دفتر رو باز میکنید و مینویسید: «امروز هم مثل دیروز بود.» بعد دیگه چیزی به ذهنتون نمیرسه. برای ژورنال نویسی لازم نیست هر روز اتفاق مهمی افتاده باشه. گاهی یه جملهٔ نصفه توی اتوبوس یا جای خالی یه وسیله، از گزارش کامل روز مواد بیشتری برای نوشتن میده.
بیاید یه هفته با یه دفتر فرضی جلو بریم. برای هر روز یه نمونه ژورنال داریم و بعد، چهارده موضوع ژورنال نویسی رو امتحان میکنیم. تفاوت ژورنال و خاطره نویسی رو هم در عمل میبینیم: اول چیزها رو برای خودمون ثبت میکنیم؛ اگر خواستیم برای دیگری روایتشون کنیم، تازه نوبت انتخاب و بازنویسی میرسه. نمونههای این مقاله تألیفیاند و خاطرات شخصی نویسنده نیستن.
ژورنال قرار نیست هر روز گزارش کامل بده
ژورنال میتونه جایی برای مشاهده، سؤال، فکر نیمهکاره و امتحان کردن جمله باشه. لازم نیست صفحهٔ امروز به دیروز وصل بشه یا هر یادداشت نتیجهگیری داشته باشه. اگر دفتر رو از اول مثل کتابی برای چاپ ببینیم، ممکنه قبل از ثبت سادهترین چیزها شروع کنیم به سانسور و ویرایش.
در مسیر آموزش نویسندگی، این دفتر یه محل تمرین کمفشاره. چیزی رو مینویسید که هنوز نمیدونید به درد داستان میخوره یا نه. بعدتر میتونید برگردید و از میان یادداشتها انتخاب کنید. نگه داشتن جزئیات، با موظف بودن به استفاده از همهٔ آنها فرق داره.
یه قالب کوتاه برای شروع کافیه: تاریخ، چیزی که دیدم یا شنیدم، و سؤالی که برام مانده. اگر فقط دو خط دارید، همون دو خط رو بنویسید. حجم صفحه معیار ارزش روز نیست.
هفت روز از یک دفتر فرضی
روز اول؛ چیزی که جابهجا شده
گلدان راهرو امروز کنار آسانسور نبود. روی موزاییک، دایرهٔ تمیزتری مانده بود. تا وقتی گلدان آنجا بود، به رنگ زیرش دقت نکرده بودم. نمیدانم چه کسی جابهجایش کرده.
این یادداشت ادعای بزرگی نداره. مشاهده رو از حدس جدا کرده و یه سؤال باز نگه داشته. میتونیم بعداً از جای خالی یه شیء داستان بسازیم، ولی فعلاً لازم نیست صاحب گلدان رو پیدا کنیم.
روز دوم؛ جملهای که کامل نشنیدیم
زن کنار نانوایی گفت: «نه، اون یکی رو نگه دار. شاید برگرده.» نفهمیدم دربارهٔ نان حرف میزد یا چیز دیگری. فروشنده کیسهای را از روی ترازو برداشت.
اگه گفتوگوی واقعی دیگران رو ثبت میکنید، جزئیات شناسایی غیرضروری رو کنار بذارید. برای استفادهٔ داستانی هم میتونید موقعیت و آدمها رو مستقل بسازید. کنجکاوی نویسنده مجوز نسبت دادن راز و زندگی خیالی به آدم واقعی نیست.
روز سوم؛ فرق چیزی که دیدم با چیزی که فکر کردم
مرد سه بار به ساعتش نگاه کرد. فکر کردم منتظر کسی است. بعد دستش را به گوشش برد و باتری سمعکش را جابهجا کرد. شاید داشت زمان دارو را نگاه میکرد، شاید هم واقعاً منتظر بود. من فقط نگاه کردن به ساعت را دیدم.
این تفکیک برای شخصیت پردازی در داستان مفیده. مشاهده، چند امکان میده؛ اولین تفسیر ما حقیقت قطعی نیست. در داستان بعداً میتونیم یکی از امکانها رو انتخاب کنیم، اما در دفتر بهتره معلوم باشه کدوم بخش دیده شده و کدوم ساختهٔ ذهن ماست.
روز چهارم؛ یک صدا بدون اسم آماده
درِ مغازه موقع پایین آمدن سه بار گیر کرد. هر بار صدای کوتاهی داد، شبیه وقتی قاشق به لبهٔ قابلمه میخورد. بعد ناگهان رها شد و تا زمین پایین آمد.
به جای «صدای بدی میداد»، شکل صدا و ترتیبش ثبت شده. لازم نیست تشبیه عالی باشه. دفتر محل امتحان کردنه؛ میتونید فردا تشبیه رو عوض کنید و اصل مشاهده رو نگه دارید.
روز پنجم؛ یک سؤال دربارهٔ نوشتهٔ خودم
توی داستانم، خواهر بزرگتر خیلی زود قبول میکند از خانه بروند. شاید هنوز معلوم نیست از ماندن چه سودی میبرد. قبل از تغییر دیالوگ، باید برای خودم بنویسم چرا میخواهد بماند.
ژورنال فقط بیرون رو ثبت نمیکنه. میتونه گفتوگویی با کار در حال نوشتن شما باشه. این سؤال بعداً به بازنویسی داستان جهت میده؛ به جای «داستانم خوب نیست»، میدونید کدوم تصمیم هنوز روشن نشده.
روز ششم؛ یک چیز معمولی را دوباره ببینیم
ته جعبهٔ نخ، یک دکمهٔ بزرگ بود که به هیچکدام از لباسهای خانه نمیخورد. لبهاش ساییده شده بود، اما سوراخهایش هنوز نخ داشت. شاید از لباسی مانده که دیگر نیست.
اینجا حرکت از مشاهده به احتمال رو میبینیم. کلمهٔ «شاید» مرز این دو رو نگه داشته. اگر تصمیم بگیریم داستان بنویسیم، میتونیم صاحب لباس و دلیل نگه داشتن دکمه رو بسازیم.
روز هفتم؛ بازگشت به یکی از یادداشتها
دوباره یادداشت گلدان را خواندم. چیزی که بیشتر از خود گلدان توجهم را گرفت، دایرهٔ تمیز زیر آن بود. میشود قصهای نوشت دربارهٔ کسی که بعد از خالی شدن خانه، از روی جای اشیا میفهمد چه چیزهایی برده شده.
روز هفتم مجبور نیست روز تولید مادهٔ تازه باشه. برگشتن به یادداشتها هم بخشی از کاره. گاهی چیزی که موقع ثبت فرعی بوده، بعداً مرکز ایده میشه.
چهارده موضوع ژورنال نویسی برای روزهای بیایده
هر بار یکی رو انتخاب کنید و با یه جزئیات مشخص شروع کنید:
- چیزی که امروز جاش عوض شده بود.
- جملهای که شنیدید و جوابش رو نشنیدید.
- کاری که کسی آهستهتر از انتظار انجام داد.
- بویی که با محیط جور نبود.
- چیزی که تعمیر شده، اما اثر شکستگیش مانده.
- یک انتظار کوتاه و کاری که آدمها در آن فاصله کردند.
- واژهای که امروز معنای تازهای برایتان پیدا کرد.
- چیزی که قصد داشتید دور بندازید و نگه داشتید.
- یک اختلاف میان چیزی که دیدید و برداشتی که کردید.
- پرسشی که دربارهٔ متن نیمهتمام خودتان دارید.
- یک مسیر آشنا از نگاه کسی که بار اول آنجاست.
- شیئی که دربارهٔ صاحبش سؤال میسازد.
- اتفاقی کوچک که اگر پنج دقیقه دیرتر میرسیدید، نمیدیدید.
- یکی از یادداشتهای قبلی و ادامهای که حالا به ذهنتان میرسد.
اینها پرسش امتحانی نیستن. اگر موضوع سوم شما رو به چیزی دیگر رسوند، همراهش برید. تمرین نویسندگی وقتی مفیده که راهی برای نوشتن باز کنه، نه اینکه دفتر رو به تکلیف اضافی تبدیل کنه.
از یادداشت خصوصی به متن قابل خواندن برسیم
یادداشت گلدان رو برداریم. برای خودمون، «گلدان راهرو» روشنه؛ اما خواننده نمیدونه این راهرو کجاست، چه کسی هر روز ازش رد میشه و چرا جابهجایی گلدان مهمه. برای تبدیلش به داستان، باید آدم و مسئله اضافه کنیم:
نرگس کیسهٔ خرید را کنار آسانسور گذاشت. جای گلدان خالی بود. روی کف، دایرهای روشن مانده بود؛ تنها جای راهرو که ردِ خاک نداشت. از همسایه پرسید: «گلدون رو بردید؟» زن گفت: «پسرتون صبح اومد. گفت دیگه اینجا نمیمونید.» نرگس دستش را از دکمهٔ آسانسور برداشت.
حالا مسئلهای داریم که در یادداشت نبود: تصمیمی دربارهٔ زندگی نرگس بدون اطلاع او مطرح شده. این داستان فرضیه و نباید بهعنوان خاطرهٔ واقعی ثبتش کنیم. دفتر منبع شروع بوده، نه گزارش آمادهٔ انتشار.
در خاطره نویسی، تعهد به رخداد واقعی باقی میمونه؛ میتونیم انتخاب و روایت کنیم، اما صحنهٔ خیالی رو بینشانه جای خاطره ننشانیم. در داستان، آزادی ساختن داریم. بهتره توی فایلها هم برچسب «مشاهده»، «یادآوری» و «ایدهٔ داستانی» بزنیم تا مرزها بعداً محو نشن.
اگر چند روز ننوشتم، از کجا برگردم؟
از امروز. لازم نیست صفحههای خالی رو با گزارش گذشته پر کنید. میتونید بنویسید «چند روز ننوشتم؛ امروز این چیز توجهم رو گرفت» و ادامه بدید. عادت پایدار با برنامهای که امکان برگشت داره سازگارتره تا قانونی که با یک روز جا افتادن، کلش خراب میشه.
نکتهٔ تمرین: لازم نیست یادداشتهای خصوصی رو منتشر کنید. اگر قصد انتشار پیدا کردید، یک نسخهٔ جدا بسازید و دربارهٔ حریم دیگران، واقعیت جزئیات و نیاز خواننده دوباره تصمیم بگیرید.
برای همین امروز، یه شیء نزدیک انتخاب کنید. سه خط دربارهٔ چیزی که واقعاً میبینید بنویسید و زیرش یه سؤال بذارید. فردا فقط ببینید هنوز همان جزئیات براتون مهمه یا چیز دیگری میبینید. ژورنال از همین توجههای کوچک، کمکم به دفتر قابل استفادهٔ شما تبدیل میشه.
منابع نگارش این مقاله
- دفتر نویسنده و مواد یادداشتبرداریWhy take notes and what to note
- خواندن برای شناخت شیوهٔ ساخت شخصیتReading characters









گفتوگو دربارهی این نوشته