شاید براتون جالب باشه بدونید که اکثریت قریب به اتفاق شاهکارهای ادبی تاریخ، به شیوه «سوم شخص» نوشته شدن. اما چرا امروزه بسیاری از نویسندههای تازهکار در مدیریت این زاویه دید شکست میخورن؟ پاسخ در یک کلمه نهفتهست: سردرگمی.
اگه زاویه دید داستانتون رو درست انتخاب نکنید، تمام زحماتتون برای خلق پلات و شخصیتها به هدر میره و در نهایت مجبور به یک بازنویسی سنگین و فرساینده میشید. بیایید با هم یاد بگیریم چطور مثل یک حرفهای از لنز دوربین سوم شخص استفاده کنیم.
تفاوت بزرگ: دانای کل یا سوم شخص محدود؟
بزرگترین مشکلی که در دستنوشتههای آماتور میبینم، درک نکردن تفاوت بین راوی دانای کل (Omniscient) و سوم شخص محدود (Close/Limited Third Person) است. این دو تا مثل زمین و آسمون با هم فرق دارن.
راوی دانای کل (خدای داستان)
تصور کنید یک پهپاد (Drone) بالای سر تمام شخصیتها در حال پروازه. این راوی مثل یک موجود برتر، از همه چیز خبر داره؛ نه تنها افکار تمام شخصیتها رو میخونه، بلکه گاهی درباره اتفاقاتی که خودِ شخصیتها هم هنوز نمیدونن، اظهار نظر میکنه. این راوی خودش یک «شخصیت مستقل» داره که مدام با تفسیرهاش، وقایع رو برای ما واسطهگری میکنه.
سوم شخص محدود (عینک هوشمند)
در این حالت، ما فقط و فقط داخل سر یک شخصیت هستیم. مثل اینه که یک عینک هوشمند زده باشیم و دنیا رو دقیقاً از دریچه چشم اون ببینیم. ما فقط چیزهایی رو میدونیم که اون میدونه، بوهایی رو حس میکنیم که اون حس میکنه و فقط به افکار اون دسترسی داریم.
یک مثال برای درک بهتر: در کتاب کتابخانه نیمهشب (اثر مت هیگ)، ما کاملاً در کنار شخصیت «نورا» هستیم. وقتی نورا احساس خجالت میکنه یا وقتی مردی رو دم در میبینه، تمام توصیفات بر اساس قضاوتهای شخصی نورا است. این یعنی «سوم شخص محدود».
اما در کتاب آتشهای کوچک در همه جا (اثر سلست ان جی)، راوی از کل جامعه «شیکر هایتز» حرف میزنه و میگه: «بعدها مردم میگفتند که نشانهها از قبل وجود داشت...». این راویِ دانای کل است چون از آینده و افکار جمعی خبر داره.
اشتباه اول: پرش ذهنی (Head Hopping)
این خطرناکترین تله است! بسیاری از نویسندهها فکر میکنن چون دارن «سوم شخص» مینویسن، اجازه دارن وسط یک صحنه، ناگهان از ذهن شخصیت «الف» به ذهن شخصیت «ب» بپرن.
پرش ذهنی یعنی چی؟ فرض کنید در حال خواندن صحنهای هستید که «مریم» داره با «رضا» در پارک قدم میزنه. «مریم به فواره نگاه کرد و یاد اولین قرارشان افتاد (ذهن مریم). رضا با خودش فکر کرد که مریم امروز چقدر غمگین به نظر میرسد (ذهن رضا).»
این یعنی پرش ذهنی! این کار باعث میشه خواننده دچار نوعی «سرگیجه روایی» بشه و نتونه با هیچکدام از شخصیتها پیوند عمیق عاطفی برقرار کنه. در سوم شخص محدود، شما حق ندارید حتی برای یک جمله وارد ذهن شخصیت دیگری بشید.
چطور اصلاحش کنیم؟ به جای اینکه بنویسید «رضا فکر کرد او غمگین است»، بنویسید: «مریم دید که رضا با تردید به او نگاه میکند، انگار که متوجه غمی در چهرهاش شده باشد.» با این کار، ما هنوز در ذهن مریم باقی موندیم اما از طریق مشاهدات اون، به وضعیت رضا هم پی میبریم.
اشتباه دوم: فاصله روایی زیاد (عدم صمیمیت)
اشتباه بعدی اینه که نویسنده در سوم شخص محدود، به اندازه کافی «عمیق» نمیشه. یادتون باشه که سوم شخص محدود، در واقع برادر دوقلوی «اول شخص» است. تنها تفاوت اینه که به جای «من»، از «او» استفاده میکنیم.
مشکل اینجاست که نویسندههای تازهکار فقط وقایع بیرونی رو گزارش میدن: «سارا کفشهایش را درآورد. تلفنش زنگ خورد. مادرش بود. سارا گفت که حالش خوب است اما در واقع از مرگ مادربزرگش ناراحت بود.» این سبک نوشتن، خواننده رو مثل تماشاچی یک تئاتر در فاصله دور نگه میداره. ما میخوایم «شرکتکننده» باشیم، نه فقط تماشاچی!
نسخه عمیقتر و حرفهایتر:
«سارا در حالی که پاشنه کفشهایش پایش را میزد، آنها را گوشهای پرتاب کرد. لرزش تلفن در جیبش، تپش قلبش را تندتر کرد. حتماً مادر بود. وقتی صدای لرزان مادر را از پشت خط شنید، تمام خاطرات صبحانههای روز یکشنبه با مادربزرگ مثل آوار روی سرش ریخت. یعنی آن آخرین باری بود که او را میدید؟»
در نسخه دوم، ما احساسات، حس فیزیکی (درد پا) و واگویههای درونی سارا رو حس میکنیم. این یعنی کم کردن فاصله روایی و ایجاد صمیمیت با مخاطب.
اشتباه سوم: تعداد بیش از حد زاویه دید (Multi-POV)
من عاشق رمانهایی با چند زاویه دید هستم، اما به شرطی که هر شخصیت «حق» خودش رو برای داشتن POV ادا کرده باشه. اگه شما در هر فصل از زبان یک نفر حرف بزنید (پستچی، بقال محله، دشمن اصلی، دوستِ دوستِ قهرمان)، خواننده رو گیج میکنید. هر بار که زاویه دید عوض میشه، خواننده باید دوباره انرژی بذاره تا با شخصیت جدید صمیمی بشه.
قانون طلایی: اگه میتونید یک شخصیت رو حذف کنید و داستان همچنان منطقی باقی بمونه، اون شخصیت نباید زاویه دید مستقل داشته باشه. برای شروع، سعی کنید تعداد زاویههای دید رو زیر ۴ عدد نگه دارید. آیا واقعاً لازمه بدونیم در ذهن اون نامزد سابق که فقط در یک سکانس حضور داره چه میگذره؟ احتمالاً خیر!
اشتباه چهارم: نادیده گرفتن سنتهای ژانر
هر ژانری، قواعد نانوشتهای برای زاویه دید داره. اگه بدون دلیل این قواعد رو بشکنید، ممکنه مخاطب هدف خودتون رو از دست بدید.
- ادبیات نوجوان (YA): به شدت طرفدار «اول شخص» یا «سوم شخص بسیار محدود» است چون صمیمیت و هیجان لحظهای میطلبه.
- جنایی و معمایی: معمولاً از سوم شخص محدود استفاده میکنن تا بتونن اطلاعات رو به صورت قطرهچکانی به خواننده بدن و تعلیق ایجاد کنن.
- فانتزی و علمیتخیلی: حماسههای بزرگ معمولاً از دانای کل یا چندین سوم شخص محدود استفاده میکنن تا وسعت جهان داستان رو نشان بدن.
قبل از نوشتن، ۵ کتاب پرفروش در ژانر خودتون رو بررسی کنید. ببینید آنها چطور بین ذهن شخصیتها جابهجا میشن.
اشتباه پنجم: ناهماهنگی در لحن راوی
وقتی از زاویه دید سوم شخص محدود استفاده میکنید، لحنِ روایت باید به شخصیت اون فصل نزدیک باشه. اگه قهرمان شما یک کارآگاه خسته و بدبینه، کلمات توصیفی شما نباید شبیه به یک شاعر رمانتیک باشه.
اشتباه مهلک اینجاست که نویسنده در تمام فصلها با یک لحن ثابت (لحن خودش) مینویسه. این کار باعث میشه شخصیتها تخت و بیروح به نظر برسن. هر شخصیت باید «فیلتر» مخصوص به خودش رو داشته باشه. مثلاً یک معمار وقتی وارد اتاق میشه، اول به تقارن و ستونها نگاه میکنه، اما یک آشپز ممکنه اول بوی ادویههایی که از آشپزخانه میآد رو حس کنه.
چطور یک روایت سوم شخص بینقص بسازیم؟
برای اینکه داستانی بنویسید که خواننده نتونه زمین بذاره، باید روی «ثبات» تمرکز کنید. اگه تصمیم گرفتید سوم شخص محدود بنویسید، تا انتهای فصل یا تا رسیدن به یک بخشبندی مشخص (مثل فصل جدید)، در ذهن همون آدم بمونید.
استفاده از لغات حسی رو فراموش نکنید. به جای اینکه فقط بگید شخصیت چی میبینه، بگید چی میشنوه یا چه بویی رو حس میکنه. این کار باعث میشه دوربین سوم شخص شما زنده و پویا بشه.
سخن پایانی: دوربین را کجا میکارید؟
زاویه دید، استراتژیکترین ابزار شما در نویسندگی است. سوم شخص به شما قدرت مانور زیادی میده، اما یادتون باشه که:
- بین دانای کل و محدود یکی رو انتخاب کنید و به اون وفادار بمونید.
- از پرش ذهنی (Head Hopping) مثل طاعون دوری کنید.
- در توصیف احساسات درونی عمیق بشید تا فاصله روایی کم بشه.
- بیدلیل تعداد شخصیتهای راوی رو زیاد نکنید.
نویسندگی یک سفره و هر دستنوشته که اصلاح میکنید، یک قدم به نویسنده حرفهای شدن نزدیکتر میشید. اگه حس میکنید خواننده با قهرمان داستانتون ارتباط برقرار نمیکنه، اولین جایی که باید چک کنید، همین زاویه دید است.امیدوارم این راهنما به شما کمک کنه تا نوشتن رمان بعدیتون رو با تسلط کامل بر سوم شخص بنویسید. سوالی دارید؟ در بخش نظرات بپرسید.