حسام معینینویسندگی خلاق

·

ساختار سه‌پرده‌ای؛ طراحی داستان با یک مثال

ساختار سه‌پرده‌ای؛ طراحی داستان با یک مثال
در این نوشتهفهرست مطالب

شروع داستان رو دارید و پایانش هم تا حدی معلومه، ولی وسطش مدام اتفاق اضافه می‌کنید و هنوز حس می‌کنید ماجرا جلو نمی‌ره. ساختار سه پرده ای می‌تونه کمک کنه ببینید هر اتفاق چه کاری در مسیر داستان انجام می‌ده: موقعیت رو می‌سازه، تلاش شخصیت رو پیچیده می‌کنه یا او رو به انتخاب نهایی می‌رسونه.

با یه مثال تألیفی، سه پرده داستان رو کنار هم می‌ذاریم و جای نقطه عطف اول و دوم رو بررسی می‌کنیم. بعد یه طرح سه پرده ای می‌سازیم که بشه تغییرش داد. این الگو برای فکر کردن به رابطهٔ اتفاق‌هاست؛ قرار نیست هر داستان رو به زور در سه جعبهٔ هم‌اندازه جا بده.

سه پرده یعنی سه کار متفاوت

در این روش، پردهٔ اول شخصیت و مسئلهٔ اصلی رو روشن می‌کنه. پردهٔ دوم تلاش‌ها، مانع‌ها و تغییر راه رو پیش می‌بره. پردهٔ سوم شخصیت رو به رویارویی اصلی و پیامد انتخابش می‌رسونه.

این تقسیم با سه فصل فرق داره. یه پرده می‌تونه چندین فصل داشته باشه. نسبت طول پرده‌ها هم در روایت‌های مختلف یکسان نیست. از تقسیم‌بندی برای پیدا کردن بخش‌های بی‌اثر استفاده می‌کنیم؛ لازم نیست از همون اول درصد هر بخش رو حساب کنیم.

در بررسی پیرنگ داستان، سؤال مهم اینه که چرا اتفاق دوم بعد از اولی می‌آد. ساختار سه‌پرده‌ای هم وقتی مفیده که همین پیوند رو روشن کنه. سه بستهٔ جدا از اتفاق‌های نامرتبط هنوز یه مسیر روایی منسجم نمی‌سازن.

مثال ما: اجرای آخر گروه نمایش

فرض کنید سحر مسئول اجرای یک گروه نمایش محلیه. اعضا ماه‌ها تمرین کرده‌اند، اما یک هفته مانده به اجرا، سالن به دلیل مشکل فنی بسته می‌شه. سحر قول داده اجرا حتماً برگزار بشه و ابتدا نمی‌خواد خبر رو به بقیه بگه.

برای او فقط پیدا کردن چند صندلی مهم نیست. گروه قبلاً به خاطر تصمیم‌های یک‌نفرهٔ سحر دچار اختلاف شده. این بار اگر باز هم همه‌چیز رو پنهانی اداره کنه، شاید سالن تازه پیدا بشه ولی گروه از هم بپاشه. حالا یه مسئلهٔ بیرونی داریم و رفتاری که حلش رو سخت‌تر می‌کنه.

پردهٔ اول: راه قبلی بسته می‌شود

به جای معرفی طولانی اعضای گروه، می‌تونیم از یک تمرین شروع کنیم. سحر مدام جای بازیگرها رو عوض می‌کنه و پیشنهاد دیگران رو عقب می‌اندازه. بعد خبر تعطیلی سالن می‌رسه. این اتفاق، برنامهٔ عادی رو به هم می‌زنه.

اما هنوز وارد مسیر اصلی نشده‌ایم. سحر ممکنه تسلیم بشه، اجرا رو عقب بندازه یا راه تازه‌ای انتخاب کنه. در طرح ما، او بدون مشورت حیاط یک مرکز فرهنگی رو برای اجرای روباز پیشنهاد می‌ده و گروه رو پای این تصمیم می‌آره. این انتخاب، نقطهٔ عطف اول ماست: از انتظار برای باز شدن سالن، به ساختن اجرای تازه رسیده‌ایم.

می‌تونیم پایان این بخش رو در یه حرکت ببینیم:

سحر نقشهٔ حیاط را روی زمین پهن کرد. نیما گفت: «بقیه هم اینو دیدن؟»

«الان می‌بینن.»

نیما به جای تماشاگرها اشاره کرد. «اینجا باد می‌آد.»

سحر گوشهٔ کاغذ را زیر بطری گذاشت. «یه فکری براش می‌کنیم.»

باد هم مسئلهٔ عملی ساخته، هم نشون داده سحر هنوز نگرانی دیگری رو به بعد موکول می‌کنه.

پردهٔ دوم: هر تلاش، مسئلهٔ تازه‌ای نشان می‌دهد

وسط داستان رو می‌شه با چند دردسر پر کرد: برق قطع بشه، لباس گم بشه، بازیگر دیر بیاد. ولی اگه این مشکل‌ها به انتخاب‌های شخصیت وصل نباشن، ممکنه حس کنیم نویسنده فقط راه رو کش داده.

برای مثال خودمون، زنجیره رو این‌طور می‌سازیم: سحر برای جبران کوچکی صحنه، بخشی از حرکت بازیگرها رو حذف می‌کنه. حذف حرکت باعث می‌شه صحنه‌ای مهم نامفهوم بشه. نیما پیشنهاد می‌ده متن رو برای فضای تازه تغییر بدن، اما سحر مخالفت می‌کنه. گروه تمرین می‌کنه و می‌بینه نسخهٔ قبلی در حیاط کار نمی‌کنه.

در میانه، سحر برای اولین بار ناچار می‌شه بخشی از پیشنهاد نیما رو امتحان کنه. نتیجه بهتره، اما او هنوز تصمیم نهایی رو برای خودش نگه داشته. این پیشرفت ناقص اجازه می‌ده تغییر شخصیت تدریجی باشه.

بعد باران پیش‌بینی‌شده برنامهٔ اجرای روباز رو تهدید می‌کنه. این خبر به‌تنهایی نقطهٔ عطف دوم نیست؛ مهمه سحر باهاش چه کنه. او این بار همهٔ گروه رو جمع می‌کنه و شرایط رو کامل می‌گه. تصمیم مشترک می‌گیرن نمایش رو به اجرایی کوتاه و سیار در فضای سرپوشیدهٔ مرکز تبدیل کنن. حالا مسیر رسیدن به پایان مشخص شده.

پردهٔ سوم: انتخاب تازه را در عمل امتحان کنیم

در روز اجرا، سحر دوباره با وسوسهٔ کنترل همه‌چیز روبه‌رو می‌شه. جای تماشاگرها تغییر کرده و نیما پیشنهاد می‌ده صحنهٔ اول از ورودی شروع بشه. این بار سحر باید واقعاً به تصمیم مشترک اعتماد کنه، نه اینکه فقط قبلاً درباره‌اش حرف زده باشه.

سحر دستش را برای متوقف کردن اجرا بالا آورد. نیما از پشت تماشاگرها وارد شد؛ همان مسیر تازه‌ای که صبح پیشنهاد کرده بود. سحر به جای صحنهٔ خالی نگاه کرد و دستش را پایین آورد. بازیگر بعدی از سمت دیگر راه افتاد.

برای این طرح، نقطه اوج می‌تونه همین لحظهٔ تصمیم باشه. اجرای بی‌نقص و تشویق طولانی ضروری نیست. شاید صدا یک بار قطع بشه، اما گروه بدون فرمان لحظه‌به‌لحظهٔ سحر ادامه بده. پایان نشون می‌ده چه چیزی در شیوهٔ کار او تغییر کرده.

نقشهٔ سه پردهٔ مثال

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
بخشحرکت اصلیپیوند با بخش بعد
پردهٔ اولسالن بسته می‌شود و سحر اجرای روباز را انتخاب می‌کندانتخاب او گروه را وارد محدودیت تازه می‌کند
پردهٔ دومتلاش برای حفظ نمایش قبلی شکست می‌خوردپذیرش پیشنهادهای گروه، راه اجرای متفاوت را باز می‌کند
پردهٔ سومسحر در لحظهٔ اجرا به تصمیم مشترک اعتماد می‌کندگروه با شکل تازه‌ای از همکاری ادامه می‌دهد

برای دیدن مسیر در یک خط، می‌تونید این ترتیب رو روی کاغذ بنویسید: «اختلال در برنامه ← تصمیم اول ← تلاش و پیامد ← تغییر راه ← آزمون انتخاب تازه». این نقشه فقط اسکلت مثال ماست. موقع نوشتن صحنه‌ها ممکنه متوجه بشید یکی از اتصال‌ها ضعیفه و باید عوضش کنید.

اگر شخصیت انتخاب دیگری کند چه؟

فرض کنید سحر در پایان پردهٔ اول اجرا رو لغو کنه. داستان لزوماً تموم نمی‌شه. شاید یکی از اعضا بخواد به‌تنهایی اجرا رو زنده نگه داره و سحر مجبور بشه با کنار گذاشته شدن خودش روبه‌رو بشه. در این صورت، مسئلهٔ اصلی و پایان هم باید متناسب با این انتخاب تغییر کنن.

یا در نقطهٔ عطف دوم، سحر می‌تونه باز هم حقیقت رو پنهان کنه. اون‌وقت پردهٔ سوم ممکنه به شکست رابطه‌ها برسه. نمی‌تونیم رفتار قبلی رو حفظ کنیم و ناگهان پایان همکاری موفق بچسبونیم؛ باید مسیر تغییر یا پیامد تغییر نکردن رو بنویسیم.

کاربرگ طرح سه‌پرده‌ای خودتان

برای داستانتون این پنج جمله رو کامل کنید:

  • شخصیت در آغاز می‌خواهد چه چیزی را به دست بیاورد یا حفظ کند؟
  • چه اتفاقی ادامهٔ راه معمولش را دشوار می‌کند؟
  • با چه انتخابی وارد مسئله می‌شود؟
  • تلاش‌های او چه چیزی را خراب یا روشن می‌کنند و چرا راهش عوض می‌شود؟
  • در رویارویی آخر چه تصمیمی می‌گیرد و چه پیامدی می‌بینیم؟

بعد بین هر دو پاسخ، عبارت «به همین دلیل» رو امتحان کنید. لازم نیست در متن نهایی بنویسیدش؛ فقط ببینید رابطهٔ منطقی وجود داره یا نه. اگه اتصال فقط «و بعد یه اتفاق دیگه افتاد» بود، همون بخش به فکر بیشتری نیاز داره.

در مراحل داستان‌نویسی، طرح قرار نیست جای پیش‌نویس رو بگیره. بعد از این کاربرگ، یکی از تصمیم‌ها رو به صحنه تبدیل کنید. وقتی شخصیت واقعاً حرف می‌زنه و مقاومت می‌کنه، ممکنه راه بهتری از نقشهٔ اولیه پیدا کنید. ساختار خوب باید به دیدن اون راه کمک کنه.

منابع نگارش این مقاله

  1. ساختار روایت از نگاه آلن مورAlan Moore · BBC MaestroStorytelling and narrative structure
  2. طرح رویدادهای مؤثر داستانBBC Maestro · BBC MaestroHow to write a beat sheet

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.