امروز می‌خوام درباره‌ی یه پدیده‌ای حرف بزنم که این روزها قفسه‌های کتاب‌فروشی‌ها رو تسخیر کرده و توی تیک‌تاک و اینستاگرام غوغا به پا کرده. اگه شما هم جزو اون دسته‌ای هستی که هم عاشق دنیای جادویی و نبردهای حماسی هستی و هم دلت واسه یه رابطه‌ی عاشقانه پرکشش غنج می‌ره، باید بگم جات درست همین‌جاست.

امروز قراره با هم زیر و بم سبک رمانتسی (Romantasy) رو بشناسیم. می‌خوایم ببینیم این کلمه اصلاً از کجا اومد، چرا یهو انقدر محبوب شد و اگه هوس کردی خودت یه داستان توی این سبک بنویسی، باید چه فوت‌وفن‌هایی رو بلد باشی. پس با من همراه باش که قراره کلی نکته‌ی باحال یاد بگیریم.

کلاس نویسندگی

کلاس آنلاین آموزش نویسندگی

می‌خواهی داستان‌نویسی را از پایه و به صورت اصولی یاد بگیری؟ در این دوره همراه من باش.

ثبت‌نام در کلاس نویسندگی

رمانتسی یعنی چی؟ نگاهی به تاریخچه

خب، اول از همه بریم سراغ اسمش. کلمه‌ی Romantasy در واقع ترکیب دو تا کلمه‌ی Romance (عاشقانه) و Fantasy (فانتزی) هستش. توی این سبک، ما با داستان‌هایی طرف هستیم که به یه اندازه روی عناصر جادویی و پیوند عاطفی بین شخصیت‌ها تمرکز می‌کنن. یعنی نه جادو حاشیه‌ست، نه عشق!

شاید پیش خودت بگی: «خب این که چیز جدیدی نیست، قدیما هم داشتیم!» آره، حق با توئه. داستان‌های فانتزی که توش عشق و عاشقی هم بود همیشه وجود داشته، اما قدیما به این کتاب‌ها می‌گفتن «فانتزیِ ماوراءالطبیعه» یا اصلاً بخش عاشقانه‌اش رو جدی نمی‌گرفتن.

اصطلاح رمانتسی از سال ۲۰۰۸ توی دیکشنری‌های آنلاین پیدا شد، اما تا سال ۲۰۲۲ که انتشارات بلومزبری از اون برای توصیف کارهای سارا جی ماس (Sarah J. Maas) استفاده کرد، انقدر سر زبون‌ها نیفتاده بود. به لطف بوک‌تاک (BookTok) و انجمن‌های کتاب‌خوانی، این سبک حالا دیگه یه هویت مستقل و به شدت پولساز پیدا کرده.

چرا رمانتسی انقدر ترکوند؟

برای سال‌های طولانی، دنیای فانتزیِ حماسی دست نویسنده‌های مردی مثل تالکین یا جرج آر. آر. مارتین بود. توی اون کتاب‌ها، یا اصلاً خبری از عشق نبود یا اگه بود، خیلی کمرنگ و در حاشیه قرار داشت. نویسنده‌های زن اومدن و این بازی رو عوض کردن. اونا ثابت کردن که می‌شه یه دنیای پیچیده با اژدها و جادو داشت، ولی در عین حال به احساسات و روابط انسانی هم به شکل عمیق و جدی پرداخت.

۳ تا از محبوب‌ترین کلیشه‌های رمانتسی

توی دنیای نویسندگی، ما یه سری الگوهای تکرارشونده داریم که بهشون می‌گیم تروپ (Trope). این کلیشه‌ها اصلاً بد نیستن، اتفاقاً مخاطب‌ها عاشقشونن چون یه حس آشنایی و هیجان به آدم می‌دن. جنیفر ال. آرمنتروت، یکی از غول‌های این سبک، می‌گه:

مهم نیست تروپ تکراری باشه، مهم اینه که تو با قلم خودت چطوری تعریفش می‌کنی.

جنیفر ال. آرمنتروت

۱. مثلث عشقی

این که دیگه کلاسیک‌ترینه! دو نفر عاشق یه نفر می‌شن. حالا توی رمانتسی، این مثلث‌ها خیلی داغ‌ترن. مثلاً شخصیت اصلی گیر می‌کنه بین یه پرنس جذاب و یه کاپیتان مرموز که هر کدومشون یه جور قدرت جادویی دارن. این تروپ باعث می‌شه خواننده تا لحظه‌ی آخر کتاب رو زمین نذاره تا بفهمه بالاخره کی برنده می‌شه.

  • مثال: کتاب «دختر الهه ماه» اثر سو لین تن، یه نمونه عالی از این مثلث‌های پرکشش با تم اساطیر چینی هستش.

۲. از دشمنی تا عشق

دو نفر که سایه‌ی همدیگه رو با تیر می‌زنن، مجبور می‌شن با هم همکاری کنن و کم‌کم می‌فهمن اون نفرتی که داشتن، در واقع یه کشش مهارناپذیر بوده. البته یادت باشه، به عنوان نویسنده نباید شخصیت‌ها رو انقدر نسبت به هم سنگدل کنی که دیگه راه برگشتی نباشه!

  • مثال: کتاب «کاراوال» نوشته استفانی گاربر. رابطه‌ی اسکارلت و جولین از یه بی‌اعتمادی مطلق شروع می‌شه و به جاهای خیلی جذابی می‌رسه.

۳. رابطه‌ی اجباری یا صوری

وقتی دو نفر بنا به دلایلی (مثلاً برای نجات خانواده یا مخفی کردن قدرت‌هاشون) مجبور می‌شن تظاهر کنن که با هم هستن، ولی بعد از یه مدت می‌بینن عه! انگار واقعاً دارن عاشق می‌شن.

  • مثال: کتاب «امپراتوری شن» اثر تاشا سوری که از فرهنگ هند الهام گرفته شده، به زیبایی این تروپ رو پیاده کرده.

آموزش‌های تصویری در یوتیوب

تکنیک‌های نویسندگی و تحلیل کتاب‌ها را به صورت ویدیویی در کانال یوتیوب دنبال کنید.

مشاهده کانال یوتیوب

۳ نکته طلایی برای نوشتن یک رمانتسی پرفروش

اگه می‌خوای دست به قلم بشی و یه داستان رمانتسی بنویسی، این چند تا مورد رو حتماً تو گوشت داشته باش:

۱. یه ملاقاتِ اولِ خاص طراحی کن

برخورد اول خیلی مهمه. توی رمانتسی، این برخورد لازم نیست حتماً رمانتیک و لطیف باشه. مثلاً توی کتاب معروف Fourth Wing (یار چهارم)، وایولت و زیدن همون ثانیه‌ی اول که همدیگه رو می‌بینن، می‌خوان سر به تن هم نباشه! ولی همین برخورد، یه جرقه‌ی بزرگ توی ذهن خواننده ایجاد می‌کنه.

۲. از تضاد و درگیری نترس

داستان بدون مشکل که جلو نمی‌ره! باید یه مانعی وجود داشته باشه که نذاره شخصیت‌ها راحت به هم برسن. حالا این مانع و تضاد می‌تونه درونی باشه (مثلاً ترس از دست دادن قدرت جادویی) یا بیرونی (جنگی که بین دو تا سرزمین در گرفته). هر چقدر سختی بیشتر باشه، وقتی به هم می‌رسن لذتش واسه خواننده بیشتره.

۳. پایان خوش رو فراموش نکن!

توی دنیای رمانتسی، یه قانون نانوشته وجود داره: خواننده منتظر پایان خوش هستش. حتی اگه کتابت چند جلدیه، باید تهش یه امیدی به مخاطب بدی. رمانتسی قراره یه پناهگاه باشه، پس خواننده رو با حالِ بد رها نکن.

بیاید درباره‌ی «صحنه‌های حساس» حرف بزنیم!

خب، بریم سراغ یه بحث داغ. خیلی از کتاب‌های رمانتسی معروف مثل ACOTAR، به خاطر صحنه‌های پرشور و اصطلاحاً اسپایسی (Spice) بودنشون معروف شدن. اما بذار یه نکته‌ای رو بهت بگم: وجود این صحنه‌ها الزامی نیست!

ما کتاب‌های فوق‌العاده‌ای داریم مثل «سیرک شبانه» که خیلی پاک و لطیف هستن و هنوز هم توی دسته‌ی رمانتسی جا می‌گیرن. پس اگه می‌خوای بنویسی:

  • توی محدوده‌ی راحتی خودت بنویس: اگه با نوشتن صحنه‌های جنسی راحت نیستی، زوری ننویس چون متن مصنوعی می‌شه. خواننده بیشتر دنبال اون کشش و تنش عاطفی قبل از رابطه هستش.
  • از کلیشه‌های زرد دوری کن: سعی کن از کلمات کلیشه‌ای و خنده‌دار برای اعضای بدن استفاده نکنی! به جاش روی احساسات و حواس پنج‌گانه تمرکز کن.
  • از این صحنه‌ها برای شناخت شخصیت استفاده کن: رابطه جنسی توی داستان نباید فقط برای پر کردن صفحه باشه. باید یه چیزی درباره‌ی شخصیت‌ها به ما بگه؛ مثلاً آسیب‌پذیری‌شون یا این که چقدر به هم اعتماد دارن.

جمع‌بندی و کلام آخر

رمانتسی فقط یه ترند زودگذر نیست؛ یه سبکِ زندگی جدید برای کتاب‌خون‌هاست. این سبک به ما اجازه می‌ده همزمان توی رویاهای جادویی غرق بشیم و هم عمیق‌ترین نیازهای انسانی‌مون برای دوست داشتن و دوست داشته شدن رو تجربه کنیم.

اگه تا حالا کتابی توی این سبک نخوندی، پیشنهاد می‌کنم حتماً با سری «درباری از خار و رز» یا همین «یار چهارم» شروع کنی. و اگه نویسنده‌ای، یادت باشه که کلید موفقیت توی این راه، داشتن یه صدای منحصربه‌فرد هستش.

پاسخ