گاهی صفحه سفیده چون نمیدونیم دربارهٔ چی بنویسیم. گاهی داستان تا نصفه اومده و شخصیت وسط اتاق ایستاده؛ نه میره، نه میمونه، نه کاری میکنه. یه وقت هم دقیقاً میدونیم چی میخوایم بگیم، ولی هر جمله رو قبل از رسیدن به نقطه پاک میکنیم. به همهٔ اینها میگیم گیر نویسندگی، اما کاری که برای ادامه دادن لازم داریم، یکی نیست.
اگه با خودتون میگید «برای نوشتن ایده ندارم»، تمرینتون باید به پیدا کردن موقعیت کمک کنه. اگه ترس از صفحه سفید باعث شده حتی یه شروع موقت رو هم نپذیرید، بهتره توقع از پیشنویس رو عوض کنیم. اینجا بلوک نویسندگی رو با سه مسیر عملی بررسی میکنیم؛ برای هر مسیر هم یه تمرین دهدقیقهای داریم. ده دقیقه زمان پیشنهادی تمرینه، نه وعدهٔ اینکه هر مشکلی توی همین مدت حل میشه.
قبل از شروع، ببینید دقیقاً کجا موندید
لازم نیست فعلاً توضیح کاملی برای سخت شدن نوشتن پیدا کنید. فقط به آخرین باری فکر کنید که نشستید و جلو نرفتید. کدوم جمله به وضع شما نزدیکتره؟
- نمیدونم چی بنویسم. یه موضوع کلی دارم یا حتی همون رو هم ندارم؛ هنوز اتفاق مشخصی جلوی چشمم نیست. از مسیر اول شروع کنید.
- میدونم داستان دربارهٔ چیه، ولی ادامهش رو نمیدونم. چند صفحه نوشتم، اما کار بعدی شخصیت روشن نیست. برید سراغ مسیر دوم.
- میدونم بعدش چی میشه، ولی جمله رو نمیپسندم. مدام واژه عوض میکنم و از یه بند جلوتر نمیرم. مسیر سوم به کارتون میآد.
ممکنه دو مورد همزمان وجود داشته باشه. برای امروز فقط همونی رو انتخاب کنید که بیشتر جلوی حرکتتون رو گرفته. هدف اینه که به جای جنگیدن با «نمیتونم بنویسم»، یه کار کوچک و قابل انجام داشته باشیم.
مسیر اول: «برای نوشتن ایده ندارم»
وقتی از خودمون میپرسیم «چه داستان خوبی بنویسم؟»، هم دنبال موضوعیم و هم داریم دربارهٔ خوب بودنش قضاوت میکنیم. بیاید فعلاً سؤال رو کوچیکتر کنیم. یه چیزی انتخاب کنید که بشه دید یا لمسش کرد؛ مثلاً بادبادکی که به میلهٔ بالکن گیر کرده.
هنوز موضوع بزرگی نداریم. ولی میتونیم بپرسیم این بادبادک مال کیه و کی نمیخواد از اونجا برداشته بشه. همین اختلاف، یه راه برای ساختن اتفاق باز میکنه. اگه بادبادک برای هر دو نفر بیاهمیت باشه، شاید فقط یه توصیف داشته باشیم. وقتی یکی چیزی میخواد و دیگری جلوش میایسته، ادامه پیدا کردن راحتتر میشه.
تمرین دهدقیقهای: از یه چیز به یه درخواست برسید
سه دقیقهٔ اول، دربارهٔ وسیله بنویسید. جنسش چیه؟ کجاست؟ چه نشونهای از استفاده یا صاحبش داره؟ قرار نیست جملهها ادبی باشن؛ میخوایم چیزی جلوی چشممون بیاد.
سه دقیقهٔ بعد، دو نفر به موقعیت اضافه کنید. یکی میخواد کاری با اون وسیله بکنه و دیگری دلیل خودش رو برای مخالفت داره. برای هر دو یه خواستهٔ ساده بنویسید.
چهار دقیقهٔ آخر رو صرف یه درخواست و جوابش کنید. فقط تا جایی برید که نفر اول بعد از شنیدن جواب، یه کار تازه انجام بده. این نمونه برای همین تمرین ساخته شده:
تعمیرکار نردبان را زیر بالکن گذاشت. دختر از پشت پنجره گفت: «اون بادبادک رو نکَنید.»
مرد به ناودان اشاره کرد. «آب راه نمیافته. باید بیاد پایین.»
دختر پنجره را باز کرد و قرقرهٔ نخی را جلو آورد. «اگه نخ رو بگیرم، میتونید سالمش بیارید؟»
حالا یه موقعیت داریم که میشه ادامهش داد. تعمیرکار چه جوابی میده؟ نخ کجا گیر کرده؟ چرا دختر خودش بیرون نمیآد؟ لازم نیست همه رو همین الان جواب بدیم. خروجی تمرین، یه صحنهٔ کامل نیست؛ یه نقطهست که ازش میتونیم حرکت کنیم.
اگه انتخاب وسیله هم سخت بود، از یه موضوع داستان نویسی شروع کنید و فقط آدمها، مکان یا خواستهش رو عوض کنید. فعلاً ببینید کدوم تغییر باعث میشه جملهٔ بعد رو راحتتر بنویسید.
مسیر دوم: داستان جلو رفته، ولی ادامهش رو نمیدونم
این بار فرض کنید همین داستان بادبادک رو تا جایی نوشتید که تعمیرکار قبول کرده کمک کنه. بعد متوقف شدید. شاید دارید دنبال اتفاقی بزرگ میگردید: باد شدید، قطع برق، برگشتن صاحب قدیمی بادبادک. ولی قبلش ببینیم توی خود موقعیت چه چیزی هنوز حل نشده.
تعمیرکار میخواد ناودان باز بشه. دختر میخواد بادبادک سالم بمونه. اگه کشیدن نخ به پاره شدن کاغذ منجر بشه، خواستهها دوباره با هم برخورد میکنن. ادامه میتونه از همین نتیجهٔ کار قبلی دربیاد.
اینجا فکر کردن به پیرنگ داستان کمک میکنه بین اتفاقها رابطه بسازیم. ببینید حرکت قبلی چه راهی باز یا بسته کرده. شاید ادامه از همونجا پیدا بشه و فعلاً به حادثهٔ تازهای از بیرون احتیاج نداشته باشید.
تمرین دهدقیقهای: سه ادامهٔ موقت بنویسید
دو دقیقه برای این سه جواب بذارید: شخصیت الان چی میخواد؟ چه چیزی جلوشه؟ آخرین کاری که کرده چه نتیجهای داشته؟ جوابها رو در حد یه جمله نگه دارید.
چهار دقیقهٔ بعد، سه ادامهٔ کوتاه بنویسید. لازم نیست هیچکدوم رو فعلاً انتخاب نهایی بدونید. برای نمونهٔ ما:
- دختر اجازه میده کاغذ بادبادک پاره بشه، به شرطی که چارچوبش رو نگه دارن.
- از تعمیرکار میخواد صبر کنه تا خودش پایین بیاد و کمک کنه.
- معلوم میشه نخ رو خودش از داخل اتاق بسته و باید از چیزی که با این کار نگه داشته، دل بکنه.
چهار دقیقهٔ آخر، یکی رو فقط تا حرکت بعدی ادامه بدید:
دختر گفت: «کاغذش مهم نیست. چوبهاش رو نگه دارید.»
تعمیرکار قیچی را پایین آورد. «مطمئنی؟»
دختر قرقره را روی لبهٔ پنجره گذاشت. «خودم دوباره میسازمش.» بعد دستش را از نخ برداشت.
این نسخه نشون میده دختر از کدوم خواسته کوتاه اومده و چی براش مهم مونده. شاید بعداً بفهمید با داستانتون جور نیست و کنار بذاریدش. با این حال، حالا یه تکهٔ قابل بررسی دارید. فرق داره با اینکه هنوز فقط منتظر «ادامهٔ درست» باشید.
توی مراحل داستاننویسی، پیشنویس میتونه محل امتحان کردن همین احتمالها باشه. لازم نیست هر انتخاب، همون لحظه حکم نهایی داستان رو پیدا کنه.
مسیر سوم: مینویسم، ولی فوری پاکش میکنم
ممکنه ادامهٔ اتفاق رو بدونید و باز هم جلو نرید. مثلاً میخواید بنویسید تعمیرکار بادبادک رو پایین آورد، اما ده دقیقه بین «آورد»، «پایین کشید» و «نجات داد» جابهجا میشید. این بار موضوع و اتفاق نداریم که پیدا کنیم؛ باید برای جملهٔ موقت جا باز کنیم.
قرار نیست قضاوت رو برای همیشه کنار بذارید. فقط نوبتش رو عوض میکنید. اول یه تکه مینویسید که بشه خوندش، بعد برمیگردید و میبینید کجاش کار نمیکنه. اگه جملهای نداریم، چیزی هم برای بهتر کردن نداریم.
تمرین دهدقیقهای: یه تکه بنویسید، بعد فقط یه چیز رو عوض کنید
بالای صفحه بنویسید «نسخهٔ موقت». هفت دقیقه فقط اتفاقی رو جلو ببرید که از قبل میدونید. اگه واژهای پیدا نمیشه، با یه عبارت ساده رد بشید. میتونید بنویسید «اینجا تعمیرکار جواب میدهد» و برید سراغ حرکت بعدی، به شرطی که این یادداشت رو قبل از تحویل متن به خواننده کامل کنید.
سه دقیقهٔ باقیمونده رو برای اصلاح فقط یه مورد بذارید. مثلاً معلوم کنید گویندهٔ یه جمله کیه یا یه حرکت نامفهوم رو روشن کنید. قرار نیست این سه دقیقه دوباره شما رو به خط اول برگردونه.
فرض کنیم توی نسخهٔ موقت نوشتهاید:
تعمیرکار بادبادک را پایین آورد و دختر خوشحال شد و آن را گرفت و رفت.
حالا فقط لحظهٔ تحویل رو دقیقتر کنیم:
تعمیرکار بادبادک را از لبهٔ پنجره داخل داد. دختر اول چوب خمیده را گرفت، بعد کاغذ پاره را زیر بغل زد. «نردبون رو هنوز نبرید. یه چیزی براتون میآرم.»
توی این دور، فقط یه نقطه رو تغییر دادیم و یه امکان برای ادامه ساختیم. لازم نیست همزمان گذشتهٔ دختر، پایان داستان و بهترین تشبیه دنیا رو هم پیدا کنیم.
نکتهٔ تمرین: متن موقت رو از نسخهٔ اصلی جدا نگه دارید. وقتی میدونید میتونید انتخاب تازه رو کنار بذارید و برگردید، امتحان کردنش راحتتر میشه. این پیشنهاد رو روی یه تکهٔ کوتاه بسنجید، نه روی حذف یکبارهٔ کل نوشته.
اگه مشکل چیز دیگهای بود چی؟
این سه مسیر همهٔ موقعیتها رو پوشش نمیدن. گاهی نمینویسیم چون اطلاعات لازم رو نداریم. مثلاً نمیدونیم قطعهای از یه وسیله چطور کار میکنه. توی این حالت، یه سؤال دقیق برای تحقیق بنویسید. جستوجوی «همهچیز دربارهٔ تعمیر» ممکنه شما رو ساعتها از داستان دور کنه؛ سؤال مشخص زودتر معلوم میکنه چه چیزی کم دارید.
یه وقت هم جلسهٔ نوشتن با خستگی یا حواسپرتی همراه شده. لازم نیست از نتیجهٔ یه روز دربارهٔ توانایی خودتون حکم بدید. میتونید کار جلسه رو کوچکتر کنید، مزاحمت مشخصی رو کم کنید یا برای برگشتن یه زمان معین بذارید. ببینید کدوم تغییر در شرایط واقعی شما قابل انجامه.
اگه بازخورد لازم دارید، به جای «داستانم چطوره؟» یه سؤال مشخص بدید: «معلومه چرا دختر نمیخواد بادبادک رو از دست بده؟» جواب چنین سؤالی راحتتر به یه تغییر توی متن تبدیل میشه.
از تمرین پراکنده به نوشتن قابل ادامه برسیم
بعد از اجرای یکی از مسیرها، لازم نیست فوری سراغ ده تمرین دیگه برید. همون تکه رو بخونید و ببینید چی به دست آوردید: یه موقعیت، یه تصمیم یا یه پاراگراف که بالاخره پاکش نکردید. وقتی دنبال تمرین نویسندگی میگردید، تمرینی رو انتخاب کنید که همین قدم بعدی رو جلو ببره.
اگه هنوز اولین نوشتهتون رو شروع نکردید، سؤال چگونه نویسندگی را شروع کنیم رو به یه کار کوچک برای امروز تبدیل کنید. مثلاً «گفتوگوی کنار پنجره رو تا جواب تعمیرکار مینویسم» از «امروز نویسنده میشم» قابل انجامتره.
برای ادامهٔ آموزش نویسندگی، فقط تعداد روزهایی که نشستید مهم نیست؛ ببینید چه چیزی از نوشتهها یاد گرفتید و دفعهٔ بعد کدوم انتخاب رو میخواید امتحان کنید. ممکنه امروز خروجی کوتاه باشه، اما راه برگشت بهش روشنتر از دیروز شده باشه.
قبل از بستن فایل، یه یادداشت برای دفعهٔ بعد بذارید
سه خط آخر رو برای خودتون بنویسید:
- امروز کجا گیر کردم و کدوم تمرین رو امتحان کردم؟
- کدوم جمله یا اتفاق رو میخوام نگه دارم؟
- دفعهٔ بعد، اولین کار کوچک من چیه؟
برای داستان بادبادک میتونه این باشه: «دختر اجازه داد کاغذ پاره بشه. چارچوب براش مهمه. دفعهٔ بعد مینویسم چی برای تعمیرکار میآره.»
همین سه خط باعث نمیشه ادامه از قبل آماده باشه، ولی نقطهٔ شروع جلسهٔ بعد رو مشخص میکنه. حالا یکی از مسیرها رو انتخاب کنید و فقط تا همون خروجی کوچک جلو برید.
منابع نگارش این مقاله
- شناخت مانع نوشتن و انتخاب راهحل متناسبSymptoms and Cures for Writer’s Block
- پیدا کردن ایده با پرسش و نوشتن اولیهGenerating Ideas for Your Paper









گفتوگو دربارهی این نوشته