حسام معینینویسندگی خلاق

·

تالیف کتاب؛ از طرح فصل‌ها تا دست‌نویس

تالیف کتاب؛ از طرح فصل‌ها تا دست‌نویس
در این نوشتهفهرست مطالب

برای تالیف کتاب، لازم نیست روز اول بدونید صفحهٔ دویست دربارهٔ چیه. اما باید بتونید توضیح بدید این کتاب قراره چه کاری برای چه کسی انجام بده. اگه جواب فقط «می‌خوام چیزهایی رو که می‌دونم بنویسم» باشه، احتمالاً بعد از چند صفحه با انبوهی از یادداشت‌ها روبه‌رو می‌شید که هنوز معلوم نیست چه نسبتی با هم دارن.

پس وقتی می‌پرسیم چگونه کتاب بنویسیم، فعلاً سراغ تعداد صفحه و طراحی جلد نمی‌ریم. یک پروژهٔ کوچک رو جلو می‌بریم تا مراحل تالیف کتاب ملموس بشه: مشخص کردن مخاطب، طراحی فصل‌ها، پژوهش، نوشتن یک فصل نمونه و کامل کردن دست‌نویس. تمرکز این تمرین روی نوشتن کتاب غیرداستانی‌ه؛ کتابی که چیزی رو توضیح می‌ده، بررسی می‌کنه یا بر پایهٔ واقعیت روایت می‌کنه.

تالیف با گردآوری و ترجمه چه فرقی داره؟

در تألیف، شما مسئول شکل دادن به پرسش، ساختار و بیان کتابید. ممکنه از منابع زیادی استفاده کنید، اما سهمتون فقط کنار هم گذاشتن حرف‌های دیگران نیست. ارتباط بین یافته‌ها، توضیح‌ها، مثال‌ها و نتیجه‌ای که می‌گیرید، باید روشن باشه.

در گردآوری، کار اصلی انتخاب و تنظیم مطالب موجوده. این کار هم می‌تونه ارزشمند باشه، به شرطی که جنس کار و منبع مطالب معلوم باشه. ترجمه هم انتقال یک اثر از زبانی به زبان دیگه‌ست؛ با مسئولیت وفاداری به معنا و ساختن متن خواندنی در زبان مقصد. البته یک پروژه ممکنه ترکیبی از این کارها باشه. برچسب روی جلد، جای توضیح دقیق روش کار رو نمی‌گیره.

مرز داستان و ناداستان اینجا مهم می‌شه. در یک راهنمای واقعی نمی‌تونیم برای قانع‌کننده‌تر شدن حرفمون، مصاحبه یا نتیجهٔ پژوهش بسازیم. می‌تونیم مثال فرضی بنویسیم، اما باید معلوم باشه که مثال فرضی‌ه.

قدم اول: قول کتاب رو در دو جمله بنویسید

بیایید یک پروژهٔ فرضی انتخاب کنیم: راهنمای راه‌اندازی یک جمع کتاب‌خوانی کوچک. «کتاب دربارهٔ مطالعه» خیلی گسترده‌ست. ممکنه از تاریخ کتابخانه‌ها سر دربیاریم و آخرش هم به کسی کمک نکرده باشیم اولین جلسه‌ش رو برگزار کنه.

نسخهٔ محدودتر اینه:

این کتاب برای کسی نوشته می‌شود که می‌خواهد اولین جمع کتاب‌خوانی کوچک خود را راه بیندازد. خواننده در پایان می‌تواند هدف جمع را مشخص کند، برای سه جلسه برنامه بریزد و گفت‌وگویی را اداره کند که به سخنرانی یک نفر تبدیل نشود.

حالا می‌دونیم چه چیزهایی وارد کتاب نمی‌شن: تاریخ جامع مطالعه، معرفی صد رمان و برنامهٔ ادارهٔ یک کتابخانهٔ بزرگ. حذف این‌ها کم‌کاری نیست؛ کمک می‌کنه به قولی که دادیم برسیم.

اگر برای کامل کردن این دو جمله مدام مجبور می‌شید «و همچنین» اضافه کنید، احتمالاً بیش از یک کتاب رو در یک پروژه جا داده‌اید.

قدم دوم: فصل‌ها رو از سؤال خواننده بسازید

فهرست فصل‌ها نباید فقط نمایش اطلاعات شما باشه. خواننده در هر مرحله یک سؤال داره و جوابش باید راه رو برای مرحلهٔ بعد باز کنه. برای کتاب فرضی ما، یک طرح اولیه می‌تونه این باشه:

در نمایشگر کوچک، جدول را به چپ و راست بکشید.
فصلسؤال خوانندهچیزی که در پایان آماده می‌کند
هدف جمعدور هم جمع می‌شویم که چه اتفاقی بیفتد؟یک توضیح کوتاه برای معرفی جمع
انتخاب اعضا و کتابچه کسانی و با چه انتظاری همراه می‌شوند؟دعوت‌نامه و معیار انتخاب کتاب
طراحی جلسهزمان محدودمان را چطور تقسیم کنیم؟برنامهٔ اولین جلسه
شروع گفت‌وگوچه بپرسیم که جوابش فقط بله و نه نباشد؟چند پرسش دربارهٔ متن
موقعیت‌های دشواراگر یک نفر همهٔ وقت را گرفت چه کنیم؟چند پاسخ و تغییر در شیوهٔ اداره
ادامه دادناز کجا بفهمیم چه چیزی را باید عوض کنیم؟فرم کوتاه بازخورد و برنامهٔ بعدی

این فهرست هنوز قطعی نیست. ممکنه بعد از پژوهش بفهمیم یک فصل باید شکسته بشه یا دو فصل به هم نزدیکن. فعلاً کار فهرست اینه که جای خالی‌ها رو نشون بده و جلوی نوشتن پراکنده رو بگیره.

قدم سوم: دانسته‌ها رو از چیزهایی که باید بررسی بشن جدا کنید

یک فایل برای یادداشت منابع بسازید. برای هر ادعای مهم، بنویسید از کجا اومده، مربوط به چه زمانی‌ه و در چه محدوده‌ای اعتبار داره. آدرس صفحه، نام نویسنده و تاریخ دسترسی رو هم نگه دارید. پیدا کردن دوبارهٔ «اون مطلب خوبی که چند هفته پیش خوندم» معمولاً بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم وقت می‌گیره.

در پروژهٔ فرضی‌مون، می‌تونیم راهنماهای معتبر ادارهٔ گفت‌وگو رو بررسی کنیم و با برگزارکننده‌های چند جمع، با رضایت خودشون، مصاحبه کنیم. اما تا وقتی مصاحبه‌ای انجام نشده، جملهٔ «برگزارکننده‌ها معتقدند…» جایی در متن نداره.

یادداشت پژوهش رو از جملهٔ آمادهٔ کتاب جدا نگه دارید. اول مطلب رو بفهمید، بعد با ساختار و مثال خودتون توضیحش بدید و منبعش رو ثبت کنید. عوض کردن چند کلمه، نوشتهٔ دیگران رو به تألیف شما تبدیل نمی‌کنه.

نکتهٔ تمرین: کنار هر بخش سه برچسب ساده بذارید: «می‌دانم»، «باید بررسی کنم» و «مثال فرضی». این تفکیک کوچک، موقع بازنویسی جلوی خیلی از ادعاهای بی‌پشتوانه رو می‌گیره.

قدم چهارم: یک فصل نمونه بنویسید، نه مقدمه‌ای بی‌انتها

مقدمه وسوسه‌انگیزه، چون می‌شه مدام دربارهٔ اهمیت موضوع حرف زد و هنوز وارد کار نشد. برای شروع، فصلی رو انتخاب کنید که هم مرکزی باشه و هم بتونید مواد اولیه‌ش رو فراهم کنید. در مثال ما، «شروع گفت‌وگو» انتخاب مناسبی‌ه.

یک قطعهٔ کوتاه و فرضی از این فصل می‌تونه این‌طور پیش بره:

پرسش «کتاب را دوست داشتید؟» شروع راحتی دارد، اما ممکن است گفت‌وگو را خیلی زود تمام کند. یکی می‌گوید بله و دیگری می‌گوید نه؛ بعد همه منتظر سؤال بعدی می‌مانند. برای ادامه دادن، می‌توانید از یک اتفاق مشخص در متن شروع کنید: «در کدام بخش، نظرتان دربارهٔ شخصیت عوض شد؟» حالا پاسخ‌دهنده جایی از کتاب را به یاد می‌آورد و بقیه می‌توانند برداشت خود را با همان بخش مقایسه کنند.

قطعهٔ بالا یک مسئله داره، دلیلش رو توضیح می‌ده و یک جایگزین قابل اجرا پیشنهاد می‌کنه. لازم نیست همهٔ بندها دقیقاً همین قالب رو داشته باشن، اما هر بند باید کاری انجام بده. در پاراگراف‌نویسی، مسئله فقط تعداد جمله‌ها نیست؛ جمله‌ها باید حول یک فکر به هم وصل بشن.

حالا فصل نمونه رو به کسی بدید که به مخاطب کتاب نزدیکه. به‌جای «خوب بود؟» بپرسید: «کجا مجبور شدید دوباره بخونید؟ چه چیزی برای اجرا کردنش کم بود؟» جواب این سؤال‌ها برای آموزش نویسندگی در عمل، از یک تعریف کلی مفیدتره.

قدم پنجم: پروژه رو با واحدهای کوچک جلو ببرید

«این ماه کتابم رو می‌نویسم» واحد روشنی برای کار نیست. «بخش انتخاب پرسش رو با دو مثال کامل می‌کنم» روشن‌تره. برای هر نوبت، یک خروجی کوچک تعیین کنید: یک مصاحبه، یک بخش، یک مثال یا بازبینی یک ادعا.

اگر وسط نوشتن به عدد یا منبعی رسیدید که ندارید، جای خالی مشخص بذارید و بعداً برگردید. البته قبل از کامل شدن متن، همهٔ این علامت‌ها باید رسیدگی بشن. نباید جمله‌ای که با حدس نوشته شده، در رفت‌وآمد نسخه‌ها شبیه یک واقعیت قطعی به نظر برسه.

نسخهٔ اولیه رو با هدف داشتن یک مسیر کامل بنویسید. بعد در بازبینی متن آموزشی، می‌تونید جداگانه سراغ ترتیب بخش‌ها، حذف تکرارها و روان کردن جمله‌ها برید. برای کتاب غیرداستانی یک دور بررسی منابع و دقت ادعاها هم لازمه.

چه زمانی دست‌نویس اولیه واقعاً کامل شده؟

پر شدن تعداد صفحهٔ دلخواه کافی نیست. از اول تا آخر کتاب رو با همون قول دو جمله‌ای مقایسه کنید. آیا خواننده جواب سؤال اصلی رو می‌گیره؟ آیا بخشی هست که برای فهمش باید چیزی رو از قبل بدونه و شما توضیح نداده‌اید؟ آیا نتیجه‌ای گرفته‌اید که شواهد متن پشتیبانش نیست؟

در راهنماهای رسمی ارائهٔ طرح کتاب به ناشر، معمولاً پرسش‌هایی دربارهٔ مخاطب، تفاوت اثر با کتاب‌های موجود، ساختار و نمونهٔ متن دیده می‌شه. این پرسش‌ها برای خود نویسنده هم مفیدن؛ اما شرایط ارسال اثر رو باید از ناشری که واقعاً انتخاب می‌کنید بگیرید. هیچ قالب واحدی، پذیرش کتاب رو تضمین نمی‌کنه.

برای شروع همین امروز، قول کتاب رو بنویسید، شش سؤال خواننده رو زیرش بچینید و یکی رو انتخاب کنید. یک صفحه بنویسید که واقعاً جواب اون سؤال رو بده. اگر بعد از خوندنش هنوز می‌دونید صفحهٔ بعد باید چه کاری انجام بده، پروژه از حالت «یه روز کتاب می‌نویسم» بیرون اومده.

منابع نگارش این مقاله

  1. راهنمای معرفی طرح کتابUniversity of Chicago Press · University of Chicago PressSubmit a book proposal or manuscript to the University of Chicago Press
  2. اجزای طرح پیشنهادی کتابPrinceton University Press · Princeton University PressProposal Guidelines

گفت‌وگو درباره‌ی این نوشته

ارسال دیدگاه

Your email address will not be published. Required fields are marked *

بازگشت به نوشته‌ها

نویسندگی خلاق · پادکست

برای شنیدن

چطور اتفاقات غیرمنتظره بزرگ‌ترین داستان‌های شما رو می‌سازن؟

در میان کلمه‌ها

چه می‌خواهید بخوانید؟

یا از یک موضوع شروع کنید

نصب وبلاگ حسام معینی

با اضافه کردن وبلاگ به دستگاه‌تون، برای خواندن مقاله‌ها راحت‌تر برمی‌گردید.