جستار نزدیک میشود؟
ابتدا یه کار ساده داریم: مرتبکردن قفسه. جزئیاتی مثل نشان صفحهٔ دوازدهم یا کارتن بینام کمک میکنن به جای یه بحث کلی دربارهٔ آرزوها، یه موقعیت رو ببینیم.
بعد، جملهٔ «از آدمهایی جدا میشدم که قرار بود بشوم» برداشت اولیهٔ راوی رو میسازه. اگه متن همینجا تمام میشد، فقط به یه نتیجهٔ تمیز رسیده بودیم: کتابهای نخوانده نشانهٔ آرزوهای عقبافتادهان.
ولی کتابی که باعث تماس با یه دوست شده، این نتیجه رو به هم میزنه. راوی میفهمه ارزش یه کتاب رو نمیشه فقط با تعداد صفحههای خواندهشده سنجید. این بخش مهمه، چون فکر داره حرکت میکنه؛ صرفاً توضیح صحنهٔ اول رو طولانی نکردیم.
آخر متن هم همهچیز حل نمیشه. یه تصمیم کوچک داریم و یه بلاتکلیفی باقیمانده. پایان جستار میتونه همینقدر باز باشه، به شرطی که بعد از خوندنش در نقطهٔ شروع نباشیم.
از چه موضوعی بنویسیم که حرف داشته باشد؟
به جای انتخاب موضوع خیلی بزرگ مثل «زندگی»، یه رفتار مشخص پیدا کنید. چرا پیام صوتی رو چند بار ضبط میکنید؟ چرا رسید یه خرید معمولی رو نگه داشتهاید؟ چرا در مهمانی، همیشه نزدیک در مینشینید؟
قرار نیست برای هر عادت، معنای عمیق اختراع کنید. میتونید با چند دقیقه آزاد نویسی، چیزهایی رو که از صحنه به یاد دارید ثبت کنید. بعد صحنه رو دقیقتر بنویسید و بپرسید کجای این رفتار برای خودتون هم روشن نیست. اگه جواب از قبل معلومه، یه پرسش سختتر اضافه کنید: چه تجربهای با برداشت اولیهام جور درنمیآد؟
این نگاه، جزئیات روزمره رو به مادهٔ آموزش نویسندگی تبدیل میکنه. به اتفاق خارقالعاده احتیاج ندارید؛ به توجهی احتیاج دارید که از اولین جواب رد بشه.
وقتی خاطره دقیق نیست، چه بنویسیم؟
جذابنوشتن مجوز ساختن شاهد نیست. تفاوت داستان و ناداستان همینجا اثر عملی پیدا میکنه. در داستان میتونید گفتوگو و رویداد بسازید؛ در جستاری که به عنوان تجربهٔ واقعی عرضه میکنید، نباید حدس رو جای خاطرهٔ قطعی بنشانید.
اگه جملهٔ دقیق کسی رو یادتون نیست، میتونید مضمونش رو غیرمستقیم بنویسید: «گفت بهتر است کتابهایی را که نمیخوانم ببخشم.» اگه دربارهٔ تاریخ یا جزئیات مطمئن نیستید، یادداشت، عکس یا مدرک رو بررسی کنید، یا محدودهٔ اطمینانتون رو نشان بدید. صداقت دربارهٔ حافظه، لزوماً متن رو ضعیف نمیکنه.
تمرین: یک صحنه و دو برداشت
یه اتفاق واقعی و کوچک انتخاب کنید و در یک بند بنویسید چه شد. هنوز دنبال نتیجه نباشید. در بند بعد بگید چرا فکر میکنید اون اتفاق توی ذهنتون مانده.
حالا یه جزئیات پیدا کنید که با این توضیح جور نیست. شاید تصور میکردید از دورریختن وسایل میترسید، ولی یه چیز مهم رو خیلی راحت بخشیدهاید. این تناقض رو حذف نکنید؛ همون جاییه که جستار تازه شروع میشه.
در پایان به صحنه برگردید. لازم نیست بنویسید «پس یاد گرفتم که…». نشان بدید حالا به کدوم بخش اون صحنه جور دیگری نگاه میکنید. اگه هنوز پرسشی باقی مانده، اجازه بدید خواننده هم اون رو با خودش ببرد.
منابع نگارش این مقاله
- پیوند روایت و تأمل در جستارPicturing the Personal Essay: A Visual Guide
- واقعیت و بازاندیشی در ناداستانCreative Nonfiction: An Overview









گفتوگو دربارهی این نوشته