حسام معینینویسندگی خلاق

·

چگونه مثل یک نویسنده بخوانیم؟ تمرین با داستان

چگونه مثل یک نویسنده بخوانیم؟ تمرین با داستان
در این نوشتهفهرست مطالب

ممکنه یک داستان رو تموم کنیم و فقط بگیم «خیلی خوب بود». این تجربه ارزش خودش رو داره. اما وقتی می‌پرسیم چگونه مثل یک نویسنده بخوانیم، می‌خوایم یک قدم جلوتر بریم: کدوم انتخاب نویسنده باعث شد نگران شخصیت بشیم، یک جمله رو دوباره بخونیم یا تا آخر داستان منتظر بمونیم؟

مطالعه برای نویسندگی قرار نیست لذت خوندن رو به تکلیف تبدیل کنه. می‌تونید بار اول فقط همراه قصه برید. بعد، اگر چیزی توجهتون رو جلب کرد، برای تحلیل تکنیک داستان به همون قسمت برگردید. اینجا با یک داستان کوتاه تألیفی، سه نوبت خوندن رو تمرین می‌کنیم و آخرش هم یک فرم ساده برای دفتر خواندن می‌سازیم.

اول داستان رو بخونید؛ فعلاً دنبال اسم تکنیک نباشید

داستان زیر برای همین تمرین نوشته شده. یک بار بدون یادداشت‌برداری بخونیدش و فقط ببینید کجا حس یا انتظارتون عوض می‌شه.

صندلی کنار پنجره

مهتاب زودتر از همیشه به سالن انتظار رسید. صندلی کنار پنجره خالی بود. کیفش را روی آن گذاشت و خودش روی صندلی کناری نشست. از آنجا درِ ورودی و ساعت دیواری را با هم می‌دید.

مردی با یک گلدان کوچک وارد شد. نگاهی به کیف انداخت و پرسید: «کسی اینجا نشسته؟»

مهتاب گفت: «الان می‌رسه.»

مرد کنار دیوار ایستاد. خاک گلدان نم داشت و دور کاغذی که زیرش پیچیده بود، لکه‌ای تیره افتاده بود. مهتاب خواست بگوید می‌تواند گلدان را روی زمین بگذارد، اما مرد داشت با انگشت برگ خمیده‌ای را صاف می‌کرد.

پیام تازه‌ای روی گوشی آمد: «نتونستم مرخصی بگیرم. خودت برو بالا. شب زنگ می‌زنم.»

مهتاب پیام را بست. کیف هنوز کنار پنجره بود. زن پشت میز نام او را خواند و برگه‌ای نشان داد: «این قسمت رو همراهتون باید امضا کنه.»

مهتاب گفت: «همراهم نمیاد.»

زن برگهٔ دیگری از کشو برداشت. «پس این فرم رو پر کنین، منتظر می‌مونیم.»

مهتاب برگشت، کیف را روی زانویش گذاشت و به مرد اشاره کرد. «بفرمایین. کسی نمیاد.»

مرد نشست و گلدان را بین پاهایش نگه داشت. پرسید: «خودکار می‌خواین؟»

مهتاب سر تکان داد. خودکار مرد سبز بود و درپوشش به ته آن نمی‌خورد. مهتاب درپوش را کنار دستش گذاشت و فرم را روی کیف صاف کرد. این بار، وقتی ساعت دیواری صدا داد، سرش را بلند نکرد.

ممکنه مهم‌ترین لحظه برای شما پیام گوشی باشه. ممکنه جملهٔ «همراهم نمیاد» بیشتر درگیرتون کرده باشه. همین واکنش اولیه رو نگه دارید؛ قرار نیست با پیدا کردن اسم‌های فنی، تجربهٔ خودتون رو کنار بذارید.

نوبت اولِ بررسی: ساختار داستان چه مسیری ساخته؟

داستان رو در چهار جمله خلاصه کنید: مهتاب صندلی رو نگه می‌داره؛ می‌فهمه همراهش نمیاد؛ ناچار می‌شه این واقعیت رو به زبان بیاره؛ جا رو به یک غریبه می‌ده و کمک کوچکش رو می‌پذیره.

این خلاصه برای قضاوت ادبی کافی نیست، اما کمک می‌کنه ساختار روایی رو ببینیم. رفتار اول و آخر به هم جواب می‌دن. اول، صندلی برای کسی خالی نگه داشته شده که نیست. آخر، کسی که واقعاً اونجاست روی صندلی می‌شینه.

حالا یک آزمایش انجام بدید: اگر پیام گوشی قبل از ورود مرد می‌اومد، جواب «الان می‌رسه» چه معنایی پیدا می‌کرد؟ مهتاب دیگه فقط امیدوار نبود؛ آگاهانه چیزی خلاف دانسته‌ش می‌گفت. با جابه‌جایی یک اتفاق، برداشت ما از رفتارش عوض می‌شه.

برای این نوبت، لازم نیست کل داستان رو با برچسب‌های شروع، میانه و پایان رنگ کنید. دنبال یک تغییر مشخص باشید: چه چیزی اول داستان ممکن بود و آخرش دیگه ممکن نیست؟

نوبت دوم: صحنه چطور شخصیت رو نشان می‌ده؟

این بار سراغ کارهای کوچک برید. مهتاب جواب می‌ده، پیام رو می‌بنده، کیف رو جابه‌جا می‌کنه و درپوش خودکار رو کنار دستش می‌ذاره. کدوم رفتارها فقط صحنه رو قابل دیدن می‌کنن و کدوم‌ها اطلاعات عاطفی هم دارن؟

جابه‌جا کردن کیف، تصمیم رو قابل دیدن می‌کنه. اگر به جاش می‌نوشتیم «مهتاب تنهایی خود را پذیرفت»، برداشت راوی آماده در اختیار خواننده قرار می‌گرفت. نسخهٔ فعلی جا می‌ذاره که خودمون از رفتار نتیجه بگیریم؛ هرچند نمی‌شه با قطعیت گفت مهتاب تمام احساسش رو حل کرده.

در شخصیت‌پردازی، همین تفاوت مهمه: یک حرکت می‌تونه نشانهٔ تغییری کوچک باشه، بدون اینکه مجوز بده کل زندگی آدم رو تشخیص بدیم. اینجا فقط می‌بینیم مهتاب در همین موقعیت، کمک رو قبول می‌کنه.

مرد هم با «مهربان بود» معرفی نشده. از برگ گلدان مراقبت می‌کنه و بعد خودکار تعارف می‌کنه. این دو رفتار بین مراقبت از شیء و توجه به آدم، ارتباطی کوچک می‌سازن. ممکنه این ارتباط برای شما اثرگذار نباشه؛ یادداشت انتقادی هم بخشی از خوندن فعاله.

نوبت سوم: زبان کجا سرعت و توجه رو عوض کرده؟

حالا فقط یک بند رو انتخاب کنید؛ قرار نیست همهٔ جمله‌ها رو کالبدشکافی کنیم. به این دو جمله نگاه کنید:

مهتاب پیام را بست. کیف هنوز کنار پنجره بود.

جملهٔ دوم خبر تازهٔ بزرگی نمی‌ده. کیف از قبل اونجا بود. اما بعد از پیام، همون شیء معنای متفاوتی پیدا کرده. نویسنده به‌جای توضیح فوری ناراحتی، توجه رو روی چیزی نگه داشته که باید جابه‌جا بشه و هنوز نشده.

یک نسخهٔ دیگه رو امتحان کنیم:

مهتاب از اینکه همراهش نیامده بود ناراحت شد و مدتی نمی‌دانست باید چه کند.

این جمله لزوماً غلط نیست. اطلاعات رو مستقیم‌تر می‌ده، اما فاصلهٔ بین فهمیدن خبر و پذیرفتنش کمتر قابل لمس می‌شه. انتخاب بین این دو، به کاری بستگی داره که از اون لحظه می‌خوایم. تحلیل زبان یعنی همین مقایسهٔ اثرها، نه حکم دادن که توضیح مستقیم همیشه بده.

برای تقویت مهارت نویسندگی، یک تغییر کوچک رو امتحان کنید و ببینید چه چیزی از دست می‌ره یا به دست میاد. این آزمایش از نوشتن جملهٔ کلی «نثر نویسنده روان است» چیز بیشتری یاد می‌ده.

در دفتر خواندن چه بنویسیم؟

یادداشت خوب لازم نیست طولانی باشه. این فرم رو برای یک بخش کوتاه پر کنید:

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
پرسشیادداشت نمونه
کدام لحظه توجهم را گرفت؟کیف بعد از رسیدن پیام هنوز روی صندلی ماند.
شاهد من در متن چیست؟دو جملهٔ مربوط به بستن پیام و باقی ماندن کیف
چه انتخابی انجام شده؟احساس از طریق وضعیت یک شیء پیگیری شده.
چه اثری روی من داشت؟مکث مهتاب را حس کردم، بدون توضیح مستقیم راوی.
برداشت دیگری ممکن است؟شاید فقط هنوز تصمیم نگرفته؛ متن پذیرش کامل را ثابت نمی‌کند.
چه چیزی را تمرین می‌کنم؟تغییر معنای یک شیء بعد از دریافت خبر

اسم اثر و نویسنده رو هم ثبت کنید و نقل‌قول رو از برداشت خودتون جدا نگه دارید. چند ماه بعد باید معلوم باشه کدوم جمله متعلق به کتاب بوده و کدوم، یادداشت شماست.

تکنیک رو قرض بگیرید؛ متن رو بازسازی نکنید

حالا یک موقعیت تازه بنویسید که در اون معنای یک شیء تغییر می‌کنه. نه سالن انتظار باشه، نه کیف روی صندلی و نه همراهی که نمیاد. مثلاً یک مربی بعد از شنیدن خبر تعطیلی مسابقه، هنوز سوتش رو دور گردن نگه داشته. یا کسی بعد از آشتی، بسته‌ای رو که برای پس دادن آماده کرده باز می‌کنه.

فقط اسم‌ها رو عوض نکنید. هدف، موقعیت، رابطه و پایان رو از نو بسازید. چیزی که تمرین می‌کنید «دادن بار عاطفی به یک شیء» است، نه تکرار مسیر داستان نمونه.

نکتهٔ تمرین: یک متن ۱۵۰ کلمه‌ای بنویسید و اسم احساس اصلی رو در اون نیارید. بعد از خواننده بپرسید چه برداشتی کرده و کدوم جزئیات باعث اون برداشت شده. اختلاف برداشت، اطلاعات مفیدی برای بازنویسی به شما می‌ده.

قرار نیست از این به بعد هر کتابی رو سه بار بخونید. برای شروع، یک صفحه‌ای رو انتخاب کنید که هنوز یادتون مونده. یک شاهد، یک برداشت و یک تمرین ازش بیرون بکشید. این‌طوری خوندن کم‌کم به تصمیم‌هایی وصل می‌شه که موقع نوشتن می‌گیرید.

منابع نگارش این مقاله

  1. خواندن برای شناخت شیوهٔ ساخت شخصیتدورهٔ درک نیل · OpenLearn — The Open UniversityReading characters
  2. تحلیل ادبی با شاهد متنیKate Thornbury · University of Virginia Writing CenterLiterary Analysis

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.